تبریک برای ۷ ماه ایستادگی و پیروزی …
هنوز هستند کسانی که نمیدانند چه پیروزی بزرگی در این ۷ ماه به دست آمده …
هنوز هستند کسانی که نمی دانند امروز باید به هم تبریک بگوییم … تبریک برای ۷ ماه ایستادگی و پیروزی … تبریک برای پیروزی بزرگ ملت ایران پس از ۷ ماه ستیز با جهالت، تبریک برای ستیز با دروغ، تبریک برای ستیز با مشرکان رهبر پرست! تبریک برای ستیز با یکی از آلوده ترین استبداد های جهان! تبریک برای ستیز با ضحاک ماردوشی که امروز مغز و خون جوانانی نو، کامش را تلخ کرده!
تبریک برای ظهور نسلی نو!
همه نسل های پیشین ایران میتوانند به این نسل سبز و جوان افتخار کنند! این نسل پیروزی ست که در همان آغاز جنبش سبز، آرزوهای بزرگ آزادی خواهان را بار دیگر زنده، و نام ایران و ایرانی را در همه جهان سر بلند کرد ….
بیگانگانی که تا دیروز، خاور میانه را آشیانه تعصب و جهل و زورپرستی و عقب ماندگی می پنداشتند، یکباره در این خطه، با یکی از زیباترین جنبش های آزادی خواهی جهان روبرو شدند که با دستان خالی با یکی از سفاک ترین رژیم های تاریخ میجنگید …
در همان آغاز کار، ندا به نام ژاندارک ایران مشهور شد … سهراب همه فرزند کشان تاریخ را شرمنده کرد … سپس گلی پس از گلی … لاله ای از پس لاله ای … از جاپای مرگ سر زد …
اما مرگ را بر این نسل تحمیل کردند ... این نسل از مردن و میراندن بیزار است … حاضر نیست تن به فرمان مرگ دهد و در راه پیشوایی یا آرمانی آسمانی جانش را به باد دهد … او را میکشند چرا که عاشق زندگی ست چرا که میخواهد آزاد و دلاورانه زندگی کند! او را میکشند چون سر-به-راه و مفلوک نیست او را میکشند چون بر خود مرگ و مرگ-زدگان شوریده …
انگار مرگ دارد با نسلی دست و پنجه نرم میکند که او را به رسمیت نمیشناسد … با اینهمه:
این نسل در پی قهرمان بازی نیست ... حتی هنگامی که به میان تظاهرات خونبار پا می نهد خود را به همان زیبایی که خدایش آفریده می آراید … شربت شهادت او زندگی و زیبایی ست … چه کسی تا به حال دیده بوده که جنگاوری در همان هنگامه جنگ در پی زیبایی باشد … … اما از همین روحیه است که این همه تصاویر زیبا صفحات اول سراسر خبرگزاری های جهان را فرا گرفته …
این نسل، اخمو و بد آهنگ نیست … در میان هراسناکترین صحنه ها به حماقت ها میخندد … پس از بزرگترین گریه هایش دو باره به شادمانی و خنده میپردازد … چنان آسوده دل انقلاب میکند که انگار دارد بازی بزرگی را پیش میبرد …انگار پیش خود کشف کرده که دل به دریای خطر زدن عین قانون زندگی ست
این روحیه، سفاکان و ژولیده مویان حکومتی را ذله کرده … اینان نمیدانند چه خاکی به سر کنند با نسلی که نه میشود ترساندش نه میشود فریبش داد …. نمیدانند چه ترفندی بزنند … همه آنچه در چنته دارند نخ نما شده … دیگر انگار هیچ افسونی کارگر نیست مگر تسلیم شدن به این نسل زیبا …
هر دولت دیگری بود از داشتن چنین ملتی به خود می بالید اما آخر این همه زیبایی زشتی رژیم ولایت فقیه را بیشتر نمایان میکند … پس باید از میان برش داشت …
اما اینک دیگر جنبش سبز ایران نقاب دروغین را از رژیم بر افکنده …
سال های سال بود که حکومت ایران این نقاب را بر چهره داشت … میکشت و معصوم نمایی میکرد … دروغ میگفت و انگ دروغ گویی را به دیگران میزد … اما امروز در برابر او نسلی ایستاده بود که خون خواران حکومتی هیچ نمی شناختندش … این نسل فقط شعار نمیداد …بلد بود که اندیشه کند … وابسته به هیچ گروهی نبود و رهبری نداشت جز خودش … اسلحه ای نداشت مگر دلی تپنده و مغزی که خدایش به او داده بود و آنرا با هیچ چیزی عوض نمیکرد … این نسل، با همان سر زندگی کودکانه اش، هنگامی که هیچکس فکرش را نمیکرد، یکباره پس از سی سال ، نقاب سالوس رژیمی خون بار را فرو افکند و همه جهانیان، با حیرت، در پس آن نقاب، صورت زشت و پلید یک فاشیسم زنگ زده و خونآشام را دید که هنوز ندانسته بود تشت پر از خون جنایاتش از پشت بام فرو افتاده!
تا دیروز، این رژیم، جهانی را فریب می داد که حکومتی ست هماهنگ با فرهنگ مردم ایران و بر پا شده به دست مردمی که همه پشت سرش ایستاده اند!
تا دیروز، بزرگترین خبرگزاریها فریب راهپیمایی های فرمایشی حکومت ایران را میخوردند و مردم ایران را هم مانند رژیمشان میپنداشتند .. همه جنایات رژیم به نام ایران و ایرانی ثبت میشد … اما به یک چرخش چرخ نیلوفری چیزی از آن فریب به جا نماند …
برای نخستین بار، پس از سال های آزگار، بار دیگر حساب حکومت ایران را از مردمش جدا کردند … همه با ستایش به ایرانیان آزادی خواه نگریستند و نام ایران بار دیگر سربلندانه بر افراشته شد …
هفت ماه گذشت … درست هفت ماه … از ۲۲ خرداد تا ۲۲ دی ۱۳۸۸… و این ۷ فارسی انگار نشان پیروزی ست (victory)! ...در واقع، امروز حتی اگر جنبش سبز ایران– به فرض محال — از رفتن باز ایستد، باز هم بزرگترین پیروزی ها ی تاریخی خود را به دست آورده: دیگر حنای رژیم خریداری ندارد … همه تلاش این رژیم مفلوک و واپسگرا بر این است که کسی به این حقیقت بزرگ پی نبرد …
و همه هراس رژیم بر آن بود که در۲۲ دی ماه، جنبش سبز پیروزی اخلاقی نسل جوانش را جشن بگیرد… پس آن را به خون و آتش آلود:
هفت ماه از تقلب بزرگ ولایت فقیه و گزمه های سپاه در انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ گذشته بود … درست ۷ ماه … آنگاه در ۲۲ دی ماه ، همان عوامل تقلب، با بمب گذاری یک استاد فیزیک هوا دار جنبش سبز را ترور کردند …
سپس بار دیگر هزاران دست به نشانه ۷ پیروزی بالا رفت …
نخستین گام پیروزی را به نسل جوان ایران و به ملت بزرگ ایران تبریک میگوییم …
–> جنبش زيبای ايران
—> زیبایی شناختی جنبش
_________________________________________________________
چنان زيبايم من
——————————–شاملو

«نمی توانم زيبا نباشم
__________عشوه ای نباشم در تجلی جاودانه.
چنان زيبايم من
_______که گذرگاهم را بهاری نا به خويش آذين می کند:
در جهان پيرامنم
________هرگز
…. [مرا]
__________هراسناکی سرب
________________از خرام
_____________________باز
______________________نمی دارد.
……
***
جهان اگر زيباست
________ مجيز حضور مرا می گويد.
ابلها مردا
_____ عدوی تو نيستم من
_______________انکار تو-ام!
_______________________________
صوسک = صدا و سیمای کودتا
بنویسیم صوسک بخوانیم صدا و سیمای کودتا!
سوسک- نام جدیدی برای «صدا و سیمای کودتا» (صوسک!) از همین توپخانه آلوده است که رژیم ، افراد نا آگاه را فریب میدهد و زمینه کشتار و خونریزی را فراهم میکند .. بعد از خ. ر. + ا. ن. حالا نوبت صدای کودتا این سوسک کثیف است که زیر نظر گماشتگان خ. ر. اداره میشود …
-سری اعترافگیری جدید صوسک، با کمک شکنجه گران و بازجو حسین شریعتمداری شروع شده باید به این توپخانه حمله کنیم!
مالاپارته در کتاب مشهورش «تکنیک کودتا» که سالها پیش نوشته شده به نکته ای اشاره کرده که همه کودتا گران جهان از برند: مهم نیست شما چه اندازه بین مردم طرفدار داشته باشید کافیست (۱)- رسانه های عمومی را اشغال کنید. (۲)- فرماندهی ارتش و سپاهیان را به دست بگیرید.
این نکته ای ست که همه پیشوا های فاشیست به خوبی میدانستند و در ایران، پیشوا (خ. ر.) سالهاست همین الگو را دنبال کرده: نوکران بسیجی خود را به فرماندهی تلویزیون و ارتش گمارده.
خوشبختانه فناوری (تکنولوژی) جدید صدا سیمای کودتا را تبدیل به سوسکی کرده که همه از دیدنش دچار چندش میشوند! بهره برداری گسترده سبزها از آیین سنتی و کهن ایرانیان که حقیقت سانسور شده توسط دیکتاتور ها را زبان به زبان به هم برسانند با استفاده از شبکه رایانه ای (اینترنت) همه تبلیغات دروغ کودتا گران را نقش بر آب ساخته و یکی از توپخانه های ولایت فقیه را به فس و فسی خنده دار انداخته که دیگر فقط برای جلوگیری از ریزش بیشتر طرفداران استبداد دست و پا میزند.
البته روزی میرسد که این سوسک زیر پای راهپیمایان سبز، برای همیشه له شود. از ان سو مقابله بیش از اندازه سپاه و مردم هم به ریزش نیروهای فریب خورده و پیوستنشان به مردم میشود … و سر انجام این دومین توپخانه فاشیست ها هم فتح میشود! (دیر یا زود دارد / سوخت و سوز ندارد!) ….
……
_________________________________________________________________________
سیاه بازی جدید صوسک(صدا و سیمای کودتا):
(۱)
بر خلاف تبلیغات رژیم و صوسک (صدا و سیمای کودتا ) دکتر علیمحمدی نقشی در نیروگاه هسته ای نداشته که جاسوسان دشمن بخواهند او را بکشند. چنان که از مقالات علمی و تخصص او پیداست (از نظریه ریسمانها گرفته تا نظریه کوانتوی هال و کیهان شناسی) کار او در زمینه فیزیک کوانتمی بوده است. با وجود دست و پا زدن های دروغین سوسک ولایت ، همه میدانند که کسی که این استاد عزیز جنبش سبز را کشت کسی جز عوامل سپاه و رهبری نبودند.
- نگاه کنید به:
—-> راهپیمایی سبز بر ضد بمب گذاری
حسین طائب فرمانده سابق بسیج و رئیس سازمان اطلاعات سپاه
تیم های عملیات پنهان وزارت اطلاعات امروزه لابد در دست کسانی است که مشابه آشکارشان را در صدا و سیما و کیهان و فارس و جوان و بصیرت می بینیم. آدمهایی که توان محاسبه ضعیفی دارند و بجز پول و تدارکات و ساندیس و حاجی-بدو-بچه ها-را-جمع-کن برنامه ریزی دیگری بلد نیستند. نه اینکه اموزش نبینند. نه اصولا به قول رفیق مان ذات مقدس شان از یادگیری و «کار تمیز» به قول آقای فلاحیان مبرا ست.
http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_790.shtml
(۲)
—> اعتراف گیری جدید صوسک
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، افسران کودتا چی که میخواستند افکار مردم را از دستگیری مصدق و دکتر فاطمی و جوانان ایران دوست و آزادی خواه منحرف کنند تنها چیزی که به فکرشان رسید …
و اما امروز … این کودتا چیان …
از آغاز جنبش سبز، اگر دقت کرده باشید این آقایان کند ذهن و عقب مانده در جستجوی سر کرده های تظاهرات میگردند! در همان نوار صوتی که در روزهای اول جنبش لو رفت سرداران و قداره کشان رژیم همه اش به خود مینازند که در دهه شصت هم از این چیزها دیده اند و کافیست که سرکرده ها را دستگیر کنند و به خانه های امن ببرند (=شکنجه کنند) تا همه چیز دو روزه بخوابد — این بلاهت متاسفانه منجر شد به جریان کهریزک و آتش جنبش هم خوشبختانه بر علیه ظلم مشرکان رهبر پرست تندتر زبانه کشید و تبدیل شد به فریاد »مرگ بر اصل ولایت فقیه!» (= مرگ بر شرک!) …
این جلادان که همه ادعای تخصص در سرکوب داشتند یک جو عقل نداشتند که بدانند این بار با مردم روبریند نه با یک گروهک یا فرقه (به قول خودشان) …
اما دیگر گذشت آن سرکوبها و زندانها و تجاوزها و اعدام های دهه شصت که جهان بر آن چشم بست و پدر مادرها از فرزندان سبز امروز پنهان کردند … امروز رژیم همان اندازه سفاک و خونخوار است که آن روزها (همان که فریاد منتظری را در آورد) با همان چماق به دست ها، همان شکنجه گران و همان تظاهرات فرمایشی و همان دروغ های شاخدار و همان اعتراف گیری های قرون وسطایی … اما مخالفانش دیگر فقط چند دانشجوی روشن فکر یا چند گروه سیاسی نیستند…
این بار، کوس رسوایی حکومت فاشیستی را بر سر چارسوق جهان کوفته اند … جهانیان چشم به فرزندان کاوه دوخته اند … آرش تیر در چله کرده … بر سر هر کوه آتشی افروخته اند … سیاوش ها و گرد آفرید ها پا به میدان نهاده اند … حالا میخواهید این همه را با چماق اعتراف و تکفیر بکوبید؟ بسیار خوب این گوی و این میدان!
… اما نه! – دیگر آن سبو شکسته و آن پیمانه ریخته … حالا آنچه در برابرشماست دریای خروشان سبز و سترگی ست که گاهی مانند موجی پس مینشیند اما دوباره پدیدار میشود … موج در موج پیش می تازد و روز به روز کشتی شکسته مشرکان رهبر پرست را بیش از پیش در هم میکوبد …
… و شما میخواهید این دریای توفانی اعتراف کند که قطره ناچیزی بیش نیست …
….
بسیار خوب! این جنبش قطره ای بیش نیست اما آبی ست در خوابگه مورچگان! … صدای غرشش را بشنوید!
________________________________________________________________________________________



