اعتراف گیری
در بازداشتگاه های جمهوری اسلامی چه اتفاقی افتاده که در دادگاه هایی که متهمان آن به جای دفاع از خود بیانیه های سیاسی می خوانند و یا تحلیل های سطحی کاملا معارض با اعتقادات دیرینه خود که در جامعه سال های سال به آن متصف بوده اند، ارائه می دهند و از حق دفاع که تنها وسیله متهم برای اقناع دادگاه و خلاصی خود است بهره نمی جویند؟ آیا این تناقض به این دلیل نیست که با اعمال انواع شکنجه های سخت و نرم ، سیاه و سفید، متهمان را به نقطه ای رسانده اند که باور کرده اند دفاع خوب و مستدل در رفع اتهام هیچ نقشی ندارد و تنها راه رهایی از جهنمی که در آن گرفتار شده اند همکاری با بازجویان شکنجه گر نظام جمهوری اسلامی است؟
http://www.peiknet.com/1388/07shahrivar/06/page/dadgah.htm
__________________________
آیتالله منتظری: مردم دادگاههای نمایشی را با دادگاههای استالین و صدام مقایسه میکنند
«اين گونه اقرارها و اعترافگيرىها كه متأسفانه سالهاست در جمهورى اسلامى رایج شده و در زندانهاى غيرقانونى و در شرايط كاملا غيرعادى و با فريب و تهديد زندانى و قطع نمودن رابطه او با واقعيتهاى جامعه و با وارد نمودن فشارهاى روحى و جسمى گرفته مىشود، بكلى فاقد وجاهت شرعى و قانونى بوده و از منكرات و گناهان بزرگ به حساب مىآيد». این نوع دادگاهها «از نظر شرعى و قانونى جرم قطعى» است و «مباشران و متصديان و آمران آنها بايد محاكمه و تعزير شوند، و از طرفى هيچ محكمه صالحى نبايد و نمى تواند كسى را بر اساس اين گونه اعترافات و مصاحبه ها محكوم به حكمى نمايد». … «چرا كارى مىكنند تا مردم دادگاههاى آنها را با دادگاههاى استالين و صدام و ساير ديكتاتورها مقايسه نمايند؟»
- آیتالله منتظری
________________________
من اعتراف می کنم به قتل حمل اسلحه / به ارتباط اجنبی به سازش و مسامحه
من اعتراف می کنم به ننگ سر سپردگی / به اغتشاش مفسده به شرب خمر و هرزه گی
من اعتراف می کنم به انقلاب مخملی / به کودتای موسوی علیه بیت رهبری
من اعتراف می کنم که خاتمی منافق است / وشیخ هم طبیعتا خراب کار و فاسق است
من اعتراف می کنم به صاف بودن زمین/ به روز بودن شب و یسار بودن یمین
من اعتراف می کنم که جان نثار رهبرم / که قتل این همه جوان نبوده کار رهبرم
من اعتراف می کنم که شب سپید بود ومن / اگر سیاه دیدمش خطای دید بود و من
من اعتراف می کنم که اشتباه کرده ام / وعمر خویش بی جهت چنین تباه کرده ام
من اعتراف می کنم تعفن لباس من/ ز کار خویش بوده من خودم خراب کرده ام
فقط مرا تمیز کن، مجال یک وضو بده/ من اعتراف می کنم هوای آب کرده ام
من اعتراف می کنم نه بطری و نه کابل بود/نه سقف بود و پنکه و نه پیچش طناب بود
من اعتراف می کنم که قرص ها توهم است و/ فرد خاینی چو من نه لایق ترحم است
من اعتراف می کنم فقط کمی امان بده / به دوستان گشنه ام فقط یه تکه نان بده
من اعتراف می کنم تو را خدا دگر نزن / چه کار کرده مادرم؟ چه کار کرده پیرزن
من اعتراف می کنم، من اعتراف می کنم / من اعتراف می کنم فقط نگو به دخترم
در این یکی دو ماه من، چه آمدست بر سرم / من اعتراف می کنم، من اعتراف می کنم
___________________________________________
گالیله 2009
___________________________________________________
حدود دویست بازجو از نهادهای مختلف از قبیل وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، نیروی انتظامی و بسیج کار بازجویی از بازداشت شدگان را بر عهده دارند.
این بازجوها زیر نظر سردار نقدی فعالیت می کنند. یک تیم سه نفره متشکل از
سردار نقدی، حسین شریعتمداری و حجت الاسلام تائب فرمانده بسیج
خطوط کلان بازجویی و سناریویی که باید در بازجویی ها به اثبات برسد هدایت می کنند.
حجت الاسلام تائب همان «میثم» وزارت اطلاعات است که به دلیل جنایت هایی که انجام داد در زمان خاتمی از وزارت اطلاعات اخراج شد و به اطلاعات سپاه رفت. تائب از نزدیکان حجت الاسلام سید مجتبی خامنه ای است.
http://www.rahesabz.info/fa/news/news.php?id=58
____________________________________________________


حجت الاسلام طائب،
سردار نقدی، حسین شریعتمداری
فرمانده شکنجه و اعتراف گیری

_____________________________________
جلائی پورها ریزش کرده اند و مرتضوی ها رویش!
نسل انقلاب زیر دست رویش یافتگان دوران خامنه ای
علی خامنه ای در یکی از نماز جمعه های 12 سال پیش تهران: در هر انقلابی عده ای انقلابی ریزش می کنند و عده ای انقلابی- بعد از انقلاب!- رویش می کنند.
بخش هائی از نامه فاطمه شمس، همسر محمدرضا جلایی پور به رئیس جدید قوه قضائیه.
به نام خداوندگار مظلومان
رئیس محترم قوه قضائیه، جناب حجتالاسلام والمسلمین صادق لاریجانی
با تقدیم سلام و احترام
اینجانب، فاطمه شمس، همسر محمدرضا جلاییپور، مراتب عمیق نگرانی خود را نسبت به وضعیت ایجاد شده اخیر در مورد آزادی همسرم که بیش از ۶۵ روز است، بدون تفهیم اتهام و صادر شدن قرار، در بازداشت غیرقانونی به سر میبرد، به حضور جنابعالی اعلام میکنم.
همسر من، در روز بیست و هفتم خردادماه سال جاری و هنگامی که به همراه یکدیگر، برای ادامه تحصیل قصد بازگشت به انگلستان را داشتیم، در مقابل چشمان بهتزده من و مسافران دیگر، توسط نیروهای امنیتی و بدون ارائه حکم در فرودگاه امام خمینی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد و از ادامه سفر خود بازماند. او بعد از دو هفته بیخبری در تماسی دو دقیقهای با برادرش از سلامتی خود خبر داد، ولی هنوز هم معلوم نبود که در چه محلی نگهداری میشود. بعد از گذشت نزدیک به ۲۰ روز و با پیگیریهای صورت گرفته از سوی خانواده اینجانب و همسرم، معلوم شد که او در بند ۲۰۹ زندان اوین و در سلول انفرادی نگهداری میشود.
بعد از چهل و اندی روز حبس در انفرادی، با پیگریهای صورت گرفته، برخی از اعضای خانواده موفق شدند با همسرم ملاقات کنند و در این ملاقات، به گفته ملاقاتکنندگان متاسفانه علیرغم وضعیت مطلوب روحی همسرم که ناشی از ایمان و اعتقاد وی بود و نه برخوردهای مناسب بازجویان اوین، رنگ و روی او بسیار پریده و زردرنگ بود، اما به دلیل حضور مامور در اتاق، همسرم از گفتن آنچه بر او گذشته بود، بازماند.
بعد از دو جلسه ملاقات با او بود که مطلع شدیم همسر بیگناه مرا ۳ شبانه روز در سلولی داغ معروف به سلول موتورخانه ( که جنب موتورخانه است و پر از بخار و دود و دم است ) حبس کرده بودند تا به زور او را وادار به
اعتراف تلویزیونی کنند. شرایط این سلول به قدری نامساعد و مسموم بوده که او حتی توان نفس کشیدن هم نداشته است. به دلیل وضعیت افتضاحی که در این سلول وجود داشته، حتی دل نگهبان سلول به حال همسر مظلومم میسوزد و به بازجو و مسوول بند اعتراض میکند و میگوید که در این وضعیت، او تلف خواهد شد و از بین خواهد رفت و بعد از آن خواستار تغییر سلول و
جابجایی همسرم به محل دیگری میشود. بازجوی همسرم که ظاهرا بویی از انسانیت نبرده بود در مقابل این اعتراض زندانبان مقاومت میکند اما ماموری که برای سرکشی به وضعیت وی بعد از سه روز درب این سلول را باز میکند، هوا را به قدری نامساعد و گرم و مسموم مییابد که نمیتواند حتی پایش را داخل سلول بگذارد و دستور میدهد همسرم را از آن جا خارج کنند. بعد از خارج کردن او از این اتاق مخوف که هیچ یک از اصول اولیه نگهداری از زندانی را دارا نبوده و به اصطلاح غیراستاندارد(!) بوده است، او را با همان حال نزار ناشی از گرمای شدید به اتاق بازجویی میبرند و ۹ ساعت تمام بدون آب و غذا و در حالیکه رکیکترین فحشهای ناموسی را به همسر، خواهر و مادرش میدهند و در تمام طول مدت بازجویی هم با ته خودکار بر سر او میکوبیدهاند، می کوشند وادار به اعتراف دروغش کنند و وقتی موفق نمیشوند او را بیجان در سلول انفرادی دیگری رها میکنند. قبل از آن ۳ روز مخوف هم به مدت ۲۵ روز او را در حبس انفرادی مطلق و خلا زمانی و مکانی میاندازند و حتی یک بازجویی هم از او به عمل نمیآورند تا به قول خودشان او را بشکنند تا به باوری نداشته اعتراف کند.
این شکنجههای روحی و جسمی در حالی صورت گرفته است که همسر من تمام آنچه به آن باور داشته بود را قبل از این بازجویی مخوف نوشته بود، اما این افراد بیوجدان و ظالم با این فشارهای غیر انسانی، به دنبال گرفتن اعتراف دروغ از او بودند و همچنان هم هستند. اما خوشبختانه تا بدین لحظه موفق به انجام این عمل قبیح غیرقانونی، غیراخلاقی و غیر شرعی خود نشدهاند…..
http://www.peiknet.com/1388/07shahrivar/03/page/ruyesh.htm
____________________________________
چهارشنبه (۰۷ مرداد ۱۳۸۸)

سازمان دیده بان حقوق بشر در گزارش تازه خود از تحت فشار بودن زندانیان درگیری های اخیر در ایران و خانواده های آنها ابراز نگرانی کرده است.این سازمان در گزارش روز ۲۱ ژوئیه خود آورده است مقامات ایرانی، طرفداران نامزدهای اصلاح طلب ریاست جمهوری را تحت فشار گذاشته اند تا چهره های اصلاح طلب را به دست داشتن در اقدامات غیرقانونی متهم کنند.در همین گزارش همچنین ذکر شده یکی دیگر از زندانیان آزاد شده به دیده بان حقوق بشر گفته است : «من زندانیانی را دیدم که دست و پای آنها در گچ بود و یا روی بدنشان آثار کبودی به چشم می خورد. برخی از حامیان جوان میر حسین موسوی تحت فشار قرار گرفته اند تا علیه چهره های برجسته اصلاح طلب اعتراف کنند.»
در حالیکه اعضای خانواده فعالان سیاسی بازداشت شده و سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر بارها در مورد احتمال وجود یک «پروژه اعتراف گیری تحت فشار» در ایران هشدار داده اند، سرتیپ پاسدار یدالله جوانی، رئیس اداره سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ایران گفته است که پخش عمومی «اعترافات» دستگیرشدگان اخیر، برای «بازسازی اعتماد» در جامعه ضروری است.

زهره الهيان، نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی و عضو کميسيون امنيت ملی و سياست خارجی روز چهارشنبه به خبرگزاری ايلنا گفت، اعضای این کمیسیون در چلسه روز سه شنبه خود با وزیر اطلاعات (محسنی اژه ای) خواستار پخش «اعترافات» بازداشت شدگان اخیر «به منظور مطلع شدن مردم از دستهای ِ پشت پرده اين رويدادها» شدهاند.
در روزهای اخیر دست کم دو تن از مراجع تقلید شیعه در قم نسبت به این نوع اعتراف گیری هشدار داده اند.
آیت الله حسینعلی منتظری در پاسخ به استفتایی نوشته است: «آمر و متصدی و مباشر گرفتن این گونه اعترافات و مصاحبه های دروغ، گناهکار و مجرمند و شرعا و قانونا مستحق تعزیر خواهند بود».
آیت الله یوسف صانعی هم چنین اعترافاتی را فاقد ارزش «شرعی، قانونی و عقلایی» دانسته است.خانم شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل و از فعالان حقوق بشر در باره ارزش این «اعترافها» گفته است:« اعترافاتی که شخصی در بازداشتگاه عليه خود يا سايرين میکند، در حالتی که دسترسی به وکيل ندارد و در شرايط روحی و جسمی قرار گرفته که تحت فشار است، به هيچ وجه ارزش قضايی ندارد…»
الهیان: «در جریان این اغتشاشات جان و مال مردم تهدید شد و شاهد خسارات جانی و مالی بسیاری بودیم، در نتیجه لازم است عوامل اصلی مشخص شده و به مردم معرفی شوند. درصورت آگاهی دادن به مردم، قادر به جدا كردن حساب مردم از اغتشاشگران خواهیم بود.»(!!!)
سردار اسماعیل احمدی مقدم بعدازظهر چهارشنبه (۰۷ مرداد ۱۳۸۸) در مراسم تودیع و معارفه فرماندهان جدید پلیس پیشگیری و راهور ناجا گفت: در پی اغتشاشات اخیر و تماس 440 نفر از هموطنان با مرکز 197 از 300 نفر از خسارت دیدگان دلجویی و جبران خسارت شد. به گفته وی میزان این خسارتها 500 میلیون ریال بود که به خسارت دیدگان پرداخت شد. احمدی مقدم افزود: شاید شکسته شدن اتومبیل از نظر رقم و مبلغ قابل توجه نباشد اما این خسارات تاثیرات روانی را در پی خواهد داشت. [!!]
رئیس پلیس کشور ادامه داد: بعضی از ماموران در این حوادث افراط گریهایی را داشتند و در تعقیب اغتشاشگران خسارتهایی را به مردم وارد کردند.
وی با تاکید بر اینکه ناجا به دنبال احقاق حق و برقراری آرامش است تصریح کرد: البته هیچ حرکتی نباید باعث شود که ماموران ناجا از حدود قانون پا را فراتر بگذارند.
احمدی مقدم با بیان اینکه دغدغه من این است که رفتارها فراتر از قانون نباشد افزود: با دستوراتی که ابلاغ شد نسبت به تظلم خواهی و دلجویی مردم اقداماتی صورت گرفت.
______________________________
‹محاکمات نمایشی’، در دادگاههای استالین چه گذشت؟
…….
ولادیمیر ایلیچ لنین (۱۹۲۴-۱۸۷۰) رهبر انقلاب اکتبر از اواخر سال ۱۹۲۲ به خاطر بیماری از زندگی سیاسی کناره گرفته بود و در کمیته مرکزی حزب کمونیست نزاع بر سر رهبری شروع شده بود. از همکاران نزدیک لنین بانفوذترین شخصیت لئو تروتسکی بود و همه او را جانشین قطعی لنین میدانستند.
تروتسکی در بنیادگذاری کشور شوراها پا به پای لنین پیکار کرده بود. او صدر کمیته نظامی انقلابی شورای پتروگراد بود که انقلاب بلشویکی را (در هفتم نوامبر سال ۱۹۱۷) به پیروزی رساند. پایهگذار ارتش سرخ بود و پیروزی نظام انقلابی بر «روسهای سفید» مدیون تلاش و نبوغ نظامی او بود. اما گفتهاند که تروتسکی… به ترتیبات و روابط درون حزب توجه زیادی نداشت.
در برابر، استالین …. با استفاده از ضعفها و غیبتهای تروتسکی، موقعیت محکمی در حزب به دست آورد و دبیرکل حزب شد.
لنین در دو نامه نگرانی خود را از قرار گرفتن مسئولیت مهم رهبری حزب در دست «مردی تندخو و نامدارا» (یعنی استالین) ابراز کرده بود، اما استالین موفق شد از نشر این دو نامه جلوگیری کند. او با دسیسه و زد و بند، و با تفرقهافکنی میان مخالفان خود، موفق شد تمام اهرمهای حزبی را به دست نزدیکان خود بسپارد و تروتسکی را به انزوا بکشد.
تروتسکی در سال ۱۹۲۷ از حزب اخراج شد، و در سال ۱۹۲۹ شوروی را ترک کرد. او به دستور استالین به طور غیابی به اعدام محکوم شد و حکم در سال ۱۹۴۰ در تبعیدگاهش در مکزیک در مورد او اجرا شد.
زمینهی «پاکسازی حزب و دولت»
استالین از سال ۱۹۲۹ رهبر مطلق کشور شد و تمام امور را به دست گرفت. …. . قحطی و گرسنگی کشور را فرا گرفت و به مرگ نزدیک ده میلیون روستایی انجامید. … در کنگره حزب که در سال ۱۹۳۴ برگزار شد، استالین تنها با تقلب و نیرنگ توانست بار دیگر به رهبری برسد. او تصمیم گرفت با رقبا و مخالفان خود تصفیه حساب کند.
اندکی پس از کنگره سرگئی کیروف دبیر حزب کمونیست در لنینگراد ترور شد. همه شواهد نشان میدهد که این ترور را پلیس مخفی به دستور استالین انجام داد. استالین به نیرنگی ماهرانه دست زده بود: از سویی رقیب را از میدان حذف کرده و از سوی دیگر برای «مجازات قاتلان» شمشیر تیز میکرد. عوامل استالین شایع کردند که یاران تروتسکی در هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب، ترور کیروف را طراحی کردهاند.
سرکوب «دشمنان خلق»

بلافاصله پس از قتل کیروف بیش از صد نفر از مقامات حزبی و دولتی تیرباران شدند. در هفتهها و ماههای بعد هزاران نفر دستگیر و به دست جلادان سپرده شدند. حکم آنها فوری صادر میشد، که معمولا اعدام بود، یا با ارفاق، تبعید ابدی به سیبری.
اما استالین… ناگزیر بود سرکوب وحشیانهی مخالفان سیاسی را از نظر ایدئولوژیک توجیه کند وبه دیکتاتوری خود «مشروعیت» دهد. با این ملاحظات بود که او چند محاکمۀ علنی سازمان داد که صرفا جنبهی تبلیغاتی داشت.
محاکمات نمایشی
به دستور استالین ۶۶ نفر از چهرههای برجستهی حزب و فعالان «صدر انقلاب» که برخی از آنها حتی معروفیت جهانی داشتند، در سه دادگاه «علنی» محاکمه شدند.
دادگاه اول: از ۱۹ تا ۲۴ اوت ۱۹۳۶ شانزده نفر از اعضای برجستهی رهبری حزب کمونیست از جمله زینوویف و کامنف یاران نزدیک لنین محاکمه شدند. همه متهمان اعدام شدند.
دادگاه دوم: از ۲۳ تا ۳۰ ژانویه ۱۹۳۷ هفده نفر از مقامات حزبی محاکمه شدند. ۱۳ نفر تیرباران و ۴ نفر به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند.
دادگاه سوم: از دوم تا ۱۳ مارس ۱۹۳۸ گروهی ۲۱ نفره از سران بلشویک محاکمه شدند. بیشتر آنها از وزیران سابق دولت بودند. در میان آنها کمونیستهایی نامدار مانند بوخارین (رئیس سابق کمینترن) و ریکوف (نخست وزیر قبلی) قرار داشتند. همه متهمان اعدام شدند.
به موازات این سه دادگاه، یک دادگاه نظامی در ژوئن ۱۹۳۷ ژنرال میخائیل توخاچفسکی و یازده نفر از فرماندهان ارتش سرخ را به محاکمه کشید، که خبر آن در رسانهها انتشار یافت. به دنبال آن سه چهارم فرماندهی ارتش سرخ «تصفیه» شد.
اتهام اصلی متهمان عبارت بود از همکاری با تروتسکی و عناصر دستراستی که گفته میشد تلاش میکنند با حمایت کشورهای سرمایهداری (آلمان یا انگلستان یا ژاپن) نظام سوسیالیستی را در شوروی سرنگون کنند. مبنای دادرسی اصل ۵۸ قانون کیفری شوروی بود، که برای توطئه علیه نظام سوسیالیستی و تلاش برای برگرداندن نظام سرمایهداری مجازات اعدام در نظر گرفته بود.
ماشین اعترافات
کیفرخواست حاوی هیچ سندی نبود و تنها بر پایهی اقاریری تنظیم شده بود که خود متهمان در بازجوییها ارائه کرده بودند. این اقاریر پر از اظهارات ضد و نقیض بود و روشن بود که متهمان دروغ گفتهاند. برای نمونه برخی متهمان «اعتراف» کردند که در کشورهای خارجی مانند فنلاند و دانمارک و نروژ با تروتسکی یا فرستادگان او دیدار کردهاند، در حالیکه اطرافیان آنها میدانستند که آنها هرگز خاک شوروی را ترک نکردهاند.
در مواردی دروغ کاملا آشکار بود، مثلا ایوان سمیرنوف اعتراف کرده بود که در سوءقصد به جان کیروف در دسامبر ۱۹۳۴ شرکت داشته است، در حالیکه او از یک سال قبل از آن دستگیر شده و در زندان بود.
اما «حقیقت» چیزی بود که برای این دادگاهها کمترین اهمیتی نداشت. طرفداران استالین باید احساس حقانیت میکردند و دشمنان او باید مرعوب میشدند.
شیوههای اعترافگیری
تمام کسانی که در برابر دادگاه قرار گرفتند، از کمونیستهای انقلابی و مبارزان باسابقه بودند. برخی زندانهای مخوف تزار را از سر گذرانده بودند. شگفت آنکه همین افراد در دادگاه اعتراف کردند علیه نظامی که خود با فداکاری در بنای آن شرکت کرده بودند، انواع و اقسام جنایات را مرتکب شدهاند.
هنوز چندوچون شکنجههایی که برای گرفتن اعتراف به کار رفته بود، کاملا روشن نیست….
با فشارها و تحقیرهای دایمی، شخصیت زندانی در هم میشکند. هویت هنجاری و اخلاقی او درهم میریزد. رفته رفته حساسیت و هشیاری ذهنی خود را از دست میدهد و حافظه او فلج میشود. زیر دست مأموران چنان احساس ضعف و حقارت میکند، که همه چیز، از جمله مقاومت، برای او بی معنا میشود.
«کار صبورانه روی متهم»
جلسات دادگاه آنقدر تکرار میشد تا به نتیجه دلخواه برسد. اعترافات بوخارین را شخص استالین تدوین کرده بود. وقتی او در دادگاه از خواندن بخشی از متن سرباز زد، روند بازرسی متوقف شد و بوخارین به سلول برگشت. در دادگاه بعدی بوخارین سر به راه شده بود.
یکی از شگردهای رایج پراکندن تخم بدبینی میان زندانیان بود. زندانی حس میکرد که همه علیه او دست به دست هم دادهاند. رادک و بوخارین دو دوست و همرزم قدیمی بودند اما بازجویان توانستند آنها را علیه یکدیگر تحریک کنند.
یکی از شیوههای دیگر فشار بر متهمان با استفاده از روابط خانوادگی و عاطفی بود. زینوویف و کامنف به برخی خطاهای سیاسی «اعتراف» کرده بودند، اما زیر بار اتهام «خیانت» نمیرفتند. استالین از طرف هیئت سیاسی حزب به آنها قول داد که اگر اعتراف کنند، آزاد میشوند و بستگان آنها نیز در امان خواهند ماند. پس از صدور رأی دادگاه نه تنها هر دو به قتل رسیدند، بلکه بیشتر خویشاوندان آنها نیز دستگیر و اعدام شدند.
به نظر مؤرخان یک عامل ایدئولوژیک نیز در اعترافگیری از متهمان مؤثر بوده است: به زندانی تلقین میشد که او قربانی سادگی و نیکدلی خود شده و ناخواسته به «آرمان کمونیسم» خیانت کرده است و اکنون تنها با اعتراف داوطلبانه است که میتواند این خطا را جبران کند.
پیامدهای پاکسازی
استالین که از نوعی جنون بدگمانی رنج میبرد، مدام در حال کشف توطئههای عجیب و خنثی کردن آنها به شیوهی خود بود….. از ۱۳۹ عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست در سال ۱۹۳۴ میلادی، ۹۸ نفر دستگیر و بیشتر آنها تیرباران شدند…..
http://www.bbc.co.uk/persian/world/2009/08/090815_ag_aa_stalin_trials.shtml
_____________________________________
اعترافات در جمهوری اسلامی
مهندس مهدی بازرگان که از پشت پرده دادگاه های جمهوری اسلامی با خبر است، قبل تمام شدن دوران مصونیّت پارلمانی خود را این گونه بیمه می کند:
«… تا دو روز دیگر عمر نخستین مجلس شورای اسلامی که اینجانب عضو آن بودم و از مزایای این عضویّت، از جمله مصونیّت پارلمانی برخوردار بودم به پایان میرسد. از پسفردا من نیز مانند بقیّه موکّلینم قابل تعقیب و بازداشت و تأدیب هستم. به همین دلیل نیز با استفاده از فرصتی که رئیس مجلس در اختیار بنده گذاشتهاند میخواهم به اطّلاع برسانم که اگر در روزهای بعد شاهد گردیدید که بنده را بازداشت کردند و بعد با تبلیغات و سر و صدا اعلام نمودند که بنده جهت بعضی توضیحات و روشن نمودن حقایق در تلویزیون ظاهر خواهم شد و در صورتی که دیدید آن شخص حرفهایی غیر از سخنان دیروز و امروز میزند و مثل طوطی مطالبی را تکرار میکند، بدانید و آگاه باشید که آن فرد مهدی بازرگان نیست.» مهندس مهدی بازرگان در آخرین جلسهی دورهی اوّل مجلس شورای اسلامی (روزنامه جمهوری اسلامی ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۳)
به نوشته ی یرواند آبراهامیان، در کتاب اعترافات شکنجه شدگان، شکنجه پس از پیروزی انقلاب به شکلی سیستماتیک و برنامه ریزی شده و برای گرفتن اعتراف و مصاحبه تلویزیونی، از ابتدای دهه ۶۰ آغاز شد. بر این اساس، در ابتدا اعتراف متهم، برای بازجویانش بهترین مدرک گناهکاری شخص محسوب می شد و همزمان هم امکان محکومیت او را مهیا می ساخت و هم بر روحیه هم قطارانش تاثیری جدی می گذاشت. در چنین حالتی هدف اصلی از شکنجه، نه گرفتن اطلاعات بلکه دست یازی به هویت زندانی و تغییر ماهیت او و همینطور استفاده تبلیغاتی از آن بود. مسئولین امر در جمهوری اسلامی به این ترتیب دو شیوه متفاوت که هر کدام هدفی جداگانه را دنبال می کرد در پیش گرفتتند (هر چند در مواردی این دو هدف همزمان تعقیب می شد): اول، استفاده ابزاری از شکنجه برای تواب سازی و دوم، اعمال شکنجه برای اجبار ….
اعترافات اعضای گروه فرقان در سالهای ۵۸ و ۵۹ نخستین اعترافات در جمهوری اسلامی بود. سازمان مجاهدین انقلاب از اصلیترین گروههایی بود كه در كنار نیروهای سپاه و كمیته به برخورد با گروه فرقان پرداخت و نقش عمدهای را در بازجویی آنها بر عهده گرفت. محمد عطریانفر در آن زمان به واسطه عضویت خود در سازمان مجاهدین انقلاب و نزدیكی با نیروهای انقلابی مستقر در كمیتهها و سپاه، دیدارها و گفتوگوهای متعددی با اعضای بازداشتشده گروه فرقان در بند ۲۰۹ اوین داشته است. او در باره قاتل می گوید: «من شنیدم كه آن فرد ضجه میزده و میخواسته است كه زودتر به قصاص عملش برسد و معتقد بوده كه این تنها راه پاك شدن اوست.»
برخی از افراد «دفتر هماهنگیهای مردم و رئیس جمهور» آقای بنی صدر قربانیان بعدی بودند.
از خرداد سال ۶۰ به بعد رهبران و فعالین سازمان های مجاهدین، فدایی، پیکار، سربداران و گروه های دیگر چپ اعتراف کنندگان دادگاه های جمهوری اسلامی شدند. اعترافات حسین روحانی از پایه گذاران سازمان پیکار، توجه بسیاری را جلب کرد.
صادق قطب زاده سال ۱۳۶۱ که متهم به اقدام به ترور آیت الله خمینی و شورای انقلاب شد به دست داشتن آیت الله شریعتمداری در این اقدام اعترافات کرد. قطب زاده به در خواست اسلحه از حزب سوسیالیست فرانسه نیز اعتراف كرد. آیت الله شریعتمداری از آیت الله خمینی رهبر انقلاب«طلب عفو و تخفیف تبلیغات» علیه خود را كرد.
رهبران حزب جمهوری خلق مسلمان سید مهدی مهدوی، عبدالرضا حجازی، محمد جواد مناقبی و احمد عباسی به تدریج در تلویزیون ظاهر شدند و به براندازی اعتراف كردند. احمد عباسی که در فروردین ۶۱ باز داشت شد، هفت ماه بعد در تلویزیون ظاهر شد و گفت: «آقای شریعتمداری در متن كودتا بوده و با یكی از كشورهای خلیج فارس هم ارتباط داشته است.»
رهبران حزب توده در اعترافات تلویزیونی دهم اردیبهشت ماه ۱۳۶۲ شرکت کردند، محمدعلی عمویی، عضو ارشد شاخهی نظامی حزب، محمود اعتمادزاده (مشهور به آذین) از روشنفكران حزب و احسان طبری (ایدئولوگ حزب) بودند. در همین دوران کتابی به نام «کژراهه» به نام احسان طبری منتشر شد که در آن از گذشته خود انتقاد کردهاست. اعترافات سران حزب توده نقطه عطفی در مهارت اعتراف گیری جمهوری اسلامی بود: برای اولین بار اعتراف از شکل فردی خارج شد و به شکل جمعی به نمایش درآمد. در سال ۱٣۶۸ کیانوری در نامه ای به خامنه ای توضیح داد که چگونه شکنجه شده است و تمام اعترافات زیر شکنجه بوده است. در گزارش گالیندوپل فرستاده ویژه حقوق بشر به ایران آمده که او در زندان اوین با کیانوری ملاقات میکند و کیانوری به فرانسه به او میگوید که شکنجه شده است.
تفتیش عقاید زندانیان سیاسی و اعتراف گیری و اعدام هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، یکی از وسیع ترین و قسی ترین کشتار زندانیان در تاریخ ایران است.
در ادامه ی سیر اعتراف گیری در نظام جمهوری اسلامی، به سال های هفتاد خورشیدی می رسیم و در سال ۱۳۷۲ اعترافات زنده یاد علی اکبر سعیدی سیرجانی را داریم که بعد از آن در زندان به طرز مشکوکی کشته می شود.
در سال ۱۳۸۰ اعترافات سحابی از ملی ـ مذهبی ها پخش می شود.
سال ۱۳۸۵اعترافات آیت الله کاظمینی بروجردی قابل توجه است. او روحانی دگراندیش مخالف نظام ولایت فقیه است که مخالف دخالت دین در سیاست و طرفدار جدایی دین از دولت و بازگشت به اصل دین سنتی بوده و خواسته خود را نیز به طور علنی و آشکار بیان نموده است. او در مهرماه سال ۱۳۸۵ همراه بیش از ۷۰۰ نفر هوادارانش دستگیر شدند.
اعترافات جدیدتر را اعترافات علی افشاری، ابراهیم نبوی، مسعود بهنود، کیان تاجبخش، هاله اسفندیاری و رامین جهانبگلو است. رامین جهانبگلو اردیبهشت ۱۳۸۵ در حالی که از تهران عازم کنفرانسی در بروکسل بود در فرودگاه مهرآباد دستگیر شد. به او اتهام ارتباط با بیگانه را زدند و در نهایت بعد از اعترافات تلویزیونی در شهریور همان سال با قید وثیقه آزاد شد و به کانادا بازگشت.
مکانیزم اعتراف گیری در این دوره کمی تغییر کرده و به جای اینکه در پشت سر اعتراف کننده شعارهایی علیه او اویزان کنند، گلدان گلی می گذاشتند و فضای دوستانه تری به اعترافات دادند. در حالی که در اعترافات اولیه همه جا لاجوردی در کنار اعتراف کنندگان می نشست، بعد از آن بازجو و پرسش کننده دیده نمیشود و تنها اعتراف کننده وجود دارد.
در مردادماه سال ۱۳۸۸، دادگاه فعالین اصلاح طلب به اتهام «کودتای مخملی» با اعتراف ابطحی و عطریانفر آغاز شد. در بین متهمین حاضر در جلسه دادگاه چهرههای شناخته شده سیاسی اصلاحطلب همچون محسن میردامادی دبیر كل حزب مشاركت، بهزاد نبوی عضو شورای مركز سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، محمدعلی ابطحی عضو شورای مركزی مجمع روحانیون مبارز،محسن امینزاده معاون سابق وزارت خارجه دولت اصلاحات، محمد عطریانفر عضو شورای مركزی حزب كارگزاران، محسن صفایی فراهانی عضو شورای مركزی حزب مشاركت، عبدالله رمضانزاده عضو شورای مركزی حزب مشاركت حضور داشتند.
ابطحی در دادگاه گفت: بنده اعتراف میكنم كه بخش عمدهای از سفرهای خاتمی به عنوان سفرهای تبلیغی بود كه این سفرها بتواند توجهات را معطوف به وی كرده و خاتمی را تنها شانس پیروزی در انتخابات ایران مطرح كنند. اصلیترین اتفاقی كه در این انتخابات افتاد و البته در طول برگزاری، قبل و بعد از انتخابات هم مطرح بود، مسئله تقلب است. بنده البته جایی مطرح كردم كه تقلب یك اسم رمز آشوب شده است كه در آن لشكرسازی برای تقلب وجود داشت و تمرین پهن شدن مردم هم در خیابانها هم در آن موجود بود
http://www.peiknet.com/1388/07shahrivar/03/page/motelashi.htm

پارلمان ایتالیا جایزه بینالمللی امسال آزادی بیان خود را به خبرنگار باسابقه ایرانیتبار احمد رافت داد. این پارلمان از سال آینده جایزه آزادی بیان بینالمللی خود را به نام ندا اهدا خواهد کرد.
ممنون از اطلارسانی تون