نامه ملکپور: شرح شکنجه
نامه تکاندهنده سعيد ملکپور از بند ۳۵۰ اوين، شرح بازجويی، شکنجه و اخذ اعترافات اجباری از وی، کميته گزارشگران حقوق بشر
چهارشنبه 4 فروردین 1389
کميته گزارشگران حقوق بشر – سعيد ملکپور، در مهرماه سال ۸۷ بازداشت شد و از آن تاريخ در زندان اوين به سر میبرد.
وی متولد خرداد ماه ١٣٥٤، فارغ التحصيل رشته مهندسی متالورژی از دانشگاه صنعتی شريف با سابقهی کار کارشناسی در شرکت ايران خودرو، مرکز تحقيقات رازی و يکی از بازرسان شرکت گرما فلز بوده است. وی در سال گذشته موفق به اخذ پذيرش از دانشگاه ويکتوريا کانادا جهت ادامه تحصيل در مقطع کارشناسی ارشد شد.
ملکپور در مهرماه سال ۸۷ پس از ورود به ايران بازداشت شد. وی از سال ۲۰۰۵ ميلادی در کشور کانادا به طراحی وبسايت اشتغال داشت.
اين زندانی سياسی در رابطه با پروندهی موسوم به «مضلين ۲» مربوط به جرايم اينترنتی بازداشت شد. در اواخر سال ۸۷ گزارشی توسط گروهی که خود را از اعضای سپاه پاسداران معرفی میکرد منتشر شد. متن اين اطلاعيه در خصوص متهمانی بود که عضو چندين «شبکهی فساد اينترنتی» معرفی شده بودند.
مشابه اين برخورد در اواخر سال ۸۸ با بازداشت گسترده فعالان حقوق بشر در سراسر ايران تکرار شد. اينبار گزارشهايی با عنوان «نبرد سايبری سپاه پاسداران با گروههای فعال در پروژه بیثباتسازی» و بازداشت اعضای «شبکه جنگ سايبری آمريکا» منتشر شد و رسانههای دولتی نيز در اين زمينه برنامههايی را پخش کردند.
نامهی زير، توسط سعيد ملکپور نوشته شده است. وی بيش از ۱۷ ماه است که در زندان اوين به سر میبرد و به خانواده وی اعلام شده است جلسه بعدی دادگاه او ۲۹ و ۳۰ فروردينماه برگزار خواهد شد.
نامه سعيد ملکپور
اينجانب سعيد ملکپور در تاريخ ۸۷/۷/۱۳ توسط مامورين لباس شخصی سپاه، بدون حکم بازداشت و يا نشان دادن کارت شناسايی در اطراف ميدان ونک دستگير شدم. دستگيری به صورت آدم ربايی بدون نشان دادن حکم بازداشت و کارت شناسايی صورت گرفت. پس از آن توسط چند مامور لباس شخصی در يک خودروی سواری بدون آرم، با چشم بند و دستبند، در قسمت عقب (صندلی عقب) قرار گرفتم. يک مامور با جثه بسيار بزرگ با آرنج وزن خود را روی گردن من انداخت و به زور سر مرا پايين نگه داشته بود و مرا به نقطه نامعلومی که به آن دفتر فنی میگفتند، منتقل کردند. در آنجا چندين مامور در حالی که چشم بند و دستبند داشتم مرا مورد ضرب و شتم و فحاشی شديد قرار دادند و به زور مجبورم کردند يک برگه قرار بازداشت و چند برگه که روی آن را پوشانيده بودند را امضا نمايم. با توجه به نحوه انتقال من به دفتر فنی و ضرب و شتم وارده، گردن من تا چندين روز درد میکرد و در اثر ضربات مشت و لگد و سيلی، تمام صورتم ورم کرده بود. پس از آن همان شب به بازداشتگاه دو – الف اوين منتقل شدم و در يک سلول انفرادی به ابعاد ۱.۷ در ۲ متری قرار گرفتم. خروج از سلول تنها به قصد ۲ بار هواخوری و چند بار در زمانهای مشخص شده، آن هم با چشم بند امکانپذير بود و تنها در سلول اجازه داشتم چشم بند از چشم بردارم.
به مدت ۳۲۰ روز تا تاريخ ۸۸/۵/۲۸ در سلول انفرادی بدون دسترسی به کتاب و روزنامه و هر گونه ارتباط با خارج از سلول به سر بردم. در سلول تنها يک مهر و يک جلد قرآن، يک بطری آب و ۳ عدد پتو به من داده شد. پس از آن به مدت ۱۲۴ روز تا تاريخ ۸۸/۹/۳۰ در بند عمومی دو – الف زندان اوين به سر بردم. در دوران انفرادی و عمومی هيچگاه ملاقات هفتگی نداشتم و در طول ۴۴۴ روز بازداشت در بازداشتگاه دو – الف در تمامی ملاقاتهايی که حداکثر به اندازه انگشتهای يک دست بود، صحبتها توسط يک مامور سپاه شنود میشد و ملاقاتها با حضور مامور همراه بود. تلفن هفتگی نيز در دوران انفرادی به من داده نشد و تمامی تلفنها توسط کارکنان يا بازجوها شنود مستقيم میشد و هر گاه راجع به مسائل پرونده با خانوادهام صحبتی میکردم تلفن را قطع میکردند. در طول ۴۴۴ روز بازداشت در بازداشتگاه دو – الف بنا به دلايلی که ذيل عنوان میکنم هيچگاه امنيت جانی نداشتم و دائما احساس خطر جانی کرده و مورد تهديد بودم.
در تاريخ ۸۸/۹/۳۰ بر ديگر به سلول انفرادی اين بار به بازداشتگاه ۲۴۰ اوين منتقل شدم و تا تاريخ ۸۸/۱۱/۱۹ يعنی ۴۸ روز ديگر در انفرادی بدون حق تماس و به تنهايی به سر بردم. از آن تاريخ تا کنون در بند عمومی زندان اوين، ابتدا در بند قرنطينه اندرزگاه ۷ و سپس در اندرزگاه ۳۵۰ به سر بردهام. تا کنون بيش از ۱۲ماه از ۱۷ ماه دوران بازداشت موقت من در سلولهای انفرادی سپری شده و تا کنون هيچگاه اجازه ملاقات با وکيل به من داده نشده است. در طول بازداشت موقت، مخصوصا ماههای ابتدايی توسط گروه پدافند سايبری سپاه تحت انواع شکنجههای روحی روانی و جسمی قرار گرفتهام که برخی از اين شکنجهها در حضور بازپرس پرونده، آقای موسوی صورت گرفته است. بخش زيادی از اقارير من، در اثر فشار، شکنجه روحی، روانی و جسمی ، تهديد خود و خانواده ام و وعده آزادی سريع در صورت اقرار به مطالب خلاف واقع، مطابق خواسته و ديکته بازجوها انجام گرفته است.
توضيح اين که اقرارها در حضور بازپرس نيز با حضور بازجوها و تهديد به وخيمتر شدن شدت شکنجهها، جهت جلوگيری از اعلام اقرار تحت فشار به بازپرس صورت میگرفت. گاهی هم تهديد میکردند که همسرم را دستگير میکنند و در حضور من شکنجه میکنند. در چند ماه اول دستگيری بارها در ساعات مختلف شب و روز تحت بازجويی قرار میگرفتم که غالبا با کتک و ضرب و شتم شديد همراه میشد. شکنجهها گاهی در دفتر فنی که خارج از زندان است و گاهی در اتاق بازجويی بازداشتگاه دو – الف انجام میشد.
اکثر اوقات شکنجهها به صورت گروهی انجام میگرفت و در حالی که چشم بند و دست بند داشتم چند نفر با کابل، چماق، مشت و لگد و گاهی شلاق ضرباتی به سر و گردن و ساير اعضای بدنم میزدند. اين کارها به منظور وادار ساختن من به نوشتن آنچه توسط بازجويان ديکته میشد و اجبار به بازی کردن نقش در مقابل دوربين طبق سناريو دلخواه و نوشته شده توسط آنان میبود. گاهی شکنجهها توام با شوک الکتريکی بود که بسيار دردناک بوده و تا چند لحظه پس از آن امکان حرکت نداشتم. يک بار در اواخر مهرماه ۱۳۸۷ هم مرا در حالی که چشم بند به چشم داشتم برهنه کرده و تهديد به استعمال بطری آب کردند. در همان روزها و در يکی از بازجويیها شدت ضربات مشت و لگد و کابل که به سر و صورتم زده میشد به قدری زياد بود که تمامی صورتم ورم کرده و چندين بار زير کتک بیهوش شدم که هر بار با پاشيدن آب به صورتم مرا به هوش میآوردند. آن شب مرا به سلولم برگرداندند. اواخر شب در زمان خاموشی احساس کردم که گوش من دچار خونريزی شده است. در سلول را کوبيدم کسی به سراغم نيامد. فردای آن روز مرا در حاليکه نيمه چپ بدنم بیحس بود و قادر به حرکت نبودم به درمانگاه اوين منتقل کردند. در درمانگاه اوين، دکتر پس از ديدن وضعيت من بر ضرورت انتقال من به بيمارستان تاکيد کرد ولی مرا به سلولم برگرداندند و تا ساعت ۹ شب به حال خود رها شدم. ساعت ۹ شب به همراه ۳ نگهبان با دستبند و چشم بند به بيمارستان بقيه الله انتقال يافتم. در راه آن ۳ نفر به من گفتند که حق ندارم در بيمارستان نام خود را به زبان بياورم و دستور دادند که خود را محمد سعيدی معرفی کنم و تهديد کردند در صورت سرپيچی از دستور به بازداشتگاه برگردانده شده و شکنجه سختی انتظارم را میکشد.
يکی از نگهبانان قبل از من به ديدن پزشک کشيک بخش اورژانس رفت و با او صحبت کرد و پس از چند دقيقه به دنبال او به اتاق پزشک وارد شدم. پزشک کشيک بدون هيچگونه معاينه، آزمايش و عکس راديوگرافی تنها عنوان کرد که ناراحتی من، ناراحتی اعصاب است و اين را در برگه گزارش پزشکی وارد کرد و چند قرص اعصاب تجويز کرد. حتی وقتی من خواهش کردم حداقل گوشم را شست و شو کند دکتر گفت لازم نيست و من با همان حال و گوشی که لخته خون در آن خشک شده بود به بازداشتگاه برگردانده شدم. به مدت ۲۰ روز نيمه چپ بدنم بیحس بود و کنترل کمی روی ماهيچههای دست و پای چپم داشتم. بنابراين به سختی راه میرفتم. علاوه بر اين شکنجهها يک بار هم در تاريخ ۵ بهمن ۱۳۸۷ در دفتر فنی پس از ضرب و شتم جديد يکی از بازجوها با انبردست تهديد به کشيدن دندانم کرد که منجر به شکستن يکی از دندانهايم و در رفتن فکم در اثر لگد به صورتم شد. البته شکنجههای جسمی و بدنی، در مقابل شکنجههای روحی و روانی ناچيز بود.
زندانهای طويل المدت انفرادی (بيش از يک سال) بدون حق تماس تلفنی و امکان ملاقات عزيزانم، تهديدات مکرر به دستگيری و شکنجه همسر و خانوادهام در صورت عدم همکاری، تهديد به قتل و دادن اخبار دروغ از جمله دستگير کردن همسرم و اين قبيل تهديدها باعث آشفتگی روحی و بحرانی شدن سلامت روان من شده بود. در انفرادی به هيچ کتاب يا رسانهای دسترسی نداشتم و برای روزها با هيچ کس هم صحبت نبودم.
سخت گيریها و فشارهای روحی و روانی به من و خانوادهام تا حدی پيش رفت که پس از رحلت پدرم در تاريخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ و با وجود مطلع شدن مسئولين بازداشتگاه و دادسرای جرايم رايانهای از فوت ايشان، مرا که هيچ تماس تلفنی با خانوادهام نداشتم، از اين واقعه بیخبر نگه داشتند تا اين که تقريبا ۴۰ روز پس از فوت پدرم، وقتی پس از چند ماه اجازه يک تماس ۵ دقيقهای تلفنی با حضور و شنود مستقيم بازجوها به من داده شد، از فوت پدرم مطلع شدم.
وقتی يکی از بازجوها به نام مسعود گريه و زاری مرا شاهد شد وقيحانه قهقهه سر داده و شروع به تمسخر من کرد و با وجود خواهش فراوان من اجازه شرکت در مراسم چهلم پدرم نيز به من داده نشد. علاوه بر شکنجههای روحی و روانی، گروه بازجويی اطلاعات سپاه به طور غيرقانونی و غيرشرعی مبلغی از حساب کارت اعتباری من خرج کرده است که ادله قابل استنادی برای آن موجود است. همينطور حساب اينترنتی pay pal من نيز دست ايشان است که معلوم نيست چه بر سر آن آمده است. يکی ديگر از موارد شکنجه روحی، وادار کردن من به اجرای سناريوهای ديکتهشده توسط بازجويان سپاه در مقابل دوربين و فيلمبرداری اجباری از من بود. با اين که تيم بازجويی به من قول داده بودند که فيلمها هيچگاه از تلويزيون پخش نخواهد شد و اين فيلمها تنها جهت نمايش برای مسئولان نظام و با قصد گرفتن بودجه برای پروژه گرداب است، چند ماه بعد متوجه شدم که فيلم ها بدون پوشش صورت بارها در ايامی که خانواده ام داغدار پدر تازه درگذشته ام بوده اند، در تلويزيون سراسری به نمايش در آمده است. تيم بازجويی با وجود اطلاع از درگذشت پدرم و با وجود اطلاع از ناراحتی و تالم خانوادهام، دقيقاً در ايام برگزاری مراسم سوم تا هفتم درگذشت پدرم بارها اين فيلمها را پخش کرده که منجر به شديدترين ضربات روحی به خانواده داغدارم خصوصا مادرم شد. به گونهای که مادرم با ديدن تصاوير من در تلويزيون و آن اعترافات دروغين، دچار حمله قلبی گرديد. برخی از مواردی که مرا مجبور به بيان آن در مقابل دوربين کرده بودند، مضحک و به دور از واقعيت بود که از نظر فنی اصلا امکانپذير نمیباشد. برای مثال از من خواستند که در مقابل دوربين از خريداری يک نرمافزار از انگلستان و قرار دادن آن روی وبسايت خودم صحبت کنم. بايد اضافه میکردم، در صورت بازديد اشخاص از اين سايت، اين نرم افزار بدون آگاهی وی، بر روی کامپيوتر او نصب شده و پس از آن کنترل وب کم کامپيوترش، حتی زمانی که کامپيوتر خاموش است به دست من می افتد! و به اين ترتيب من از طريق اينترنت از اتاق خواب افراد فيلم تهيه میکردم! با اين که من به بازجوها گفته بودم، چنين مسئلهای از نظر فنی امکانپذير نيست، آنها پاسخ دادند کاری به اين کارها نداشته باش!
شايان ذکر است که بازجوها در حضور بازپرس پرونده به من قول دادند که در صورت اجرای سناريوهای کذايی مطابق خواست آنان در مقابل دوربين، علاوه بر تبديل قرار بازداشت به قرار کفالت يا وثيقه و آزادی من تا زمان دادرسی، حداکثر تخفيف در کيفرخواست برايم در نظر گرفته خواهد شد و حداکثر دو سال حبس در کيفرخواست برای من در نظر گرفته می شود و همچنين با چند برابر حساب شدن ايام حبس در سلول انفرادی، میتوانم از آزادی مشروط استفاده کرده و به زندان بازنگردم.
اين وعده ها بارها و بارها با ذکر قسم و قول های متعدد به من داده شد ولی بعد از پايان فيلم برداری هيچ کدام به اجرا نرسيد. با توجه به موارد فوق، اينجانب در مدت بازداشت موقف، مطابق با بندهای ۱.۲.۳.۴.۵.۶.۷.۸.۹.۱۴.۱۵.۱۶،۱۷ و ماده ۱ قانون منع شکنجه مصوب ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۱ و بند ۷ قانون احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی مصوب سال ۱۳۸۳ مجلس شورای اسلامی، در معرض انواع شکنجههای روحی و روانی قرار داشتهام و مطابق با ماده ۴ قانون منع شکنجه، اقارير من از درجه اعتبار ساقط است و عموم اعترافات من در اثر شکنجه و در جهت کاهش فشار وارده و حمايت از خانوادهام انجام گرفته است. هم اکنون ، يعنی در تاريخ ۸۸/۲۲/۱۲ بعد از گذشت بيش از ۱۷ ماه دوران بازداشت موقت کماکان بلاتکليف بوده و تا کنون ملاقاتی با وکيل قانونی خود نداشتهام و اجازه ملاقات با ايشان به من داده نشده است. با توجه به نوع پرونده و حجم پرونده و نوع اتهامات وارده جهت نوشتن لايحه دفاعيه نياز به استخدام کارشناس رايانه مورد وثوق قوه قضاييه و همچنين دسترسی کافی به کارشناس و وکيل قانونی خود در محيطی مجهز به امکانات فنی مناسب، مانند دسترسی به اينترنت دارم.
لذا تقاضامندم يا با تبديل قرار من به کفالت يا وثيقه موافقت گردد و يا اين امکانات در زندان برايم فراهم گردد.
سعيد ملک پور
۲۲ اسفند ۸۸
خجسته باد ۱۳۸۹
در آستانه نوروز ۱۳۸۹
خجسته باد ۲۹ اسفند
-
بیست و نه اسفند - روز ملی شدن نفت به رهبری دکتر مصدق -بزرگمرد آزادی بیان و استقلال کشور
در آستانه نوروز سبز ۱۳۸۹،-آماده برای ارج گذاری از بزرگ مرد مظلومی که هرگز آزادی را فدای استقلال نکرد … مردی که میدانست بدون آزادی، هر استقلالی بر باد خواهد رفت و بدون استقلال، آزادی به دست نمی آید … کسی که به ما آموخت استقلال و آزادی، تفکیک نا پذیرند …
_______________________________________________
سال تحویل ۱۳۸۹
روز جمعه ۲۹ اسفند
ساعت ۲۱ و ۲ دقیقه و ۱۳ثانیه
= شنبه، ۲۰ مارس ۲۰۱۰
______________________________________________________________
![[1389+copy.jpg]](http://1.bp.blogspot.com/_YLWva0vzGg8/S6NcWVCyK0I/AAAAAAAAATk/Ybk8PveqsPI/s1600/1389%2Bcopy.jpg)
۱۳۸۹؛ سال جراحي دين از حكومت!
بابک داد
در ايران معاصر، تمام مشكلات از زماني آغاز شد كه سيد حسن مدرس شعار نامتجانس «ديانت ما عين سياست ماست و سياست ما عين ديانت ما!» را سر داد و براي صد سال مانع بزرگ دموكراسي خواهي در اين كشور استبداد زده شد. سال 88 كه آيت الله جنتي آن را «فتح الفتوح» ناميده، براي حفظ قدرت نامشروع حكومت ولايتي، با اسم رمز ديني «فتح المبين!» به پسران و دختران ما در زندانها تجاوز كردند تا حكومت اسلامي را حفظ كنند و سياست شان عين ديانت شان باشد؛ آلوده و بيمار و متجاوز. و حالا يكي از فاسدترين آيت الله هاي معاصر، اين قبيل اقدامات را «فتح الفتوح» مي نامد!
مهندس ميرحسين موسوي به درستي سال ۱۳۸۹را «سال صبر و استقامت» نام نهاده است. استقامت براي رسيدن به مطالبات معوقه يك ملت دربند، كه سالي سرشار از ستم را پشت سر مي گذارد. چه كسي شك دارد كه اكنون بزرگترين مطالبه ما كه سالهاست ضرورتش را با چشم ديده ايم و با پوست و استخوان لمس كرده ايم، جدا كردن دين از حكومت است؟ بي ترديد اين مبنايي ترين خواسته مردم ماست.
سال جديد، ما بر اين بزرگترين مطالبه خود استقامت مي كنيم و پاي خواهيم فشرد و دين را براي سلوك شخصي خود با خدايمان، در نهاد قلبمان مي خواهيم نه در نهاد دولت و حكومت. دين نمي تواند يك دولت ضعيف را در كشورداري ياري دهد، اما مي تواند توجيه گر ضعفهايش باشد!و چنين هم بوده است. ديني هم كه توجيه گر ضعفهاي حكومت شد، جيره خوار آن حكومت مي شود و ديني كه جيره خوار باشد، راهي به قلبها ندارد. مفلوك و ذليل است و جيره خوار. مراجع تقليد چنين ديني، مفلوك و جيره خوارند حتي اگر تاجر شكر و چاي باشند و يا بازرگان نفت و گاز. پيروان چنين ديني هم بدبخت و مفلوك اند؛ آنها هم يا قمه به دست مي گيرند و برادران و خواهران خود را به نام اسلام مي كشند و يا نيازها و احتياجاتشان را در نامه هايي مي نويسند و در چاه مي اندازند تا فرجي شود. دين اگر قوي باشد، نيازي به اتصال به دولت و جيره خواري ندارد. اما دولت اگر ضعيف باشد، چه بهانه اي بهتر از اين خواهد داشت كه خدا را مقصر همه ناكامي هايش معرفي كند؟ دولتي كه بر چنين ديني تكيه دارد، از دين فقط «ستر عورت» و عيب پوشي و توجيه طلب مي كند و بدون پاسخگويي به خواسته هاي مردمش، در لبنان و فلسطين و عراق آتش مي افروزد و با بيگانگاني مثل هوگوچاوز و چين و روسيه برادرخوانده مي شود تا به خيال خود، اسلام را گسترش دهد. حال آنكه دين از دلهاي محنت زده مردم كشورش، رخت بر بسته و فقر بر جايش نشسته است.
هدف نهايي خود را در سال آينده، «جراحي دو نهاد دين و دولت» قرار خواهيم داد. ديني كه براي بقاي قدرت يك حكومت، حكم ترور و قتل و شكنجه و تجاوز مي دهد، دين نيست و اگر نمي خواهد بيش از اين آلوده شود، بهتر است به جايي برود كه سيم اتصال با خداوند نيازمند پول دولت و رانت شكر و تجارت نفت نيست؛ بلكه در قلب هاي پاك مردم، آماده وصل به خداست. آن وقت هر دولتي كه انتخاب مي شود، بايد بدون هيچ بهانه اي به رفع احتياجات مردم مشغول شود. اگر توانست بماند و اگر نتوانست با عذرخواهي برود. امسال را سال جراحي «بهانه دين»، از اندام ناتوان و بيمار حكومت ولايتي نام خواهيم نهاد. يقين دارم با جداسازي دين، ساير اندام ناقص اين حكومت ولايتي و استبداد ديني نيز اين عمل جراحي را تحمل نخواهد كرد و ما مرگ ديكتاتوري ديني را با چشمان خود خواهيم ديد. در سال جراحي دين از حكومت؛ سال ۱۳۸۹. و اين البته بسته به همت و تلاش همه ما ايرانيان دارد. ترديد نكنيد اگر تلاش كافي نكنيم، قرباني خود ما خواهيم بود و يك ملت زير فشار پيوند نامتجانس و اتحاد شوم «حكومت ديني و دين حكومتي» از پاي در مي آيند. انتخاب اين بازي مرگ و زندگي با خود ماست.
حلول اين سال بر شما و بر همه كوشندگان اين راه پر اميد و بر همه دوستداران آزادي و عدالت مبارك باد.
http://babakdad.blogspot.com/2010/03/blog-post_19.html
______________________________________________
سال ۱۳۸۸، شکفتن گلواژههای امید
سال ۱۳۸۸ نیز به پایان رسید. سالی پر از بیم و پر از امید. سرشار از غرور فراز و لبریز از دلهره نشیب. سالی که امید دگربار بر شاخسار کهن وطن جوانه زد. سالی که خشونت پیله تصور و توهم را شکافت و نور در پستوهای تیره و تار خیمه زد. سال تازیانه و قهر، اما چه باک، که سال سبکباری و پرواز. سال شکستن طلسم، سال فاش شدن راز.
سال سرازیر شدن اشگ بر گونه مادر، سال فراز آمدن جسارت مدنی بر دیوار بلند وحشت و حاشا. سال گفتن ناگفتهها، سال پایان یافتن پچ پچهای شبانه، سالی که جامعه جوان از فراز سایه فرتوت خود جهید.
سال ۱۳۸۸ نیز به پایان خود رسید. چو هر بهار، در این دیار، شکوفهها، نوید بخش بهاری دیگر، روئیده نرگس از دل سرد خاک، پیچیده فریاد حق، در بلندای پر تکرار پژواک، در این آستانه نو شدن زمان، که خو میگیرد جان با جان، که میپیچد کلام در کلاف زمان، گلی مینشیند، بوسه زنان بر پیشانی سنگوارهی دخمه، بر گونه اسیری نشسته به امید بهار در زندان.
سالی به پایان رسید با این پیام که سالی دگر زاد روز خود را در ضیافت نور، رنگ و نوا، پایکوبانه و سرمست، استوار، گشوده سینه، گل و عطر فشان، زده است رقم بر شمارش سرد روز و سال، در حافظه زمان.
در پایان چنان سالی و در آستانه چنین سالی چه باید آرزو کرد؟ آیا آرزوی بهاری بهتر، در آن هنگامه که بگشایند از سیاهچال در، که ببویند عطر گلواژههای آزادی را در هر کوی و گذر، که بیافشانند پیام سنبل را در سکوت شعر، در وادی کلام، در گذشت لحظه، در امید فرجام؟ فرجامی نیک، در پستوی دهههای دود، بیحاصل گذر کرده از نماهای نزدیک و دور؟ فروشکافتن جداره خشکیده امیدی متوهم بر زنگار زده آیینه زمان؟
آنگاه که به بهار میاندیشم، آرزو میکنم که زایش دگرباره طبیعت جسارت کند و انسان را نیز از بار گران گذشته برهاند و جوانهای بنشاند بر بستر امید به فردایی که بوی سنبل و بهار میدهد. باشد که بهاری بهتر و سالی نیکتر سفرهگستر مردم ایران باشد.
از طرف همه همکاران بخش فارسی دویچه وله برایتان در سال جدید بهترینها را آرزو میکنم. از محبت و اعتمادی که به کارمان دارید بسیار سپاسگزارم. کم شمار نبودند کسانی که با ارسال پیشنهاد و انتقاد در سالی که گذشت یار و یاور دویچه وله بودند. ما را سخت وامدار محبت خود کردند. باشد که در سال آینده نیز بتوانیم شایسته چنین اعتماد و محبتی باشیم. كه بهار اجتماعی برآیند توهم و اراده فردی نیست، نتیجه غیرت و خرد جمعی است.
سال نوی شما فرخنده باد
دکتر جمشید فاروقی
رئیس رادیو و آنلاین بخش فارسی دویچه وله
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,5373595,00.html
پیام های نوروزی

ارسال پیام تبریک نوروزی عفو بین الملل برای ایرانیان دربند
سازمان عفو بین الملل تحت عنوان کارزار نوروزی برای برخی از ایرانیان زندانی که آدرس و مشخصاتشان را در اختیار داشت، پیامهای تبریک ارسال کرد، عماد الدین باقی، منصور اوسانلو، شیوا نظر آهاری، روناک صفرزاده، آرش و کامیار علائی، کیان تاجبخش و هفت تن از رهبران بهائی از جمله این زندانیان هستند ….
پیام نوروزی خانواده شیوا نظرآهاری
رهانا: متن پیام نوروزی خانواده شیوا نظرآهاری، فعال حقوق بشر به شرح زیر است:
شیوا جان
امروز که به ملاقاتت آمدیم قبل از هر چیز می خواستم فرا رسیدن سال نو را به تو تبریک بگویم ولی آنقدر حرف نزده باقی ماند که فراموش کردم سال نو را تبریک گویم.
تا امروز ۹۰ روز است که دوباره در بند ۲۰۹ زندانی هستی و ما این ماه آخر سال را هر روز منتظر بودیم تا زنگ تلفن به صدا در آید و خبر آزادی تو نیز مانند بقیه به ما داده شود، ولی مثل این که اراده ی قوی تری خواهان در بند بودن تو است.
شیوا جان، برای ما بسیار سخت است باور کنیم که سال نو را بدون حضور تو آغاز می کنیم در هر حال چه ما بخواهیم و چه نه سال نو با تمام شور و هیجانش بزودی آغاز می شود و ما امیدواریم که این سال برای تمامی هموطنانمان سالی پربار بوده و در سال جدید دیگر شاهد در بند بودن کسی نباشیم.
نه! به تو قول می دهم که برای ما «نمی شود» که سال نو بشود، سال نوی ما می ماند تا تو بیایی ….
_____________________________________________
فریاد شیون و سوگواری جانگداز مادر شهید ندا آقا سلطان بر مزار فرزندش – بهشت زهرا ۲۷ اسفند
من ساكن قم هستم . براي پنجشنبه ي آخر سال و تجديد ميثاق با شهداي سبز راهيه بهشت زهرا شدم. مادر ندا رسيد، واي نميدونيد وقتي كه رسيد و ديد سر قبر فرزندش پر از سبزه و گله چه حالي شد. تا قبر پر از سبزه و گل رو ديد شروع به فرياد كرد و گفت الهي مادر برات بميره كه مردم تو رو فراموش نكردن. مادر ندا گريه ميكرد و مردم هم با ناله ي اون گريه ميكردند و ظالمين رو لعنت. كنار قطعه ۲۵۷ پر از نيروهاي گارد بود. هنوز گريه هاي مادر ندا به چند دقيقه نكشيده بود كه دو مامور اومدن به مادر ندا گفتن بلند گريه نكنه. اينقدر مامور بود كه نميذاشتن كسي فيلم و عكس بگيره من چند دقيقه اي از مادر ندا فيلم گرفتم. همه ميومدن سر قبر هاي شهداي سبز و با خانواده هاشون همدردي ميكردن يكي زودتر از همه سر مزار شهداي سبز يك سبزه با روبان سبز گذاشته بود. خانواده ها وقتي دختر و پسرهاي جوون رو ميديدن كه اومدن به ديدنشون خيلي خوشحال ميشدن و ميگفتن خدا شما رو نگه داره تا راهشون رو ادامه بديد
http://greenrevolutioniran.blogspot.com/2010/03/blog-post_5441.html
______________________________________________
پیام نوروزی کروبی: اگر نظام اين است ما مخالف آنيم!
مهدی کروبی پيام نوروزی خود را منتشر کرد. در بخشی از این پیام آمده است: «اگر شما نظام را سلیقه میگويید، نظام را فرد میگويید، نظام را يک دستهی خاصی میگويید که یک جمع کوچکی را در درون خود جا دهد؛ مثلا روحانیوناش آقای جنتی باشد، آقای یزدی باشد، آقای مصباح باشد، آقای شجونی باشد، آقای طائب باشد… یا نفراتاش قاضی مرتضوی باشد، محمود احمدینژاد باشد، الهام باشد، نقدی باشد و از این قبیل افراد؛ اگر نظام این را میگوييد، بله! ما مخالف این جور نظامی هستیم!» مهدی کروبی در این پیام از آیتالله خامنهای انتقاد کرده که پیشتر گفتهبود همه باید در کشتی نجات نظام باشند. مهدی کروبی گفت وقتی روحانی وشخصیتهای نظام به جنتی، احمد خاتمی و محمود احمدینژاد منحصر شود دیگر نمی توان شعار داد کشتی نظام. باید گفت ، قایق نظام!
______________________________________________
پنجشنبه, ۲۷م اسفند, ۱۳۸۸
پیام تصویری میرحسین موسوی به مناسبت عید نوروز
کلمه:میرحسین موسوی به مناسبت فرا رسیدن عید نوروز و بهار سبز طبیعت پیامی ویدئویی خطاب به ملت ایران صادر کرد. مهندس موسوی سال ۸۹ را سال استقامت و پایداری بر مطالبات برحق و قاونی ملت ایران دانسته و تاکید دارد: سال جدید سال استقامت بر این مطالبات به حق و قانونی است و ما حق عقب کشیدن و عقبگرد در ارتباط با این مطالبات را نداریم و آن را خیانت به ملت و اسلام، خون شهدا میدانیم.ما این قانون اساسی را در میان امواج خون شهدا به دست آوردیم و نمیتوانیم آن را راحت از دست بدهیم و همه باید به آن بازگردند.
پیشاپیش به دلیل آنکه اکثر کاربران اینترنت در ایران از اینترنت کم سرعت استفاده می کنندو کیفیت ویدئو بر اساس توان استفاده ی این عزیزان تنظیم شده است از علاقمندان عذر خواهی می کنیم و خشنودیم که جنبش سبز ایران با پر و بال شکسته پریدن را هنر خود می داند.
به گزارش کلمه متن کامل این پیام ویدئویی به شرح زیر است:
قافله ی به هم پیوسته ی شهدا
فرا رسیدن موسم سبز بهاری و عید ملی نوروز را به همه ملت تبریک میگویم. جا دارد به ویژه از خانواده شهدا و رزمندگانی که برای استقلال کشور دفاع کردند و از خانواده جانبازان و همه کسانی که آسیب دیدند، یاد کنم و شهدا و آسیبدیدگان سال ۸۸، چون این قافله به هم پیوسته است و سرنوشت این شهدا را در طول تاریخ کشور به هم پیوسته میدانم. اگر امروز ایرانی سرافراز و ملتی آزاد داریم ناشی از این فداکاریها و رنجها است.
شهدا زندگان واقعی هستند. نزد خدا روزی می خورند و در سرنوشت ما تاثیر می گذارند. طبیعی است که مردم خواستار حفظ حرمت این خانواده ها باشند.
تبریک به ایرانیان داخل و خارج از کشور ایرانیانی با هویت همبسته
جا دارد به اقشار، اقوام، قومیتها، فرهنگها و جناحها و همه ملت تبریک عرض کنم به ویژه جا دارد امسال از ایرانیان خارج از کشور نیز یاد کنم. ملت ما به هم پیوسته هستند و این از برکات جنبش سبز است. دامنه این جنبش آنچنان فرا رفته است که در آن سوی دنیا مردم خود را وابسته به هویت عمیق ایرانی، اسلامی، میدانند و برای انقلاب و عظمت و پیشرفت کشور زحمت میکشند و سعی میکنند در سرنوشت کشور و میهن خود مشارکت داشته باشند به ویژه جوانان داخل و خارج از کشور، گروهی که بیشترین قربانیها و خسارت را دادند.
در سال جدید یاد و یار خانواده شهدا و آسیب دیدگان باشیم
تا جایی که من اطلاع دارم نسل سوم و چهارم ایرانیان خارج از کشور درست مثل جوانان داخل ایران، در حال فعالیت هستند و در این فرصت سال جدید را به همه آنان تبریک میگویم. خانوادههای آسیبدیدگان و شهدا در این باره نقش والایی داشتهاند و جا دارد ملت عزیز ما در سال جدید، به ویژه در روزهای اول سال یار این خانوادهها باشند و به طور مناسب، در دیدارها امکان دلگرمی آنان را فراهم آورند.
سالی که بر ما رفت…
سالی که گذشت برای ملت ما سال ویژهای بود. ملت عزیز ما شاهد شور و هیجان وسیعی به خاطر انتخابات بودند و آنچه زیبا بود محبت مردم به یکدیگر و صفوف متحد مردم از همه جناحها بود که دراین سال شاهد بودیم. این انتخابات میتوانست به یک جشنواره بزرگ برای ملت تبدیل و سرآغاز حرکت جدید در تاریخ کشور شود. این حرکت منجر به حضور گسترده مردم در پای صندوقهای رأی شد و شما به طور وسیع و بیسابقه در این انتخابات شرکت کردید و عزم خود را برای تغییر، دگرگونی و استقلال کشور و حاکمیت عدالت و آزادی نشان دادید. اما پاسخی که به این حضور داده شد متأسفانه منجر به این شد که در فاصله کوتاهی پس از انتخابات مردم با شعار «رأی من کجاست» و یا «رأی من را پس بده» به خیابانها آمدند. ریشه این مسئله از روز ۲۲خرداد شروع شد. هنوز ساعت ۵ نشده بود که یکی از ستادهای مهم انتخاباتی بنده مورد حمله قرار گرفت و ساعت ۸ شب ستاد مرکزی انتخابات اینجانب نیز مورد حمله قرار گرفت و تا فردا صبح چند بار تیتر روزنامه کلمه سبز با حضور نیروهای امنیتی عوض شد.
پاسخی از سوی حاکمیت که در شان ملت ایران نبود
وضعیتی که پیش آمد یک ذهنیت را برای مردم در مورد عدم مدیریت صحیح و اسلامی انتخابات شکل داد که ریشه بسیاری از اتفاقات در کشور شد. دنباله موضوع، پاسخی بود که به اعتراضات داده شد که این پاسخ در خور عظمت، آزادگی و سرافرازی ملت ما نبود. جنایات کهریزک، مسئله خوابگاههای دانشجویی، کشتار ۳۰ خرداد و حتی ۲۵ خرداد و حوادث بعدی از جمله روز عاشورا، مورد انتظار مردم کشور ما نبود.
اگر مسئله سیاسی بود باید به شیوه سیاسی حل میشد و مردم باید اقناع میشدند و به مردم توضیح میدادند. اما اینگونه نشد و پاسخها درخورشان نبود. یکی از به یادماندنیترین روزهای این جریانات، روز ۲۵ خرداد بود که ملت به صورت گسترده در این روز حضور پیدا کردند و آن را به روز تعیینکنندهای در تاریخ کشور تبدیل کردند. آن روز همواره شهادت خواهد داد که روحیه مردم در روزهای پس از انتخابات چگونه بود.
مردم چه می خواستند؟
مردم به صورت مسالمتآمیز در حالی که شعارهای ملی و اسلامی میدادند و بدون ایجاد هیچگونه تنش، رأی و نظر خود را اعلام کردند و ما انتظار داشتیم پاسخی درخور این روحیه لطیف ملت داده شود اما اتفاقات بعدی آن را نشان نداد و ما شاهد برخوردهایی از نوع دیگر بودیم که مسئله را دشوار کرد.
در ۲۲ خرداد مردم میخواستند با شرکت در انتخابات آزاد در سرنوشت خود سهیم باشند و آینده را خود شکل بدهند اما اتفاقاتی که بعداً افتاد منجر به بیداری در میان ملت ما شد. ملت اشکالات و انحرافاتی را کشف کردند و مطالبات جدیدی با طیفی وسیع شکل گرفت. این روند از خواستههایی مثل رأی و تعیین تکلیف انتخابات آغاز و به مطالبات دیگر رسید. آنچه جنبش عظیم سبز با تعاملی که بین افراد شکل داد نتیجهگیری کرد که همه مطالبات در تحقق اهداف قانون اساسی و آن هم بدون تنازل باید تجلی یابد و این امر تبدیل به شعار گستردهای شد که اکثریت هم آن را قبول کردند.
نادیده گرفتن بخشی از قانون اساسی بی معنا کردن همه آن است
حقیقت این است که این شعار اهمیت فوقالعادهای برای سرنوشت کشور ما دارد. قانون اساسی یک میثاق ملی است. بدون آن ما وحدت نداریم بلکه هرج و مرج داریم و دورنمای تاریکی داریم. قانون اساسی مجموعهای به هم پیوسته است و باطل کردن یا تضعیف بخشی از آن به مثابه بیمعنا ساختن آن است.
قانون اساسی را باید یکپارچه دید. زمانی که قانون اساسی تدوین شد، حتی آن کسانی که آن عناصر را تدوین میکردند برای آن که انسجام قانون آسیب نبیند، مقدمهای برای آن تهیه کردند که اهمیت آن هم زیاد است. در تمام اینها اصول به یک مجموعه از ارزشها، خواستها و مطالباتی یکپارچه تأکید میشود که نمیتوانند از هم جدایی بگیرند. اکنون هم مردم که مشکلات اجرایی، سیاسی و انتخاباتی و .. را دیدند راه حل را در این میبینند که راه گشودن به آینده درخشان برای ملت بازگشت به قانون اساسی آن هم بدون دخالت دادن سلایق سیاسی است.
عقب نشینی از اجرای بی تنازل قانون ؛ خیانت به ایران و اسلام
مطالبه ای که از آن کوتاه نمی آییم…
اگر اصلی از قانون اساسی ایراد هم دارد باز هم راه اصلاح آن معلوم است و باید با نظر مردم و مطابق سازوکارهای موجود در قانون اساسی اصلاح شود. اینگونه نیست ما بتوانیم حق داشتن رسانههای آزاد و یا آزادیهای مطرح در قانون اساسی، یا انتخابات آزاد، غیرگزینشی و رقابتی، عدم تجسس بر احوال مردم و وارسی نامههای مردم را بنا به مصلحت خود و برخلاف قانون اساسی در کشور جاری کنیم و فکر کنیم میتوانیم یک نظام منظم داشته باشیم و مشکلات را حل نماییم.
سال ۸۹ با مسائل و مشکلاتی روبرو هستیم. بخشی از آن به شکلگیری این مطالبات بازمیگردد که مطالبات به حقی است و راه عظمت ملت، رستگاری تمامی جناحها و مسیر پیشرفت ملت است و این مطالبات ادامه خواهد یافت و سال جدید سال استقامت بر این مطالبات به حق و قانونی است و ما حق عقب کشیدن و عقبگرد در ارتباط با این مطالبات را نداریم و آن را خیانت به ملت و اسلام، خون شهدا میدانیم. ما این قانون اساسی را در میان امواج خون شهدا به دست آوردیم و نمیتوانیم آن را راحت از دست بدهیم و همه باید به آن بازگردند.
با همه مشکلات کاش نظام اجرایی کار آمد بود
در کنار این مسئله، مشکلات دیگری نیز وجود دارد که قبلاً هم بود و امسال تشدید میشود که امیدوارم اینگونه نشود. دورنمای اقتصادی کشور دورنمای روشنی نیست و من از این مسئله خشنود نیستم. دوست میداشتم که علیرغم تمام مسائل و مشکلات یک کارآمدی را در نظام اجرایی برای حل مشکلات میدیدم ولی آن را نمیبینم. پیشبینی رشد اقتصادی در سال ۸۹، رشد بسیار کمی است معنای این روند در کنار کاهش سرمایهگذاری، به معنای بیکاری و فقر وسیع است و انبوه قشرهای مستضعف و لاغر شدن طبقات میانی که پیش روی ما است. از طرف دیگر به دلیل نبود سیاستهای روشن، ماجراجویی و بیتدبیری وضعیت پیرامونی ما، وضعیت خوبی نیست و یک وضعیت تهدیدکننده علیه ما شکل گرفته است. ما بدترین حالت را در سیاست خارجی و روابط بینالملل داریم و به نظر میرسد سایر تحریمها و فشارهای بیشتری را شاهد باشیم.
جنبش سبز دامنه امواج خود را گسترش دهد
در این شرایط جا دارد جنبش سبز اول فکر کند که دامنه امواج خود را به همه اقشار، قومیتها و استانها بکشاند و در عین حال اصل جاودان تکافل اجتماعی–اسلامی را زنده کند. به مردم، همسایگان و محلات باید با تولید کار، اشتغال و کمک رسیدگی کنیم و انواع راههای دیگری که در این ارتباط پیش روی مردم قرار دارد.
ساده تر زندگی کنیم به همنوعان کمک کنیم مشکلات مردم را کم کنیم
زندگیها را سادهتر کنیم و با کم کردن تشریفات بیشتر به فکر مردم باشیم و بتوانیم مقدار زیادی از مشکلاتی که تصور میشود مردم با آن روبرو میشوند را کم کنیم. رسیدگی به خانواده شهدا و آسیبدیدگان و رفت و آمد با آنها، یقیناً هم موجب رضایت حضرت حق خواهد بود و هم باعث میشود نور امیدی بتابد.
راهی که گریزی از آن نیست…
اراده ملت باید تجلی کند بترسید از پشت کردن به خواست مردم
من اعتقاد دارم راه عظمت ملت ما از این مسیر میگذرد و یقیناً ملت امیدوار است که این راه را برود و چارهای نداریم تا این راه را برویم و انشاءالله خداوند ما را به نتیجه قطعی خواهد رساند چرا که ملت خواسته غیرعادی ندارد. یک انتخابات درستی که گزینشی نباشد که عدهای درجه دو انتخاب کنند و عدهای از روی انتخاب آنها، انتخاب کنند درخور شأن ملت ایران نیست. ملت ایران، ملتی بزرگ، پیشرفته و متمدن است و درست نیست مثل یک ملت غیرمتمدن و نادان با آن برخورد شود و برای او تعیین تکلیف کنند. اجازه دهید افکار و اندیشههای ملت و اراده ملی آنان حضور تجلی یابد و یقیناً اسلامی خواهد بود و نتایجی خواهد داشت و ایران پیشرفته و آباد توأم با عدالت و آزادی را برای ما به ارمغان میآورد.نباید بترسیم، باید از پشت کردن به خواستههای ملت هراس داشته باشیم .
این سخنان را با یک دعا از حضرت امام(ره) پایان میبرم که مناسبتی با وضعیت کنونی ما هم دارد.
حضرت امام(ره):
بارالها، تو خود شهدای ما را در جوار رحمت خود جای گزین. و معلولان ما را شفا و مفقودان و اسیرانمان را به دامان خانوادههایشان بازگردان و به همه ما صبر و توفیق عنایت فرما.
- برای دریافت فایل صوتی پیام نوروزی مهندس موسوی می توانید در اینجا کلیک کنید
- برای دریافت نسخه موبایل پیام نوروزی اینجا کلیک کنید.
هسته: پایان این پیام نوروزی در باره کلام خمینی (همراه با عکس خمینی روی سفره هفت سین [در ویدئوی این پیام]) مایه اعتراضاتی در میان سبزها شده. نکته اینجاست که در حالی که مردم به صداقت و پایداری میرحسین موسوی اعتقاد دارند، از پایبندی او به خمینی در حیرت اند.
هر کس از تاریخ جمهوری اسلامی آگاه باشد، میداند که بسیاری از جنایات آقای خامنه ای و گماشتگانش ریشه در اعمال و افکار خمینی دارد: از برپا کردن حکومت شرک (ولایت فقیه)، تشویق قشریون مذهبی [مکتبی ها!]، تقلب در انتخابات، بستن روزنامه ها، سرکوب آزادی خواهان و تکفیر مخالفان و حتی و شکنجه و اعتراف گیری و سرانجام اعدام زندانیان سیاسی (بویژه در دهه شصت) …. اینها همه توسط خود خمینی اجرا شد …
_____________________________________________________
چهارشنبه 26 اسفند 1388
کروبی: چطور حرفهای شاه نادرست بود اما حرفهايی که با همان منطق از زبان شما گفته میشود درست است؟
سحامنيوز- در زمان انقلاب که بی بی سی اخبار را انتشار می داد و بگونه ای به پيشبرد انقلاب کمک می کرد اشکالی نداشت اما حالا انتشار اخبار اشکال دارد؟ اگر اينگونه استدلال شود پس بايد حق را به شاه داد که می گفت انقلاب را بی بی سی راه انداخت و وحدت ارتجاع سرخ و سياه ، چطور حرفهای شاه نادرست بود اما حرفهايی که با همان منطق و محتوا از زبان شما گفته می شود درست است؟
«اگر شعبان بیمخ دیگران را میزد، از اراذل و اوباش بود، اما اینها با همان عمل،حزبالله هستند!!»
سحام نيوز: روز دوشنبه اعضای شورای مرکزی دفتر سياسی و جوان جبهه مشارکت با مهدی کروبی ديدار کردند. متن کامل اين ديدار بدين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
ابتدا خيرمقدم عرض می کنم خدمت شما دوستان و عزيزان، و پيشاپيش تبريک می گويم فرارسيدن عيد نوروز باستانی و سال جديد را ، و انشاالله اميدواريم سال جديد سالی پر خير و برکت و آرامش همراه با اجرای قانون و رعايت حقوق شهروندان باشد . سالی که در روزهای پايانی هستيم سال تلخی شد البته از نعمت های خدا سپاسگزاريم اما به هرجهت حوادث خوبی پيش نيامد . بجای اينکه يک انتخاباتی موجب آرامش و اطمينان خاطر شود ، موجب شوق و شور و شعف شود ، تبديل شد به زندان و کشتار و حوادث سختی که در موارد و مواقع مختلف پيش آمد . تا ۲۲ خرداد همه امور بخوبی پيش می رفت و تا برگزاری انتخابات خيلی خوب بود و شاهد حضور گسترده مردم بوديم اما حوادث بعدی ، که قطعا حوادث بی سابقه ای در جمهوری اسلامی ايران بود ، تلخ و تاسف بار بود . اينکه تعداد زيادی از مسئولان گذشته نظام از وزير و وکيل و مديرو… بدليل فعاليت های سياسی و انتخاباتی همراه با افرادی از ديگر اقشاراجتماعی پس از اعلام نتيجه انتخابات به اين وسعت و گستردگی بازداشت و زندانی شوند ، يا فضای کاری مطبوعات سخت و بيش از ده روزنامه طی اين مدت توقيف و تعطيل شود و حوادث غيرقابل تصور ديگری که رخداد و مجال ذکر آنها نيست و همه به آن واقفيد . اميدواريم بعد خسارت وارده جبران شود و منظورم بيشتر خسارت های معنوی و حيثيتی است که به افراد و اشخاص وارد شده است .
اينروزها بين روز پيروزی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی قراردارد و به روز جمهوری اسلامی نزديک می شويم و کمتر از بيست روز به روز رای دادن و همه پرسی در سال ۵۸ مانده است . لازم می دانم چند جمله ای راجع به اينروز جمهوری اسلامی بيان کنم . امام خمينی در دوران مبارزه و انقلاب وعده هايی به مردم داد . نظام حاکم برايران يک نظام سلطنتی و استبدادی بود . امام در صحبت ها و اعلاميه هايش هميشه خطابش به مردم بود و به رای و نظر مردم تکيه می کرد و و عده برقراری جمهوری می داد فلذا وقتی حکم تشکيل دولت موقت را می دهد تصريح می کند چون مردم مرا به عنوان رهبر انتخاب کرده اند اين حکم را می دهم . وبه همين دليل امام پس از پيروزی انقلاب برخلاف رويه جاری در ديگر انقلابها بلافاصله برای تعيين نوع نظام به رای مردم رجوع کرد . درآن موقع کشور هنوز فاقد نهادهای امنيتی و پليسی مستقر بود اما در يک چنين شرايطی امام برانجام همه پرسی و رای مردم تاکيد کرد و ۲/۹۸ درصد رای به جمهوری اسلامی دادند و گاهی برخی می گويند مردم رای دادند اما نمی دانستند به چه رای می دهند اما بنظرم اين درست نيست اما قطعا آنچه امروز هست آن نيست که مردم به آن رای دادند . اين مائيم که آمديم با اعمال سليقه و عملمان جمهوريت و اسلاميت را به اينصورت در آورديم . دليل براينهم قانون اساسی ماست که مبتنی بر همان رای و نگرش تدوين و تصويب شد و درآن حقوق اساسی ملت تعريف و تضمين شده است . حتی در نامه ای که امام به اعضای بازنگری در قانون اساسی نوشت تکرار همين حرفها بود و اينکه در مورد رهبرهم ، مجتهدی که رای خبرگان منتخب مردم را گرفت و بطور غير مستقيم منتخب مردم است ، مسئوليت رهبری می يابد .
اوضاع ما متاسفانه به همين صورتی شده است که شاهدش هستيم . شما می خواهيد که کنگره تشکيل دهيد اما اجازه نمی دهند و اين جای سئوال بسيار دارد و ايضا نسبت به بقيه امور ، آن جمهوری اسلامی که مردم رای دادند آنی نيست که الان هست . ما نه جاسوسيم و نه برانداز و…و آنهايی که اين نسبت ها را بما می دهند خود بخوبی می دانند که اينها ناروا و دروغ و تهمت و بهتان است . ما بدنبال همان جمهوری اسلامی واقعی که مردم در سال ۵۸ به آن رای دادند ، هستيم . من روحانی هستم ، سابقا در کوچه و خيابان مردم به روحانی احترام می گذاشتند و بعضا متلکی هم می گفتند اما خدا شاهد است من امروز از اين تبليغات دروغ و تهمت و نسبت هايی که می دهند به اندازه آن متلک گفتن ها ناراحت نمی شوم چرا که خودم می دانم ضد انقلاب و نظام نيستم ، عامل بيگانه هم نيستم و نمی دانم اينها که اينها را می گويند و می نويسند چطور می خواهند جواب خدا را بدهند؟ اينها به ديگران همينگونه حمله می کنند . دو دفعه به درخانه ما آمده اند و بار دوم به درخانه جديد ما که هنوز ساکن آنجا نشده ايم ، آمدند و مزاحم مردم و همسايه ها شدند و به در و ديوار رنگ پاشيدند و شعار نوشتند و دوربين های مدار بسته مجتمع را به سرقت بردند و شيشه های ساختمان را شکستند و به خانم يکی از همسايه ها توهين کردند. آيا اين وضع برای جمهوری اسلامی ننگ نيست؟ آيا اينها برای نظام خوب است و آبرو و اعتبار می آورد؟ مگر اين نظام ملک طلق افرادی خاص است که هرکاری دلش خواست بکنند و امنيت روحی و روانی و مادی را از ديگران سلب کنند؟ و آدم از اينها نتاثر و متاسف می شود .
ما درتاريخ می خوانيم وقتی دکتر فاطمی را پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ در تجريش گرفتند در راه که اورا می بردند به فرمانداری نظامی مشتی اراذل و اوباش به او حمله کردند و دکتر فاطمی را زدند و مجروح و خونين کردند ، چطور آنها اراذل و اوباش بودند اما اينها با اين کارهاشان نيستند؟ پس اين وضعيت مصيبت مضاعف است . اگر در زمان شاه شعبون بی مخ ديگران را می زد از اراذل و اوباش بود اما اينها با همان عمل حزب الله هستند؟ واقعا آدم متاثر و متاسف می شود که اينها از همه مفاهيم و معانی دينی استفاده ابزاری می کنند و آنها را وارونه نشان می دهند و با اين روشها جمهوری اسلامی با آن پشتوانه عظيم مردمی به اين روز سياه افتاده است . ما معتقديم که نظام جمهوری اسلامی ايران حاصل انقلابی بزرگ است و بايد بماند . ما جوانی و عمرمان را برای برپايی اين نظام صرف کرده ايم و الان هم که تقريبا هر امکانی را از ما برای ارتباط راحت با مردم گرفته اند اما با اين اجوال افکار عمومی با ماست برای اينکه معلوم شود حق با کيست و اکثريت مردم با کدام نظر و ديدگاه همراهی دارند اجازه بدهند ما يک تجمع و راهپيمايی برگزار کنيم . بله با زور و قلدری می شود مردم را ساکت و کنترل کرد اما اداره نه . ما می خواهيم جمهوری اسلامی را حفاظت کنيم ، ساختار شکن هم نيستيم . ما اينجور افراد سياسی و روزنامه نگار و…رابازداشت و زندانی کردن ، مطبوعات را بستن ، سانسور و خفقان را حاکم کردن قبول نداريم و اينها جز آزادی کشی و استبداد نامی ندارد و هيچ قرابتی هم با جمهوری اسلامی ای که امام می خواست و در قانون اساسی تعريف و تبيين شده ، ندارد . نه وابسته به بيگانه ايم و نه شما ، اما اتفاقا اين شمائيد که با اين عملکرد آب به آسياب دشمن می ريزيد و با خشونت هايتان برای آنها خوراک تبليغاتی فراهم می آوريد. از قديم گفته اند دوست نادان از دشمن دانا خطرناکتر است. اينها چون قدرت و امکانات دستشان است و داشتن قدرت هم شيرين است و لابد حفظش هم به هرقيمت واجب ! هرحرفی را می زنند و هرفردی را بخواهند به اينجا و اونجا وصل می کنند . در زمان انقلاب که بی بی سی اخبار را انتشار می داد و بگونه ای به پيشبرد انقلاب کمک می کرد اشکالی نداشت اما حالا انتشار اخبار اشکال دارد؟ اگر اينگونه استدلال شود پس بايد حق را به شاه داد که می گفت انقلاب را بی بی سی راه انداخت و وحدت ارتجاع سرخ و سياه ، چطور حرفهای شاه نادرست بود اما حرفهايی که با همان منطق و محتوا از زبان شما گفته می شود درست است؟ آيا در دوران مبارزه که آقای دعايی با اجازه و اطلاع امام راديويی را که متعلق به دولت عراق بود و يا امام در فرانسه از همه خبرگزاری ها استفاده می کرد جهت انتشار اخبار نهضت، اين دليل وابستگی جريان مبارزه به حکومت عراق و بيگانگان بود؟ البته روشن است که اين يک فرصت است البته هر جامعه و نظام سياسی بدنبال منافع خودش است و برای تامين بيشتر منافعش عمل می کند و ما همه بايد به اين نکته توجه داشته باشيم اما اين نبايد ما را دچار داوری نادرست کند .
اينکه دائم دم از وحدت زده شود کافی نيست بلکه لازمه تحقق اين شعار داشتن سعه صدر است و اينکه انقلاب و نظام را متعلق به همه مردم و ۷۵ ميليون شهروند ايرانی بدانيم و الان هم بنده اعلام می کنم که اين دولت مستقر است و مسئوليت دارد و بايد پاسخگوی مردم باشد هر چند مشروعيت ندارد و قانونی نيست چون رای مردم را نگرفته است . ما اعلام کرده و می کنيم که خواستار اجرای همين قانون اساسی هستيم چون خيلی ظرفيت دارد که مغفول مانده است و برخی اصول و بطور خاص اصولی که در فصل حقوق ملت آمده است در اجرا به فراموشی سپرده شده است منتهی آقايان می خواهند با عدول از قانون و با تکيه بر زور و چماق و تهمت امور را به پيش ببرند تا قدرتشان حفظ شود . به اين جهت اميدواريم که اينها در نحوه نگرش و رفتارشان بايد تجديد نظر کنند و دريابند که کشور را به نحو ديگر و قانونمند هم می شود اداره کرد که همه راضی باشند و بهره برند و آرامشی پويا و نه قبرستانی و استبدادی حاکم شود . ما براين باوريم که کل قانون اساسی بايد اجرا شود و نه اينکه يک اصلش وحی منزل تلقی و اجرا شود و بقيه اصول به فراموشی سپرده شود و در مورد امام نيز بايد کل سخنان و سيره عملی ايشان ملاک و معيار باشد و نه اينکه با نگاهی خاص سر و ته سخنان ايشان زده شود و به آن استناد شود. ما خواست و نظرمان روشن است و جنبش مردمی هم پس از انتخابات و در اعتراض به نتيجه اعلام شده براه افتاده است همين خواست را دارد و اميدوارم با صبر و بردباری مردم در سال آينده بتوانيم به اين خواست دست يابيم .
_____________________________________________________________________
25 اسفند 1388
موسوی :
ـ سال آينده را بايد سال صبر و استقامت بدانيم و بناميم!
سال استقامت بر اهداف جنبش سبز تا به نتيجه رسيدن
حرکتی که آغاز شده برگشت ناپذير است، بايد به سمت معلمان، کارگران و اقشار مختلف برويم، نوروز
نوروز: در پی ممانعت دولت دهم از برگزاری کنگره دوازدهم جبهه مشارکت اعضای شورای مرکزی و دفتر سياسی و تعدادی از جوانان جبهه مشارکت ايران اسلامی ديدار و تبادل نظر کردند.
متن کامل سخنان مهندس موسوی در اين ديدار به شرح زير است:
بسم الله الرحمن الرحيم
تشکر می کنم از حضور دوستان . شرايط ويژه و خاصی در کشور حکمفرماست . خيلی خوشحال می شدم که دوستان ديگر به ويژه دوستانی که در بند هستند امثال آقای ميردامادی در اين جمع بودند و از محضرشان استفاده ميکرديم .شرايط کشور را شما که يک حزب سياسی هستيد بهتر می دانيد . محدوديت هايی که برای حزب مشارکت است خودتان می دانيد . معمولا درکشورها بايد از فعاليت احزاب و تشکيلات استقبال شود تا مشکلات کشور را از طريق آنها پيگيری و با تکيه بر خرد جمعی حل و فصل کنند. در واقع تشکل های غير دولتی و احزاب رابط مردم و دولت هستند و به اين طريق از هيبت دولت در برابر مردم می کاهند علاوه بر اينکه بسياری از فعاليت های اقتصادی – اجتماعی و… از اين طريق انجام می شود و يکی از نشانه ها و شاخص های توسعه يافتگی و پيشرفت کشورها وجود همين تشکيلات و نهادهای مدنی غيردولتی است، حتی در کشورهايی که نظم و نسقی دارند وجود اينها ضروری است چون بسياری از فعاليت های سياسی، اقتصادی و اجتماعی از طريق اين نهادهای مدنی انجام می گيرد در واقع وجود تشکل ها در بين مردم باعث پيشرفت مردم می شود، و جامعه توده وار هرگز رشد مناسبی ندارد.
اين مساله در کشور ما هم بی ريشه نيست و از قديم مشابه اينگونه نهادها در جامعه ما وجود داشته و تشکل های کوچک محله ای داشته ايم و همين ها جامعه ما را حفظ کرده است. بطور نمونه می توان به بافت و ساختار شهر کاشان اشاره کرد که در درون محلاتش نهادهايی اينگونه وجود داشته و همين ها موجبات حفظ و رشد اين شهر را فراهم آورده و اين نهادها از طريق صدقات جاريه تامين مالی می شده است يا وجود هيئت ها نمونه ديگری است، در جامعه مدرن وجود اين نهاد ها به لحاظ شکل و محتوا گسترده تر شده و اهميت ويژه ای پيدا کرده تا به تشکيلات سياسی رسيده است. قانون اساسی ما در مورد حق تشکيل اجتماعات و احزاب و تشکل ها صراحت و تاکيد دارد. غفلتی که هست اينکه برخی فکر می کنند اينگونه تشکيلات تحفه ای است که از طرف دولت به مردم داده شده است . اشکال کار اين است که فکر می کنيم اين تشکلات بايد توسط دولت ساخته و به مردم تحويل داده شود، در حالی که اين يک خواست اجتماعی است و مردمی بودن آن باعث سلامت جامعه می شود، و دولت نبايد مانع فعاليت آنها شود. مردم اگر تحت فشار نباشند و اين تشکلات مردمی امکان فعاليت داشته باشند لازم نيست مردم به خيابان ها بيايند و اگر در خيابان ها هم حق آنها پايمال نشود و خشونت اعمال نشود مردم آرامش خود را حفظ می کنند. متاسفانه در اين نه ماه تمام اين مسائل زير پا گذاشته شده و بيشترين خسارت متوجه مردم شده است به خاطر خشونت بسيار زياد خيابانی. اين وضعيتی که با آن روبرو هستيم و وضعيتی که حزب مشارکت دارد، خود دليل اعتراض مردم است و اگر به خواست و حقوق مردم شود دليلی وجود ندارد که مردم به خيابانها بيايند يا به سمت شعارهای تند بروند. مردم بدنبال استيفای حقوق خودشان هستند و آنچه در اين نه ماه اتفاق افتاده است ناشی از هجمه و هجوم نيروهای دولتی به مردم بوده و آنها از اين ناحيه خسارت بسيار ديده اند . بر راهپيمايی ۲۵ خرداد که در آن راهپيمايی مردم مراقب شعارهای خود و مراقب همديگر بودند، هرچند متاسفانه حادثه تلخ آخر آن پيش آمد. اوج حضور مردم راهپيمايی در روز ۲۵ خرداد بود که بايد تاکيد و تکرار زيادی روی آن کرد و نگذاشت به فراموشی سپرده شود، نوع اجتماع و حرکت مردم در آنروز نشانگر نظم و نشاط و مراقبت بود و مردم مراقب شعارهای خود و مواطی همديگر بودند و متاسفانه آن حادثه تلخی که در انتها رخ داد آنروز پرشکوه را تلخ کرد اما بايد بيش از اين به اين واقعه و روز پرداخت تا ماهيت مردمی و سبز اين جنبش برای همگان و آيندگان روشن شود . نوشتن مقالات متعدد در مورد ۲۵ خرداد می تواند باعث شود که ماهيت جنبش و سرچشمه های آن شناسايی و بر آنها تاکيد شود. خوشبختانه اين تفکر همچنان در بين مردم باقی مانده و مردم در سطوح مختلف به آن عمق داده اند و به رغم اتفاقات تلخی که در اين نه ماه رخ داده است روحيه مردم همانند آنروز حفظ و وجه مسالمت آميز و مدنی جنبش برجسته شده و عمق گرفته است . البته اين جنبش فراز و نشيب هايی داشته اما همه لازمه جريان است و بايد هوشيارانه با آنها روبرو شويم. مخالفان اين جريان با اتهامات و برچسب زدن ها تلاش کردند سران و متفکران اين جريان و از جمله اعضای مشارکت را به جاهايی بچسبانند که مردم نمی پسندند. در مسير جنبش افت و خيزها و فشارهايی بوده ، ازجمله حزب مشارکت در معرض بيشترين فشارها بوده و نسبت هايی به آن داده شده که نادرست و ناروا بوده است و ملت هم آنرا نمی پذيرد، و ما نبايد در مقابل اين تهمت ها و بی اخلاقی ها حالت انفعالی بگيريم و بايد تعادل خودمان را در هرلحظه و نقطه ای در مقابل فشارها حفظ کنيم . بنده در يکی از مصاحبه ها اين را مطرح کردم که گروهی می گفتند مشروطه باعث خوشحالی انگليس بوده، واز قول مرحوم آخوند خراسانی گفتم که هرکاری ما بکنيم ممکن است روس ها يا انگليسی ها اظهار خوشحالی کنند و اگر اينطور باشد پس ما نبايد کاری بکنيم؟ نه ، ما بايد رفتار خود را بگونه ای تنظيم کنيم که درست باشد و به اين اتهامات توجه نکنيم . ما نبايد بر اساس خوش حالی و بد حالی بقيه، کارها و برنامه های خود را تنظيم کنيم، ما بايد کار خود را بکنيم . بخشی ار اين تخريب ها برای اين است که ما را به انفعال دچار کنند و بخشی برای اينکه بين ما و مردم فاصله ايجاد کنند و نسبت به ما بدبينشان کنند. ما نبايد نسبت به اينگونه مسائل و تهمت ها و تحليل ها منفعل باشيم . اخيرا نشريه ای در نوشته ای حزب مشارکت و آقای خاتمی و…را با اوباما و ريگی به هم وصل کرده و نتايجی گرفته است عجيب و لابد اينگونه می خواهند برخی ها را توجيه کنند که اينها ريشه در خارج دارند و…اما ما بايد روی اصول خودمان حرکت کنيم و در دام اينها نيفتيم و در عين حال که روی حفظ اصول و استقلال خود پافشاری می کنيم، نبايد تعادل خود را از دست دهيم و دچار افراط و تفريط شويم. ما می خواهيم روابط خارجی را با توجه به مصالح خويش پيش ببريم، نه اينکه در هر سخنرانی برای خود کلی دشمن بتراشيم و يک دوست برای خود باقی نگذاريم. نبايد اين همه ماجراجويی کرد. يکی از نعمت هايی که انقلاب اسلامی برای ما آورده است استقلال ماست و ما نبايد اين را از دست بدهيم . البته ما مسائلی با جهان خارج داريم، با آمريکا و اروپا، اما روابط خارجی مان را بايد بگونه ای شکل دهيم که در جهت تامين منافع و امنيت ملی و حفظ تماميت ارضی و رشد و توسعه کشور باشد و سياست خارجی ما نبايد ماجراجويانه و تنش زا باشد و ما دوستان قابل اطمينان و همراهی در شرايط سخت نداشته باشيم . ما نبايد اين حالت تعادل را چون زير فشار هستيم از دست بدهيم . حقيقت اين است که در چند سال اخير مدام از حربه ارتباط با بيگانه برای انفعال و سرکوب مردم و نيروهای متفکر جامعه استفاده شده و اين بايد روشن شود .
اطلاعات رسيده بما می گويد که مخالفان راجع به وقايع و جريانات پس از انتخابات يک افسانه ساخته اند و ظاهرا خودشان هم اين افسانه را باور کرده اند و افراد و احزاب را با قلب اطلاعات در جايگاه هايی که می خواهند می نشانند، در اين داستان برای هرکس و هر حزب يک نقش قائلند، يک تصويری از حرکت های مردمی و جنبش می سازند اما همه ابعاد اين افسانه بايد باز و شکافته شود . تصويری از ماهيت جنبش سبز و حرکت مردم ساخته اند که نادرست است و البته می خواهند از اين تصوير ساخته شده برای توجيه مراجع و روحانيون و متدينين و…استفاده کنند و در اين تصوير نقشی هم برای احزاب و گروهها قائلند که اينها را وابسته به خارج نشان دهند . در برگه های تبليغاتی که روز ۲۲ بهمن توزيع می شد تحليلی برهمين مضمون ارائه شده بود و اين نشان می دهد که اينگونه تحليل ها پشتوانه در برخی جاها دارد! اين کارها و رفتارها مبتنی بر تحليل هايی است که در پس پرده انجام می دهند و علاوه بر اين يک باور نسبت به دورغ هايی که گفته اند و داستان هايی که گفته اند در ذهنشان به وجود آمده است . آنچه ما بايد انجام دهيم اينکه تلاش کنيم نشان دهيم که اين حرکت و جنبش يقينا وابسته به بيگانه نيست، منافاتی با دين ندارد، در راستای زنده کردن قانون اساسی و احيا اسلام رحمانی است. ما بايد ريشه های حرکت مردم و جنبش سبز را نشان دهيم و اينکه ريشه اين حرکت در انقلاب اسلامی و حتی قبل از آن در جنبش مشروطيت است و اين حرکت مخالف با اسلام نيست و برآمده از باورهای دينی مردم و ظلم ستيزی آنهاست . برآمده از قانون اساسی ماست که ميراث گرانسنگ انقلاب و خونبهای هزاران هزار شهيد است . اين ميثاق ملی مجموعه و منظومه ای بهم پيوسته از اصول است که با هم معنا دارد و مردم به اين مجموعه رای داده اند و همه آنها بايد با هم اجرا شود نه اينکه بخشی از آن را برداريم و سوء استفاده کنيم و به بخش های ديگر هيچ توجهی نکنيم . مردم به همه اين اصول رای داده اند و همه آن را ميثاق می دانند و هر نوع کم رنگ کردن بخشی از اصول لطمه های بزرگی را در پی دارد. جلوگيری از برگزاری کنگره يک حزب قانونی قطعا لطمه به اين قانون و ميثاق است، خراشی براين ميثاق ملی و صورت نظام است و همه اينها بايد برای مردم توضيح داده شود . در اين شرايط همه ما بايد بايد از تکيه بر نخبه ها فراتر رويم و به گروههای مرجع ديگر و تاثير گذارجامعه متوجه شويم ، بايد به سمت معلمان ، کارگران و اقشار مختلف برويم و مسائل را برای آنها توضيح دهيم و اگر فراگيری هرچه بيشتر امواج حق خواهی رامی خواهيم بايد اين ندا به گوش همه اقشار جامعه برسد .
نکته ديگر استفاده از روحيه مذهبی مردم است و بايد به گرايش مذهبی مردم توجه تام داشت . ما همه مذهبی هستيم، اما صرف اينکه مذهبی هستيم کافی نيست، تبليغات پر شدتی که در جامعه براه انداخته اند برخی ها را دچار ترديد کرده است به طوری که گاهی من با برخی افراد روحانی و مذهبی که به خوبی من را می شناسند صحبت می کنم گمان می کنند که پشت پرده اتفاقاتی افتاده و ما تغيير کرده ايم، اما وقتی با آنها صحبت می کنم و توضيح می دهم آرام می شوند. ما بايد مردم را توجيه کنيم که اينگونه نيست و اينها دروغ و تهمت هايی بيش نيست . ارتباط با مراجع و روحانيت بايد بيشتر و قوی تر شود، حداقل با آن بخشی که آمادگی ذهنی دارد و دلسوز است. بايد آنها را با اهداف جنبش آشناتر و نزديک تر کرد، در راهپيمايی ها هم بعضی از روحانيون شرکت می کنند ولی باز هم لازم است که اين ارتباطات بيشتر شود. اين می تواند خنثی کننده افسانه آنها باشد. در ذهن مردمی که اطلاعاتی ندارند بعضا اين افسانه می نشيند. اگر جنبش بخواهد پيش برود و عقبگرد نداشته باشد بايد دامنه اهدافش را در بين مردم توسعه داد، هم در ميان اقشار مختلف مردم و هم در شهر های مختلف، بايد مسائل اقتصادی را برا ی مردم توضيح داد، بايد به مردم نشان دهيم که برای کم شدن فشار اقتصادی، برای ثبات زندگی، برای کاهش طلاق و بسياری مشکلات ديگر و کاهش آسيب های اجتماعی بايد به اصول قانون اساسی برگشت. اين را مردم بايد حس کنند. نبايد حس کنند اين جنبش فقط در رای مردم خلاصه شده است و تنها خشم ناشی از پايمال شدن رای شان است. بايد ايران پيشرفته و سعادتمند را با اهداف جنبش پيوند دهيم و يکی کنيم و به مردم نشان دهيم.
سال آينده سال صبر و استقامت ماست و نبودن دوستانی امثال آقای ميردامادی در ميان ما خسارت است اما در بند بودن همين ها اثراتی دارد که قابل مشاهده است . به نظرم زندان ديگر خاصيت و اثر خود را در مقابله با جنبش سبز از دست داده است . بارها در اين هشت نه ماه گذشته فرصت هايی پيدا شده که دعا می کردم اينها زندانی ها را آزاد کنند، روزنامه ها را آزاد کنند، اما اينگونه نشد و مديريت اين تحولات انجام نشد . قطعا اگر روزنامه ها و رسانه های کشور محدود نبودند اقبال مردم به رسانه های خارجی کمتر می شد. اگر اينها تدبير داشته باشند راه حل مسائل و مشکلات کشور از لشگرکشی و پادگانی کردن جامعه نمی گذرد ، راه حل در آزادی های قانونی است . اگر روزنامه ها را نبسته بودند، اگر محدوديت ايجاد نکرده بودند، اگر فضا را کمی باز گذاشته بودند، مردم خيابان ها را خالی می کردند، اگر اين آزادی های حداقلی را داده بودند هم دولت قوی تر بود هم مجلس و در مجموع ارکان قوی تری داشتيم. البته اين آزاديها برای صاحبان قدرت محدوديت ايجاد می کند اما اين به نفع نظام و کشور است و ارکان نظام هم در سطح ملی و بين المللی قدرتمندتر می شوند . اين ناراحت کننده است که قوه قضاييه که قرار بود مستقل باشد و هيچ کس نتواند برآن اعمال نظر کند، اکنون چنين وضعی داشته باشد که اطلاعات و سپاه به او دستور دهند که کی را بگير، کی را آزاد کن، فلان حکم را بده… در اوايل انقلاب شورای عالی قضايی برای همين تشکيل شد که کسی نتواند به قوه قضائيه دستور دهد و متاسفانه اين وضعيت تغيير کرد . نه اينکه قاضی دلسوز نداشته باشيم و اتفاقا همان قاضی های دلسوز و شريف بيشتر اين ظلم را لمس می کنند و رنج می برند. قضات شريف و دلسوز زيادی در اين قوه وجود دارند اما بازتاب بيرونی اينگونه نيست . به هرحال اميدواريم چرخشی در راستای اهداف جمهوری اسلامی در مجموعه حاکم ايجاد شود. و در خود نظام و حکومت چرخشی متناسب با قانون اساسی در اداره امور ايجاد شود و فضای آزادی بوجود آيد تا در سايه آن مسائل و مشکلات کشور و بحران حادث حل شود . احساس من نسبت به آينده اين است که حرکتی که آغاز شده برگشت ناپذير است، ما هيچ وقت به يک سال گذشته بر نخواهيم گشت، اين تغيير ايده ها را بايد غنيمت شمرد. من به آينده بسيار اميدوارم، بايد به مردم صبر و اميد را منتقل کرد، صبر در معنای ايمانی آن، اين جنبش چيزی برای خود نمی خواهد، آزادی و بهروزی و سعادت و پيشرفت مردم را می خواهد و قطعا به آن دست خواهد يافت . حرکت بعد از انتخابات و خود انتخابات مردم را به حقوقشان آگاه کرد، بايد مردم را به صبر و استقامت دعوت کرد، سال آينده را بايد سال صبر و استقامت بدانيم و بناميم. سال استقامت بر اهداف جنبش سبز تا به نتيجه رسيدن .
در ابتدای اين ديدار آقای کاشفی مسئول ستاد برگزاری کنگره مشارکت گزارشی از اقدامات انجام شده برای برپايی اين کنگره و ممانعتی که از سوی وزارت کشور و اطلاعات در اين باره به عمل آمد، داد و با يادبودی از اعضای در بند مشارکت و ديگرافرادی که بدليل همراهی با جنبش سبز در زندان بسر می برند و آرزوی آزادی همگی آنها در آستانه نوروز و سال جديد، از مهندس موسوی بواسطه پايداری و همراهی اش با جنبش سبز تشکر و قدردانی کرد و از او خواست همچون گذشته در نيروبخشی و خط دهی ياريگر افراد و گروههای جنبش باشد . پس از سخنان مهندس موسوی نيز افراد حاضر به بيان نظرات و ديدگاههای خود در باره شرايط حادث و اينکه برای پيشبرد و موفقيت هرچه بيشتر جنبش سبز چه بايد کرد به بحث و تبادل نطر با مهندس پرداختند و همگی براين موضوع توافق داشتند که سال آينده بدليل مسائل سياسی ، اقتصادی ، اجتماعی و بين المللی سالی سرنوشت ساز برای کشور به شمار می رود و بايد آنرا سال صبر و استقامت برای پيروزی جنبش سبز قلمداد داد .
______________________________________________
تجمع خانوادهها در مقابل زندان اوين
علیرغم محدوديتها و حضور گسترده نيروهای امنيتی
فعالين حقوق بشر و دمکراسی: روز سه شنبه ۲۵ اسفند ماه از حوالی ساعت ۱۸:۰۰ تعداد زيادی از خانواده ها در مقابل زندان اوين تجمع کردند و خواستار آزادی عزيزان خود شدند.خانواده های دستگير شدگان سعی کردند که ساعتهای چهارشنبه سوری را در کنار حصارهای زندان اوين بگذرانند تا خود را نسبت به عزيزانشان نزديکتر حس کنند.هر چه به روزهای آغاز سال نو نزديک تر می شويم تلاش و کوششها خانواده ها برای آزادی عزيزانشان فزونی می يابد.
برخلاف شبهای گذشته برای خانواده ها محدوديتهايی ايجاد کرده بودند و خانواده ها می بايست در درون حصارهای که ايجاد کرده بودند قرار می گرفتند و يک حالت بازداشت غير رسمی برای خانواده ها ايجاد کرده بودند.خانواده همانند شبهای گذشته حق ايستادن خارج از حصارها را نداشتند. همچنين بر خلاف معمول تعداد زيادی از نيروهای سرکوبگر را در آنجا مستقر کرده بودند و جو امنيتی شديدی را ايجاد کرده بودند.
ولی خانواده به حصارها و حضور تعداد زيادی از نيروها سرکوبگر توجه نمی کردند و بر خواست خود که آزادی عزيزانشان بود پافشاری می کردند. با ايستادگی و پافشاری خانواده ها از ساعت ۱۸:۳۰ شروع به آزادی دستگير شدگان نمودند و تعداد زيادی از دستگير شدگان آزاد شدند.
همانند شبهای گذشته زندانيان سياسی که آزاد می شدند با سوت کشيدن،دست زدن از آنها استقبال می شد و موجی از شادی بين خانواده ها ايجاد می کرد. تجمع خانواده ها تا ساعت ۲۳:۰۰ ادامه يافت.
چهارشنبهسوری درگيری!
-
چهارشنبه سوري سال 88 – اکباتان
-
حضور نیروهای ضدشورش در خیابان گیشای تهران

- چهارشنبهسوری در ايران برگزار شد
- درگيری مامورين با مردم در شهرهای مختلف
با وجود هشدارهای تند مقامات نظامی و امنيتی پيرامون هرگونه تحرک و حضور در مراسم چهارشنبهسوری و حاکميت جو پليسی بر شهرها و همچنين صدور فتوای «حرام و نامشروع» بودن اين مراسم، از ساعات آغازين بعد از ظهر امروز، مردم ايران در شهرهای مختلف دست به آتشبازی و برپائی اين آئين ايرانی زدند. در تهران، اصفهان، شيراز و کرج درگيریهايی بين نيروهای انتظامی و مردم گزارش شدهاست. در ديگر شهرها نيز مردم به شکل گستردهای چهارشنبهسوری را برگزار کردند. امروز سرهنگ خانچرلی، معاون عمليات فرماندهی انتظامی تهران از استقرار نيروهای پليس در خيابانها برای «برقراری امنيت و نظم مراسم چهارشنبهسوری» خبر داده و گفته بود: «مردم در کنار خانواده و منازل خود بايد به برگزاری مراسم چهارشنبهسوری بپردازند و پليس از تجمع در خيابانهای اصلی جلوگيری خواهد کرد.»
http://news.gooya.com
________________________________________________
به جرات می شود گفت امسال جنوب غرب تهران پرسر و صدا ترین چهارشنبه سوری سالهای اخیر را تجربه کرده است. به دلیل حضور گسترده نیروهای انتظامی و بسيجی های چماق به دست در خیابان ، مردم در سرکوچه ها مستقر شده اند و هر از گاهی با هجوم نیروی انتظامی به داخل کوچه ها می روند و دوباره باز می گردند. در پشت بامها غوغایی برپاست و در واقع اکثریت مردم و شهروندان بر بالای بام خانه ها مشغول آتش بازی و نورافشانی هستند. ماموران مثل سگ های زخم خورده با موتور و ماشین طول و عرض خیابانها را با سرعت طی می کنند و هر از گاهی در برابر تجمع جمعیت می ایستند و خود را آماده حمله نشان می دهند ولی تا به حال جرات نکرده اند به کوچه های تنگ و باریک وارد شوند!
___________________________________
-
چهارشنبهسوری؛ حضور مامورين در خيابان ولیعصر تهران
______________________________________________
جرس: عليرغم هشدارهای تند مقامات نظامی و امنيتی پيرامون هرگونه تحرک و حضور در مراسم چهارشنبه سوری امسال و حاکميت جو پليسی بر شهرها و همچنين صدور فتوای «حرام و نامشروع» بودن اين مراسم، از ساعات آغازين بعد از ظهر امروز، مردم ايران در شهرهای مختلف دست به آتش بازی و برپائی سنت ايرانی زدند.
تهــــران
به گزارش شاهدان عينی، شهرک اکباتان از بعد از ظهر امروز با وجود برقراری ايست بازرسی و کنترل مبادی ورود و خروج شهرک و کنترل افراد و خودروها، جوانان شهرک با روشن کردن آتش مورد حمله گروهی از شبه نظاميان قرار گرفته و درگيری شديدی رخ داد.
-
این تصاویر مربوط به بلوار فردوس تهران است و انتهای خیابان رامین جنوبی. شعار ها بیشتر مرگ بر دیکتاتور /یا حسین میرحسین/ موسوی زنده باد کروبی پاینده باد/ سرود یار دبستانی/ و … بود که تا حدی در این تصاویر صدا ها مفهوم ولی به دلیل تاریکی شب کیفت فیلم پایین است.بعد از مدتی نیروهای ضد شورش که سر خیابان ایستاده بودند و در حال خوردن شام بودند ( جوحه کباب ) به سوی مردم با باتوم و گاز اشک آور و موتور به مردم حمله کردند
در حوالی پل سيدخندان نيز، گزارش هايی از روشن کردن کوه عظيم آتش توسط مردم و درگيری با ماموران يگان ويژه مخابره شد که برخی رسانه ها نيز از بازداشت يک سرباز نيروی انتظامی توسط ديگرافراد نيروهای انتظامی به دليل تمرد از دستور در برخورد با مردم خبر دادند.
گزارش های ديگر، از زد و خورد شديد بسيجيان و ماموران يگان ويژه با مردم و جوانان، از گيشا، يوسف آباد، نظام آباد، آرياشهر، تهرانپارس، ری و جواديه خبر داده و شعارهای «مرگ بر ديکتاتور»، «توپ تانک بسيجی ديگر اثر ندارد» و … مخابره گرديده است.
شاهین شهر
مردم شاهین شهر با خواندن سرود یار دبستانی و شعار دیکتاتور بی ریشه جائ تو؛ توی آتیشه چهار شنبه سوری را جشن گرفتن
اصفــهان
همزمان در چند نقطه اصفهان از جمله چهار باغ بالا و خيابان هاتف نيز درگيری های بسيارشديدی بين مردم و برپاکنندگان آتش و سنت چهارشنبه سوری با ماموران رخ داده است و گزارش برخی رسانه ها از حملۀ برخی از جوانان به کيوسک بسيج در خيابان هاتف (چهارراه عبدالرزاق) خبر داده اند.
بيشتر نقاط شهر جو امنيتی پيدا کرده است.
شیـــراز
گزارش يکی از شاهدان عينی به خبرنگار جرس، از درگيری و زدوخورد شديد ماموران در بلوار زرهی و خيابان پاسداران و بازداشت تعدادی از جوانان خبر داد و خاطرنشان کرد «از غروب امروز خودروها و تيم های ضد شورش در نقاط مختلف مستقر و به کنترل مردم می پرداختند.»
مشهــد
عليرغم تدابير شديد امنيتی و نصب پوسترهای مختلف در نقاط مختلف شهر پيرامون ممنوعيت و منع شرعی مراسم شب سه شنبۀ آخر سال، گروه زيادی از جوانان و مردم مشهد، از اولين ساعات غروب دست به برپائی آتش بازی و گراميداشت سنت ديرينه زدند و همين امر موجب درگيری های پراکنده ای شد.
هم اکنون از اروميه، بابلسر و رشت گزارش های موثق و پراکنده ای پيرامون همين مراسم مخابره شده است.
هنوز از بازداشت يا مواردی ديگر گزارشی ارسال يا منتشر نشده است و اخبار بعدی متعاقبا ارسال می گردد.
واژه نامه سرکوب
بر چسب زنی و اتهام: مهمترین تولید ماشین سرکوب
دستگاه رسمی تبلیغاتی رژیم جمهوری اسلامی یک واژه نامه مشخص برای برچسب زنی به مخالفان و منتقدان خود دارد. این واژه نامه رسما گرد آوری و ابلاغ نشده است اما همه نیروهای درون حکومت میدانند که برای ماندن در حکومت باید آن را به کار گیرند. این واژهها عمدتا از طریق تحلیلهای نیروهای امنیتی مورد اعتماد به رهبری پیشنهاد داده شده و در سخنرانیهای عمومی به دیگر دستگاههای دولتی انتقال مییابند. این واژه نامه از طریق رسانههای دولتی القا شده و بسط مییابد و حتی مجلس خبرگان باید از آن برای ابراز نظر استفاده کند.
برای گرد آوری چنین واژه نامهای یا یافتن موارد کاربرد آن لازم نیست رسانههای دولتی ماهها رصد شوند بلکه تنها یک روز مطالعه یکی از روزنامههای رسمی تحت نظر ولی فقیه یا یکی دو مورد از سخنان رهبری نظام کفایت میکنند.
زدن این برچسبها شش هدف را دنبال میکنند: ۱) بدنام کردن رقیب سیاسی یا مخالف و منتقد، ۲) سلب مشروعیت سیاسی از آنان، ۳) فرافکنی و انداختن گناه مشکلات بر گردن دیگری، ۴) شیطان معرفی کردن مخالف و منتقد، ۵) جلوگیری از ریزش نیروها با ترساندن افراد از گرفتن این برچسبها، و ۶) معرفی خود به عنوان ملاک حق و باطل.
برچسبها سپس توسط دستگاه قضایی برای پرونده سازی و تحت تعقیب قرار دادن مخالفان مورد استفاده واقع میشوند. در فرایند قانونگذاری نیز بسیاری از آنها به موضوع اتهام تبدیل میشوند (مثل عنوان پوچ و تهی تشویش اذهان عمومی). بسیاری از منتقدان حکومت با این برچسبها سالها را در زندان گذرانده یا به اعدام محکوم شدهاند. ماشین تبلیغاتی نظام برای قوای قهریه و دستگاه قضایی آن آتش تهیه فراهم میکند.
برچسب زنی و اتهام زنی به جای تحلیل و وارد شدن به مباحثه و گفتوگو در فضای عمومی و سپس دادن آزادی به مردم برای انتخاب، مهم ترین دلیل برای تمام شدن سوخت ایدئولوژی اسلامگرایی شیعه در داخل مرزهای کشور است. دستگاه ایدئولوژی سازی حکومت به تدریج در نهادهای نظامی و امنیتی و قضایی ادغام شده است.
از آنجا که شکاف عظیمی میان سخن و عمل حاکمان جمهوری اسلامی وجود دارد تعابیر و واژههای آنها بدون قرار داده شدن در متن ادبیات خودشان و نیز در متن ادبیات سیاسی دوران اخیر قابل فهم نیست و به یک معنا باید آنها را ترجمه کرد. همچنین بهواسطه نوع تغییراتی که در واژهها بر اساس استفاده در چارچوب ایدئولوژی اسلامگرایی از آنها میشود تعابیر از جای خود در ادبیات فارسی به در میشوند تا تنها دایره مفهومی مورد نظر حاکمان را القا کنند.
واژه نامه
-
بی بصیرت: کسانی که به سرعت پس از اعتراضات اعلام بیعت به رهبری نکردند؛ آنها که نمیدانستند تنها با سرکوب و شکنجه و تجاوز و قتل و خشونت میتوان حکومت را حفظ کرد.
-
فتنه: اعتراضات گسترده به تقلب در انتخابات یا هرگونه اعتراضات گسترده به حکومت که سرکوب آن دشوار باشد و بسیاری را به خاطر رفتارهای حکومت به آن بدبین سازد.
-
اهل مسجد ضرار: هر جمعی که در آن از حاکمیت جمهوری اسلامی انتقاد شود.
-
ضد انقلاب: هر فرد یا گروهی که نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه را قبول نداشته باشد؛ از منظر حاکمان موجود جمهوری اسلامی انقلابی که ۳۱ سال پیش موفق به براندازی رژیم سلطنتی شد هنوز ادامه دارد و حاکمان موجود و وفاداران به آنها، حتی آنان که آن زمان به دنیا نیامده بودند، رهبران آن هستند و هر که با رهبران موجود مخالفت کند بلافاصله ضد انقلاب محسوب میشود.
-
تهاجم فرهنگی: جریان آزاد اطلاعات.
-
تشویش اذهان عمومی. اطلاع رسانی واقع بینانه بدون سمت گیری به سوی حکومت و تحلیل شرایط موجود با رهیافت انتقادی.
-
شبیخون فرهنگی: مصرف کالاهای فرهنگی تولید ناشده توسط دستگاههای تبلیغاتی رژیم جمهوری اسلامی توسط مردم.
-
دشمن: همه افراد و گروههایی که از ولی فقیه اطاعت نمیکنند، دگر اندیشان و دگر باشان.
-
منافق: کسی که به اسلام باور دارد اما حکومت موجود جمهوری اسلامی و ولایت فقیه را نمیپذیرد.
-
منافق جدید: کسی که به اسلام و جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن باور دارد اما در همه موارد از ولی فقیه اطاعت نمیکند.
-
ملحد: کسی که قرائت رسمی جمهوری اسلامی از اسلام را نمیپذیرد.
-
فراری: روزنامه نگار یا فعال سیاسی که به دلیل ترس از تحت تعقیب واقع شدن، زندانی شدن یا اعدام از کشور خارج شده است.
-
استکبار: قدرتهای جهانی که سلطه طلبی و بلندپروازیهای حاکمان جمهوری اسلامی را در منطقه و جهان محدود میسازند.
-
سلطه: قدرتی که در اختیار حاکمان جمهوری اسلامی نیست.
-
نظام سلطه: نظمی که حاکمان جمهوری اسلامی قدرت قاهره را در آن در اختیار ندارند و مقررات آن بدون حضور و قدرت فائقه اسلامگرایان تنظیم شده است.
-
فساد: عدم رعایت ضوابط شرعی در حوزه پوشش زنان، وجود مشروبات الکلی، و روابط صمیمیکه روحانیون و پیروان آنها خوش نمیدارند؛ تخلفات دیگر مثل اختلاس، ارتشا، و دیگر فسادهای اقتصادی و زن بارگی تحت عنوان چند همسری و ازدواج موقت مقامات و قدرتمندان فساد قلمداد نمیشوند.
-
صهیونیستها: همه دولتهایی که در مجامع جهانی با رفتار ایران مخالفت کنند.
-
محارب: کسی که نسبت به روند جاری امور در کشور اعتراض دارد و اعتراض خود را در عرصه عمومی بیان میکند.
-
خرافه: باورها و رفتارهایی که مورد پسند روحانیت حاکم و هواداران آنها نیست.
-
زورگویان: قدرتهای بزرگ غربی که بسط سلطه جمهوری اسلامی در منطقه و جهان را محدود میکنند.
-
سلطه گران: قدرتهایی که باید جای خود را به جمهوری اسلامی در سطح بین المللی بدهند.
-
نظام سلطه: نظامی که بر اساس قدرت برتر و ملاکهای جمهوری اسلامی اداره نمیشود.
-
جنجال سازی: نمایش جنایتها و سرکوبها و دروغها و تقلبات حکومت جمهوری اسلامی.
-
فریب خورده: هرگونه مخالف هیئت حاکمه جمهوری اسلامی. بنا به دیدگاه حاکمان، آنها حق مطلق اند و اشتباه و خطایی ندارند و اگر کسی مخالفتی میکند از سر فریب خوردگی است.
-
ساده لوح: مقوله دیگری از مخالفان حاکمان جمهوری اسلامی که به خاطر نادانی و غفلت با حکومت مخالفت میکنند. کسانی که با یک حکومت سراسر خیر و پاکی و صداقت (و همه خوبیهای دیگر عالم)، یعنی حکومت جمهوری اسلامی و رفتارهای آن مخالفت میکنند لابد نادانند یا فریب خورده.
-
ضد ایرانی: صفتی است برای مخالفتهای دول و گروههای غیر ایرانی نسبت به حاکمان جمهوری اسلامی. از این صفت برای برچسب زنی به مخالفان داخلی یا ایرانی خارج از کشور استفاده نمیشود چون طرف مقابل آن یعنی «ایرانی» در این صورت به عنوان یک ارزش مطرح خواهد شد که منظور نظر حاکمان نیست. اما استفاده ان برای خارجیها متضمن تحریک احساسات آن دسته از مخاطبان رسانههای حکومتی است که عرق ملی دارند و شاید با حکومت نیز مخالف باشند.
-
سرباز جنگ نرم: تلاشگری که برای تغییر قوای حکومتی یا حکومت از طریق شیوههای دمکراتیک و مسالمت آمیز عمل میکند.
-
فرمانده جنگ نرم: مولدان اندیشههایی که ایدئولوژی رژیم را به چالش میکشند.
-
مهره جبهه ناتوی فرهنگی: کسی که در نهادهای نیمه مستقل و مستقل رسانه ای و فرهنگی به نقد سیاستهای جمهوری اسلامی میپردازد.
-
حرمت شکن: کسی که رهبری کشور را در ملا عام مستبد و دیکتاتور بخواند.
-
برهم زننده امنیت کشور/اقدام کننده علیه امنیت کشور: کسی که تلاش میکند از طریق روشهای مسالمت آمیز و در چارچوب قوانین موجود به تغییر قدرت حاکم یا تغییر رفتار قدرت حاکم دست زند.
http://www.radiofarda.com/content/f35_IRI_Labeling_Com_MM/1978113.html



