در آستان روز جهانی زن
یادی از آغاز جنبش سبز — //به مناسبت روز جهانی زن (۱۷ اسفند)-:

مجسمه ندا که در سانفرانسیسکو پرده برداری شد __۳ مرداد
ندا اکنون به نام فرشته ایران شناخته میشود، فرشته آزادی. من آنقدر از قتل بی معنای این زن جوان افسرده شدم که بر آن شدم که دردی که احساس میکردم را به صورت هنر در آورم. چنین بود که این رخ-دیس ندا را به اندازه طبیعی ساختم و امیدوارم که روزی که این رخ-دیس از برنز برساخته شود به ماندگاری یاد این فرشته ایران کمک کند. دولت ایران حتی نگذاشت خانواده ندا در سوگ-یاد او بنشیند.
باری، تو که ندا را از یاد نمیبری. دعای من هم اینست که همه کشورها در سراسر جهان یاد این فرشته آزادی را با آیینی گرامی بدارند.
- پاولا اسلاتر
Neda has become known as The Angel of Iran, The Angel of Freedom. I was so saddened by the senseless murder of this lovely young woman that I wanted to turn the pain I felt into art. So I sculpted this life size bust of Neda and when it is cast in bronze I hope it can help to memorialize this Angel of Iran. The Iranian government banned Neda’s family from even having a memorial for her.
However, you will not be forgotten Neda. It is my prayer that countries around the world will hold memorial services for this Angel of Freedom
Paula B. Slater
http://www.paulaslater.com/Slater/Sculptor/WorksInProgress
_____________________
شايد بهار سبز ببارند __شايد گياه سبز بکارند
دل-زندگان سبز که بيزار_ از اين خزان مرده سردند!
- سيمين بهبهانی ـ زمستان ۸۸

http://3zarr.blogspot.com/2010/03/photo-23.html
___________________

شنبه 15 اسفند
پيام زهرا رهنورد در آستانه روز جهانی زن:
تبعيض و بیعدالتی در کدام قوانين ما لحاظ نشدهاست؟
کجای تاريخ سرزمين ما بدون زن ايرانی در اوج است؟
جنبش سبز نقش بزرگ زنان را قدر می شناسد
دکتر زهرا رهنورد در آستانه ی روز جهانی زن در پيامی ضمن انتقاد از قوانين تبعيض آميز عليه زنان و نيز ظلمی که در ايران امروز به صورت مضاعف بر بانوی ايرانی روا داشته می شود حاکميت و مردم را به بازگشت به ارزش های والای رحمانی و انسانی برای پاسداشت کرامت زن ايرانی فرا خواند.
متن کامل پيام بانوی سبز ايران که در اختيار “کلمه” قرار گرفت به شرح زير است:
بسم الله الرحمن الرحيم
جنبش سبز تبلور آرمانهای هر انسان آزاده و عدالت طلبی است .و جنبش سبز به خاطر همين آرمانهای والای انسانی و اخلاقی است که زنان را ارج می نهد و نقش بزرگ آنان را در طول تاريخ بشری و در تاريخ ملی و اسلامی ايران قدر می شناسد .زنان پيوسته در تاريخ مبارزات آزادی خواهانه همپای مردان درسرنوشت ملی و انسانی بشری سهميم بوده اند.
هشتم مارس(هفده اسفند) ،روزجهانی زن در پيش است . جنبش سبز اهميت اين روز بزرگ را می شناسد و می داند چه رنج ها و نامرادی هايی که زنان تحمل کردند تا عصاره مطالبات آنان در اين روز رخ نمود و برگی پرشکوه و زرين به فهرست پويش های تعالی خواهانه ، آزادی خواهانه و مساوات طلبانه افزود.
تاريخ مذهبی و اسلامی و تاريخ ملی ما سرشار از روزهای بزرگی چون تولد حضرت زهرا( س ) و پيام آوری زينب( س) است. و نيز سرشار از شخصيت های بزرگ ايران باستان چون آذر ميدخت ها و ايران دخت ها و زنان ايثارگر شاهنامه ای و اسطوره ای چون آناهيتا و تهمينه و رودابه و گردآفريد است. و اينک به پاس همه روزهای بزرگ زنان و همه شخصيتهای والای زن در سرزمين ايران و به پاس بزرگداشت روز جهانی زن فرصت را غنيمت شماريم و شخصيت ارجمند زن ايرانی را در آينه تاريخ بنگريم و ببينيم آيا سزاوار چنين شخصيت بزرگی اين گونه رفتارهای تبعيض خواهانه و ضد زنی است که فرهنگ حاکم و قوانين من
در آوردی مجلس بدان پرداخته است ؟
در کجای تاريخ سرزمين ما ، بدون حضور زنان ، نقطه اوجی مشاهده شده است ؟ همان زنانی که از پيش از مشروطه در جنبش تنباکو به آفريدن حرکتی ضد استعماری و وطن فروشانه قيام کردند و سپس زنانی که در انقلاب مشروطه برای تحقق مجلس و قانون اساسی و مطبوعات زندان و شکنجه شدند و زنانی که برای تحقق انقلاب اسلامی و سپس جنگ تحميلی حضوری مضاعف داشتند ابتدا خودشان و سپس پدران شان ، همسران شان و پسران شان را ترغيب کردند تا قدم در راهی نهند و به آنان بگويند که گر مرد رهی ميان خون بايد رفت.
اما امروز ، زنان پيشتاز در جنبش سبز ، حيرت زده همچنان شاهد نگاه ها، رفتارها و قوانين تبعيض خواهانه ای هستند که نقاب زده ، هر روز در گوشه ای مطرح می شوند. گويی برای هر يک از مطالبات به حق زنان برای کسب آزادی و رفع تبعيض پاسخی متضاد در آستين نيروهای واپس گرا و حاکميت پنهان شده و در موعد مساعد روی ميز محکمه گذاشته می شود .
در ميانه هزار و پانصد سال پس از ظهور اسلام عزيز با همه رافت و شفقت و نگاه های نو آورانه به زنان و در آستانه هزاره سوم ميلادی ، دنيای ماهواره و ديجيتاليسم و قدرت رسانه ها همچنان متحجرانه به زنان می نگرند در اين دنيای مدرن و پيچيده فهرست شگفت انگيزی پيش روی ماست ، مالامال از ظلم و تبعيض و بی عدالتی به بهانه حمايت از خانواده ، قانون چند همسری مطرح می شود. توجه کنيد اينک زمانه کمون اوليه نيست بلکه دنيای امروزيست ، دنيای فرديت ها دنيای عشق و محبت يک زن و يک مرد به يکديگر ،دنيای فرزندانی که به آغوش يک پدر و يک مادر نيازمندند .و نه يک پدر و چندين مادر ، راستی آيا لازم
است برای ايجاد يک نظام هدونيستی لذت گرا قانون تدوين شود، پيشنهاد اين است که لذت گرايان را به حال خود بگذاريد! آنان کار خود را خوب بلدند. لازم نيست با هدف دلسوزی برای آنها کانون خانواده، اين مهمترين واحد تحقق جامعه ای سالم را منهدم و ويران کنيد. بهتر است به جای آن حمايت از خانواده را با ارج نهادن به زنان و حمايت از آنان و کودکان در خانواده و همچنين آموزش عشق و محبت و رافت و گذشت در فرهنگ جامعه جايگزين کنيد. به رسانه ملی بياموزيد از ارائه الگوی رفتاری زن سليطه بد اخلاق ، زن مطيع ، زن سلطه طلب دست بردارند و زنان واقعی را که در سرزمين ما عزت و عظمت آفريدند الگوسازی کنند .
اما به اين فهرست تبعيض هايی هر روزه اضافه می شود. در قوانين واپس گرا زن به عنوان جنس دست چندم تلقی شده، در کدام قلمرو است که تبعيض وبی عدالتی در قوانين ما لحاظ نشده .. ديه نامساوی زن و مرد ،قوانين تبعيض آميز مربوط به طلاق و تابعيت ،سن پايين مسووليت کيفری برای دختران و …آيا روح وانسانيت و جسم زن را خدا نيافريده؟ مطمئنم که مردان آزاده کشورمان نيز از اين تبعيض ها رنج می برند و سر افکنده اند .مشکل قانونی حضانت مادران ، صحنه زجر آور ديگری است که به قول سعدی دلی از سنگ ببايد به سر راه فراق تا تحمل کند ، آن روز را که مادر از فرزند جدا می شود.
اما گل بود و به سبزه نيز آراسته شد. زنان زندانی که جرم شان عدالت طلبی و آزادی خواهی است و اين همه را در جنبش سبز يافته اند. زنان روزنامه نگار زنان مبارز ، زنانی که در کوچه و خيابان و در عرصه های مختلف از فعال جنبش زنان تا فعال حقوق بشر و کودکان، زنان کارگر و زنان معلم ،همه و همه مصمم و استوار گام برمی دارند و از تحمل زندان و ديگر تهديدها و مشقت ها نيز هراسی ندارند. کدام را بگويم؟
آبروی يک نظام ومشروعيت آن در گرو احترام به ملت و مطالبات آنان و به ويژه آبروی يک نظام به ميزان ارج نهادن به زنان است. باز هم به حاکميت توصيه می کنم به پاس تمام روزهای بزرگی که به نوعی به شخصيت زن مربوط است زنان را ارج نهيد و در جهت سعادت آنان قدم برداريد.
در پايان ، با تمام احترام اين روز بزرگ را به همه زنان ومردان عدالت خواهی که رفع تبعيض و ارج نهادن به زنان را بخشی از مبارزات آزاديخواهانه بشری می دانند تبريک می گويم و اميدوارم جنبش سبز در جهت رفع تبعيض قدم های بلندی بردارد.

____________________________
-
بهترین سخنرانی مسیح علینژاد:
۳ مرداد
مسافر ایرانم …خوش است گیجی حکومت از حضور ما … حکومتی که به سینه خواهرم ندا گلوله پرتاب کرد …
مسافر ایرانم … اما نه من مسافر ایرانم و نه شما مهاجر ایرانید .. ما صاحبان ایرانیم!
مسافران همآنان اند که چند صباحی به «خانه» ما آمدند و بساط تحجر و تحکم طالبانی را پهن کردند و چند صباحی ست به صاحبخانه های خیالی ایران تبدیل شده اند …
______________________________________
http://3zarr.blogspot.com/2010/03/photo-23.html
۸ مارس بر همه زنان میهنم مبارک باد
سیمین شریفی
… چرا غرق شادی و شعف نیاشیم که در کشاکش این جدال سی ساله زنی از زنان سر زمینمان جایزه صلح نوبل میبرد و ما مید انیم که او تنها یکی از هزاران زن گمنام ابرانی است که این شایستگی را دارد. چرا افتخار نکنیم وقتی میبینم سازمانهای حقوق بشر و نهادهای آزادیخواه دنیا برای جابزه دادن به زنان ابرانی صف کشیده و رقابت میکنند.
و امسال در آستانه هشت مارس بیش ازهشت ماه است که میارزات آزادیخواهانه ملت ما دنیا را به تحسین واداشته است و در این میان دلاوری زنان ایران ، جهانی را شگفت زده کرده است . روز زن بر همه زنان میهنم مبارک باد.


صانعی: اعتراض،محاربه نيست!
نماآهنگ «علی برخیز» با صدای آریا آرام نژاد
___________________________
آيت الله صانعی: اعتراض به حکومت محاربه نيست، دفاع از حق است
آيت الله يوسف صانعی، از مراجع تقليد در قم، در پاسخ به پرسشی درباره «محاربه» گفته است که هرگاه گروهی به اقدامات حکومت معترض باشند «قطعا» محارب نيستند و عمل آنها دفاع از حق است.
طی روز های اخير انتشار خبر تاييد حکم اعدام محمد امين وليان به اتهام «محاربه» واکنش های بسياری در سطح جامعه در پی داشته است. در همین زمینه آیت الله ناصر مکارم شیرازی نیز صدور فتوای اعدام این دانشجو را تکذیب کرده است.
محمد امين وليان که از اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه دامغان است و به نوشته وب سايت «کلمه» – متعلق به مير حسين موسوی- در ستاد تبليغاتی آقای موسوی در اين شهر فعاليت داشت و پس از حوادث خشونتبار روز عاشورا در تهران دستگير شد.
در همين حال، آيت الله يوسف صانعی در پاسخ به پرسشی درباره معيارهای «محاربه» گفته است: «هرگاه جمعيتی متشکل، به اعمال حکومت و رفتار آن اعتراض داشته باشند و اعتراض خودشان را بيان نمايند قطع نظر از آنکه قطعاً محارب نمی باشند و عمل آنها مشمول عنوان دفاع از حقوقشان و تظلم از ظلمی است که بر آنها رفته و اعتراض آنها نه تنها جايز بلکه در برخی از مراحلش واجب می باشد.»
این مرجع تقلید نزدیک به اصلاح طلبان افزوده است: «بنابر اين از نسبت محارب دادن به آنها و امثال آن هم، با انتخاب مجازات کشتن و اعدام که از مصاديق افترا به اسلام و از اکبر کبائر است، به خداوند عز و جل بايد پناه برد.»
وی تاکيد کرده است، کسانی که برای ايجاد ناامنی و هرج و مرج و فضای رعب و وحشت « قيام مسلحانه» کنند محارب شناخته می شوند.
آیت الله صانعی در توضیح معیارهای «محارب» گفته است:« محارب کسی است که برای ايجاد رعب و وحشت و ناامنی در جامعه و سلب آزادی های مردم، بوسيله سلاح اقدام نمايد و موجب ترس و وحشت مردم باشد؛ آن هم به نحوی که فساد در ارض بر آن صدق نمايد».
این مرجع تقلید شیعیان در بخش ديگری از پاسخ خود به اين پرسش با بيان اختلاف نظر علما در خصوص نحوه مجازات محارب، «حتی در صورت اثبات» تاکيد کرده است که «قطعاً برای رعايت احتياط در دماء، قتل و يا صلب منجر به کشته شدن را بايد محکمه و قانون، مختص به موارد بسيار نادر همانند عمليات های تروريستی بداند.»
در قانون مجازات اسلامی، محاربه به معنی استفاده از سلاح برای ايجاد رعب و هراس، و سلب آزادی و امنيت مردم است، اما هواداران فعال گروههای متشکلی که در برابر حکومت اسلامی قيام مسلحانه می کنند، مادامی که مرکزيت اين گروهها باقی باشد، حتی اگر در شاخههای نظامی اين گروهها عضو نباشند محارب شناخته میشوند.
انتشار خبر تاييد حکم اعدام محمد امين وليان باعث شد تا برخی از مقامات قضايی ايران نيز در اين مورد حکم «محاربه» اظهار نظر کنند.
عليرضا آوايی، رييس دادگستری تهران، روز سه شنبه گفته بود که حکم متهمان به محاربه الزاما «اعدام» نيست و مسئولان قوه قضاييه در مواردی می توانند «مسير ديگری» را مانند حبس و تبعيد برای مجازات اين متهمان انتخاب کنند.
عليرضا آوايی به خبرگزاری دانشجويان ايران،ايسنا، گفته است: «در موارد مربوط به مباحث محاربه صدور حکم اعدام الزامی نيست. ممکن است حکم تبعيد صادر شود يا در صورت احراز توبه، مسير ديگری را میتوان انتخاب کرد و در مواردی ممکن است اتهام محاربه باشد و احراز هم شود اما حکم به تبعيد صادر شود اين موضوع در سيستم قضايی کاملا متعارف و مرسوم است و چيز عجيبی نيست.»
در حالی رييس دادگستری تهران از الزامی نبودن حکم اعدام برای متهمان صحبت کرده است که ديگر مقامات قوه قضاييه ايران پيشتر اعلام کرده بودند که يازده نفر از بازداشت شدگان حوادث اخير به اتهام محاربه به اعدام محکوم شده اند.
آيتالله صانعی که در حوادث پس از انتخابات رياست جمهوری از معترضان حمايت کرده است و بارها از اعمال فشار و سرکوب معترضان به انتخابات رياست جمهوری انتقاد کرده است.
آيت الله حسينعلی منتظری که در ديماه سال جاری درگذشت نيز در شهريور در پيامی از روحانيون، علما و مراجع تقليد شهرهای ايران و نجف در عراق خواسته بود تا در برابر حوادث اخير در ايران سکوت نکنند.
آيت الله منتظری در پيام خود تصريح کرده بود: «آنچه که مشاهده می شود در واقع حکومت ولايت نظامی است نه ولايت فقيه.»
آيت الله صانعی در ماه های اخير کمتر نسبت به مسايل جاری اظهار نظر کرده است. به دنبال مراسم خاکسپاری آيت الله حسينعلی منتظری در قم، دفاتر آيت الله صانعی در قم، کرمان و مشهد مورد حمله طرفداران دولت قرار گرفت.
به گفته مقامات جمهوری اسلامی ایران، از زمان آغاز اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در اواخرداد ماه سال جاری تاکنون دهها نفر کشته و هزاران نفر بازداشت شده اند.
http://www.radiofarda.com/content/o2_sanei_on_execution/1974742.html
___________________________________________________
آیت الله بیات زنجانی: محارب کسی است که مردم را به خاک و خون بکشد

پایگاه اطلاعرسانی آیت الله بیات زنجانی/ سه شنبه ۱۳ بهمن ماه ۱۳۸۸ -
آیت الله بیات زنجانی، از مراجع تقلید شیعه، با انتقاد از کسانی که «برداشت غلط خود را با پیگیری هدفی خاص به عنوان دین معرفی می کنند»، گفت محارب کسی است که مردم را به خاک و خون می کشد نه معترضی با دست خالی.
اعضای شورای مرکزی و شورای عمومی انجمن اسلامی دانشکده حقوق دانشگاه تهران، ضمن حضور در دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بیات زنجانی با ایشان دیدار و گفتگو کردند.
در ابتدای این دیدار که صبح روز شنبه دهم بهمن ماه و در آستانه دهه فجر انقلاب اسلامی انجام شد، تعدادی از دانشجویان ضمن سخنانی به بیان دغدغه ها و نظرات خود پرداختند.
مرجع عالیقدر پس از شنیدن سخنان حضار، ضمن تشکر از حضور آنان، سخنان خود را با بیان اینکه امام علی دو شاخص را برای حکومت دینی معرفی می کنند آغاز نموده و فرمودند: امام به عنوان امیر المؤمنین در جامعۀ اسلامی، اولین شاخص در حکومت را این موضوع میداند که مردم بتوانند بدون دغدغه از حکومت سئوال کنند. مطلبی که امام آن را شاخص می داند، همان نهی از منکر حاکمان است که در ادبیات دینی ما بر آن بسیار تأکید شده است و عدم رعایت این خصوصیت در جامعه بدین معنا که پرسش مردم از حکومت از بین برود، نتیجه ای به جز یک جامعه مرده نخواهد داشت. باید توجه داشت که این فرمایش کسی است که طبق اعتقادات ما معصوم و عاری از گناه است و با وجود این، آن حضرت دنبال نهادینه کردن پرسش از حاکمان و استقرار این نگاه در جامعه است که حاکمان بشرند و بشر همیشه در معرض خطاست.
ایشان ضمن برشمردن دومین ویژگی حکومت دینی در نگاه امام علی فرمودند: آن حضرت در فرمایشی به مالک میفرمایند «الناس صنفان، امّا اخٌ لک فی الدین او نظیرٌ لک فی الخلق». به این معنا که مردم دو دستهاند. یا در دینشان با تو مشترک هستند، یا اینکه مثل تو انساناند که در هر دو حالت محترم و مکرّماند. حال سئوال اینجاست که اگر در حکومت اسلامی با این دو شاخص به انسانها نگریسته شود، آیا بین حاکمان و مردم مشکلی پیش میآید؟
…. در جمهوری اسلامی که ما می گوئیم، فرد پرسش کننده آزاد است که پرسش خود را طرح کند و به واسطه یک سئوال و یا یک نقد و یا حتی اعتراض، لقب محارب به او داده نمیشود.
ایشان در پاسخ به سئوال یکی از حضار پیرامون تعریف فقهی و صحیح محارب و محاربه چنین افزودند: محارب و محاربه در فقه شیعی تعریف دارد و تعریفش همانی است که مرحوم صاحب جواهر و دیگر فقهای بزرگ فرمودهاند. محاربه از باب مفاعله و از ماده حرب است و کسی را در فقه محارب می نامند که با دست بردن به اسلحه، برای ارعاب مردم اقدام کند. این نمیشود که من عندی و از جانب خود بیائیم و یک تعریف جدید برای محارب بگذاریم و هر کسی که ما را مورد نقد و اعتراض قرار داد، او را با این عنوان خطاب کنیم. با این تعریف فقهی که همه فقها هم روی آن اتفاق نظر دارند، آن کسی محارب خوانده می شود که اسلحه را به سوی مردم بگشاید و آنان را به خاک و خون بکشد نه آن کسی که با دست خالی آمده و فقط و فقط به رویه یا رفتاری اعتراض دارد.
ا….
ایشان تأکید کردند: خونی که به ناحق ریخته شود، عرش خداوند را به لرزه در آورده و زجّه و نالۀ ملائکة الله را موجب میشود.
… آزادی امر گرانبهائی است و به سادگی به دست نمیآید و برای به دست آوردنش در طول تاریخ، خونهای ارزشمندی به زمین ریخته شده است.
ایشان در بخش پایانی فرمایشات خود در پاسخ به سئوالی پیرامون برخی اظهار نظرها در بعضی تریبونهای رسمی کشور و با اشاره به داستانی تاریخی از دوران شهادت امام علی فرمودند: بارها تأکید کردهایم و میگوییم که تعریف صحیح دین و مفاهیم دینی به خصوص در زمینۀ امور اجتماعی و سیاسی، فقط از حوزههای مستقل علمیه بر میآید و آنهائی که تریبونهای رسمی را محلی برای ارعاب و تهدید و با کمال تأسف محلی برای ارائۀ تعریفهای ناصحیح و منعندی از فقه شیعه قرار دادهاند، با دین علوی و محمّدی فاصله دارند و بیشتر برداشتهای غلط خود از این مفاهیم را به خورد جامعه میدهند. در مورد همین بحث محاربه، اگر کمی دقّت شود، گویندگانی که این و آن را به این عناوین متهم میکنند قطعاً از دو حال خارج نیستند. یا به مبانی دسترسی ندارند و یا در صورت دسترسی، برداشت درستی از آن نداشتهاند و برداشت غلط خود را با پیگیری هدف خاصی، به عنوان دین معرفی میکنند در حالی که دین و مفاهیم آن، با برخی تعاریف اینها هزاران فرسنگ فاصله دارد.
… همه در برابر پروردگار مسؤولیم و اگر سخنی و یا عملی از ما سر بزند که با تعریف صحیح دین و مبانی مکتب شیعی فاصله داشته باشد، فردا در برابر خداوند عالم پاسخگو خواهیم بود و آن روز دیگر برای توبه و پشیمانی دیر است و بازگشتی در کار نیست.

مصدق نه!=آزادی نه!=سقوط!
مصدق نه!=آزادی نه!
شاید بهترین کتاب پژوهشی در باره مصدق کتاب زیر باشد:
همه مردان شاه: کودتایی آمریکایی و ریشه های تروریسم
نویسنده استدلال میکند که چگونه دولت آمریکا گرفتار فریب انگلیس شد و سازمان سیا تنها دولت دمکرات خاور میانه (که میتوانست الگوی کشور های منطقه شود) را به خاطر منافع مادی سرنگون کرد (حتی به روحانیونی مانند آیت الله کاشانی پول دادند) … و اینک دود این اشتباه به چشم خودشان میرود و با خون و پول هنگفت هم نمیتوان منطقه را از استبداد ویژه اش (نوسان میان استبداد نظامی و فاشیسم مذهبی) نجات داد …
البته نویسنده این کتاب را پیش از جنبش سبز نوشته و امروز پس از سالها بار دیگر ایران تنها کشور خاور میانه است که در راه دموکراسی و آزادی میجنگد.
۱۴ اسفند ۱۳۸۸

جلوگیری از مراسم سالمرگ دکتر مصدق (رهبر آزادی خواه ایران) بار دیگر ثابت کرد که نظام ظلم ولایت-مدار، هم با آزادی مخالف است و هم با استقلال- (همه تکیه مصدق بر این بود که بدون آزادی بیان، استقلال به دست نمی آید و بدون استقلال، آزادی. این تفکیک ناپذیری آزادی و استقلال را طرفداران او حتی در پیش-نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی هم گنجاندند اما اصل ولایت فقیه و اسلام آقایان با اصل آزادی نمیخواند…)
از سوی دیگر، ندادن مجوز، همه تبلیغات نظام ظلم و استبداد ولایت فقیه را بر باد داد که ادعا میکرد پنجاه میلیون طرفدار دارد …. بسیار خوب امروز روز تولد ویوالدی، آهنگساز بزرگ ایتالیایی است: با یاد او، نوای «چهار فصل» در جهان طنین افکنده … در ایران هم ما در آغاز بهار سبزیم … و رژیم نمی داند با چه سازی جز سازسقوط خود برقصد!
هسته
Antonio Vivaldi
1687 – 1741

فصل بهار (اثر ویوالدی) … به امید بهاری سبز
________________________

ممانعت از برگزاری مراسم سالگرد درگذشت دکتر مصدق
مسئولان سياسی و امنيتی از برگزاری مراسم چهلودومين سالگرد درگذشت دکتر محمد مصدق در احمدآباد جلوگيری کردند. مطابق رويه سالهای اخير برنامهگذاران از مدتها قبل در نامههايی به فرمانداری نظرآباد و استانداری تهران، زمان و برنامه اين مراسم را ارائه کردند. تمام نهادهای مورد مراجعه پاسخ نهايی را به روز سهشنبه موکول نمودند و در نهايت در روز سه شنبه از مخالفت شورای تامين استان با برگزاری هرگونه مراسمی در قلعه احمدآباد خبر دادند. مسئولان سياسی و امنيتی با بهانههايی نظير وضعيت مملکت و احتمال سوءاستفاده فرصتطلبان با برگزاری مراسم مخالفت نمودهاند.
http://news.gooya.com/politics/archives/2010/03/101306.php
خبرگزاری هرانا – حسين شاه حسينی فعال ملی با سابقه و سخنگوی هيات امنای احمد آباد (مزار دکتر مصدق) با اعلام اينکه مطابق رويه سالهای اخير از مدتها قبل در نامه هايی به فرمانداری نظرآباد و استانداری تهران زمان و برنامه مراسم چهل و دومين سالگرد درگذشت رهبر نهضت ملی ايران را ارائه کرديم، افزود تمام نهادهای مورد مراجعه پاسخ نهايی را به روز سه شنبه موکول نمودند و در نهايت در مراجعه روز سه شنبه من به اتفاق محمود مصدق نماينده خانواده دکتر مصدق به بخشداری نظرآباد از مخالفت شورای تامين استان با برگزاری هرگونه مراسمی در قلعه احمد آباد خبر دادند.
اين در حاليست که قلعه احمد آباد يک ملک کاملاً شخصی بوده و بنابر قانون برگزاری مراسمی نظير سالگرد درگذشت افراد در آن نيازی به مجوز ندارد.
شاه حسينی با اعلام اين مطلب به «ميزان خبر» گفت: مسوولان سياسی و امنيتی با بهانه هايی نظير وضعيت ممکلت و احتمال سو استفاده فرصت طلبان با برگزاری مراسم مخالفت نموده اند افزود: در ساعات پايانی روز سه شنبه نيز از سوی برخی نهادها با تماسهای تلفنی خواهان اعلام لغو مراسم از سوی هيات امنا و خانواده دکتر مصدق شدند که آنان نيز از پذيرش اين درخواست امتناع نموده اند و حضور علاقمندان بر مزار دکتر مصدق را امری شخصی دانسته اند که افراد با مسووليت خود انجام می دهند.
هيات امنای احمد آباد از فعالين قديمی ملی نظير آقايان صدر حاج سيدجوادی، عزت الله سحابی، خسرو سيف، حسين شاه حسينی و نماينده خانواده دکتر مصدق تشکيل شده است.
دکتر محمد مصدق رهبر نهضت ملی ايران در ۱۴ اسفند ماه ۱۳۴۵ ساعت ۶ صبح ، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. ايشان وصيت کرده بود او را کنار شهدای ۳۰ تير در ابن بابويه دفن کنند، ولی با مخالفت شاه چنين نشد و او در يکی از اتاقهای خانهاش در احمدآباد به خاک سپرده شد.
در دوران ستمشاهی نيز فعالين ملی هميشه برای حضور در مراسم سالگرد درگذشت دکتر مصدق با محدوديتها و فشارهای دستگاه های امنيتی رو برو بودند و بارها افرادی نظير آيت الله طالقانی، داريوش فروهر، مهندس بازرگان و دکتر سحابی از نيمه راه توسط مواران ساواک بازگردانده شده و يا در آستانه ورود به احمد آباد بازداشت می شدند.

_____________________________________
۱۴ اسفند ۱۳۵۷
پس از پیروزی انقلاب:
گزارشی از سخنرانی شاد روان آیت الله طالقانی بر سر آرامگاه دکتر مصدق – پیش از آنکه چهره مصدق توسط ولایت فقیه تخریب شود ( به زودی به فرمان خمینی، نام خیابان پهلوی که مردم پس از انقلاب، آن را مصدق نامیده بودند عوض و تبدیل شد به ولی عصر! — خمینی سپس به انتقاد از آزادی مطبوعات در زمان مصدق پرداخت چرا که روزنامه های زمان مصدق از روحانیت هم انتقاد کرده بودند! و سر انجام جمع شدن مردم در احمد-آباد و بر سر آرامگاه دکتر مصدق را پرستیدن استخوان پوسیده دانست! در حالیکه بعدها بر سر قبر خودش (مانند همه امام زاده ها) بارگاه و قبه ساختند و اسم مراسم آن هرگز پرستیدن استخوان پوسیده نشد!) …
مخالفت با مصدق چه در زمان شاه و چه در زمان ولایت فقیه، به خاطر عشق شدید مصدق به آزادی بود آنچنان که همه روزنامه های مخالف او که از عوامل دربار پول میگرفتند به راحتی به انتقاد از خود مصدق میپرداختند
************
سخنان تاریخی آیت الله طالقانی بر مزار دکتر مصدق:
فدائیان اسلام می گفتند که ما حکومت تامه ی اسلامی می خواهیم دکتر مصدق بی دین است!

برای مشاهده ی تصویر روزنامه در ابعاد بزرگتر ، اینجا را کلیک کنید
دوشنبه ، 14 اسفند 1357 ، میلیونها ایرانی ، در آئین بزرگداشت مردی شرکت میکردند که نام و یادش سالها در محاق مانده بود . پیروزی انقلاب ، خاطره ی این مرد را آزاد کرد . 14 اسفند 1357 ، مراسم سالمرگ دکتر محمد مصدق در احمد آباد ، به صحنه ی پرشوری از فراخوانی حافظه ی تاریخی ایرانیان بدل شد ، تا آزادانه درودهای گرم خود را نثار مردی سازند که همواره اسباب وحشت حکومت های خودکامه می توانست باشد . اما افسوس که این شاید اولین و آخرین بار بود ، تا استبداد چنان خود را بازیابد ، که بار دیگر خط باطلی بر داوری مردم کشد .
خبر این مراسم تاریخی را از روزنامه ی کیهان 15 اسفند آن سال باز می خوانیم (گرایشات چپ گرایانه ی حاکم بر تحریریه ی کیهان ، در تنظیم خبر نقش داشته است ) و سپس بخش هایی از سخنرانی تاریخی آیت الله طالقانی را در این مراسم مرور می کنیم ؛ آنجایی که از انحرافات در نهضت ملی آن زمان می گوید و به انتقاد از آیت الله کاشانی و فدائیان اسلام می پردازد :
« میلیونها نفر دیروز در سراسر ایران ، برای بزرگداشت دکتر محمد مصدق ، رهبر مبارزات ضد استعماری اجتماع کردند . پرشکوه ترین مراسم در تهران ، بر مزار مصدق برگزار شد . خبرنگاران کیهان از مراسم دیروز ، گزارش زیر را تهیه کرده اند :
احمدآبادی ها بهت زده بودند ، از پیرترین تا جوان ترین شان باور نمی کردند که جاده ی ممنوعه ی احمدآباد ، این چنین از سیاهی جمعیت موج بزند . هرجا چشم می انداختند ، تصویرهای « آقا » بود که بر دست های زن و مرد بسوی قلعه آمد . و درهای قلعه که تا پیش از این بروی همه بسته بود ، با آغوش باز ، همه را در خود جای می داد . پیرمردی که اشک گونه هایش را خیس کرده بود ، با صدایی بغض کرده گفت : « نمی دانستیم که موجود اینچنین عزیزی را در میان خود داریم »
دیروز همه ی راهها به احمدآباد ختم می شد . هزارن نفر ، آنان که عشق به آزادی و آزادیخواهی دارند ، آفتاب کم رمق 14 اسفند که طلوع کرد ، شال و کلاه کردند و راهی آرامگاه ابدی بزرگ رهبر نهضت ملی ایران شدند . از دانشگاه که بسوی میدان آزادی راه می افتادی ، حضور مصدق را در فضای شهر حس میکردی . تصویرهای گوناگون پیرمرد ، در و دیوار شهر را پر کرده بود و بر شیشه ی اتوموبیل ها ، همراه تو می آمد . آنچنان که اگر هم نمی دانستی که 14 اسفند سالگرد مرگ مصدق است ، می فهمیدی که روز باید روز مصدق باشد .
و براستی دیروز ، روز مصدق بود از میدان آزادی که گذشتیم و راه احمدآباد را در جاده قزوین پیش گرفتیم در انبوه اتوموبیل های کوچک و بزرگ غرق شدیم . در راه اینجا و آنجا ، پاسداران مسلح که کنترل رفت و آمد را بر عهده داشتند ، ایستاده بودند و پشت بلندگوهای دستی شان فقط می گفتند : « احمد آباد … مستقیم … » هر چه بیشتر پیش می رفتیم ، عاشقان مصدق را بیشتر می دیدیم . و در تقاطع اتوبان قزوین با جاده ی قزوین ، آنجا که راه بندانی بود به مراتب بزرگتر از راه بندان های بزرگ تهران ، دانستیم که باید در احمد آباد خیلی خبرها باشد .
جاده ی قزوین را که یکطرفه شده بود ، آهسته و آرام پیمودیم . در راه هر جا که آبادی یی بود ، مردم به کنار جاده آمده بودند و انبوه ماشین ها را تماشا میکردند و بچه ها که از مدرسه زودتر تعطیل بودند ، مشت های گره کرده شان را بلند کرده بودند و فریاد می زدند : « مصدق … مصدق … روح تو شاد باشد »
ساعت به یازده رسیده بود که جاده ی باریک احمدآباد نمودار شد . جاده ی ممنوعه ای که سالیان سال ، حتی عبور احمدآبادی ها را هم از آن زیر نظر داشتند . و دیروز برای احمدآباد و احمدآبادی ها روز دیگری بود . حاشیه ی جاده ی ممنوعه را اتومبیل ها پارک کرده بود و سیل جمعیت بود که پیاده راه قلعه را در پیش گرفته و با شعارها و درودهای گوناگون در ستایش از رهبر نهضت ضد امپریالیستی ایران ، بسوی روستای فراموش شده در حرکت بود . جمعیت آنقدر زیاد بود که حتی راه رفتن در جاده را نیز دشوار می ساخت . پس برای رسیدن به آرامگاه رهبر بزرگ ، باید راهی دیگر می یافتند . جمعیت به بیابان زد ، به زمین های شخم خورده ی کشاورزان و هر جای دیگر که می توانست شوق دیدار خانه ی ابدی مصدق را زودتر برآورده کند ، از دور که چشم می انداختی ، جمعیت چون سپاهی در پیش بود ، سپاهی که می آمد تا به پیشاهنگ آزادی بپیوندد .
احمدآباد هرگز چنین جمعیتی به خود ندیده بود . دیروز روستایی که سالهای سال در پس هاله ای از فراموشی پنهان شده بود ، تولدی دیگر یافت . کانون آزادی و آزادیخواهی شد و همه ی تاریکی های گذشته را که دیوها بر سرش انداخته بودند ، با خنجر مبارزه درید .
به قلعه رسیدیم . میان جمعیت بودیم و چشم به پشت بام های کاهگلی داشتیم و احمد آبادی های بهت زده که جمعیت ما را با خود به قلعه برد .یادمان آمد که حدود دو ماه پیش که با دلهره از هجوم دژخیمان ، خودمان را به قلعه ی احدآباد رساندیم ، درها بسته بود و سکوت بر روستا حکمفرما . آنروز حرفهای زیادی با پیشکار « آقا » زدیم و چه دشوار توانستیم راضی اش کنیم تا درهای قلعه را برویمان بگشاید تا بر بالین رهبر بزرگ برویم و از آرامگاهش برای مردم بنویسیم و دیروز سیل جمعیت بود که ما را با خود به درون قلعه آورده بود .
در میان باغی نه چندان بزرگ ، ساختمانی دو طبقه با سقفی شیروانی افتاده است که در یکی از اتاقهای طبقه ی اول آن ، مصدق آریمده . اما تصویر بزرگی که از مصدق بر بام ساختمان خودنمایی می کرد . و عکس های دیگری که دیوارهای کاهگلی باغ را پوشانده بود . این را در ذهن تداعی می کرد که مصدق زنده است . و راستی هم مگر می توان گفت چنین رهبرانی از میان ما رفته اند . آنگاه که رزمندگان و مبارزین راه آزادی صدایشان از بلندگو ها پخش شد و بارزات مصدق را در استعمار زدایی و آزادی ایران بر زبان آوردند ، دیدیم که راه مصدق همچنان هم ادامه دارد و راه امروز ما همان امتداد راه مصدق است .
از بالا که نگاه میکردی ، جای خالی در باغ نمی دیدی . پشت دیوارهای باغ هم لبریز از جمعیت بود . گاه و بیگاه طنین فریاد « درود بر مصدق …» آسمان را می لرزاند .
جاده ی ممنوعه همچنان از جمعیت موج می زد . سیل مشتاقان قطع شدنی نبود . جمعیت دسته دسته به در قلعه می رسند ، اما افسوس که دیوارهایش نمی توانست همه ی مشتاقان « آقا » را در خود بگیرد . آنها که زود آمده بودند ، کم کم جای خود را به تازه واردها دادند تا همه بتوانند تبعیدگاه روزهای آخر عمر رهبر بزرگ را از نزدیک ببینند و بدانند که چگونه دیو استبداد می خواست مردی آزاده را در چهار دیواری این باغ به بند کشد .
احمد آباد دیروز غروب دیگری داشت حتی خورشید هم نمی خواست که از جمع آزادیخواهان بیرون رود . آخرین طلیعه هایش بر تصویر مصدق افتاده بود و فضای باغ را رونق می بخشید . از در قلعه بیرون زدیم ، هنوز جمعیت می خواست که وارد شود . جمعیتی که راهی شهر بود ، عکس های مصدق را با خود می برد . در جاده اتوموبیل ها صف کشیده بودند و آرام رو به شهر می رفتند ، انگار که نمی توانستند از رهبر بزرگ دل بکنند . افسوس سالهای از دست رفته را می خوردند سالهایی که استبداد می خواست کاری کند که مصدق را برای همیشه از خاطرشان ببرد . اما به این دلخوش بودند که امسال و سالهای دیگر ، همه ی سالهای از دست رفته را جبران خواهند کرد .
سر برگرداندم تا آخرین نگاه را به احمدآباد بیاندازم . جمعیت هنوز موج می زد . یادم آمد که در چارگوشه ی ایران ، امروز همه یاد مصدق را گرامی داشته اند اولین نفتکش بزرگ پس از ماهها قطع صدور نفت ایران ، امروز به احترام مبارزات او در راه ملی کردن نفت ، آبهای ایران را ترک کرده است . یادش جاویدان باد که همواره نامش پشت جهانخواران را به لرزه می اندازد .
=====================================================

آیت الله طالقانی در مراسم بزرگداشت دکتر مصدق در حال سخنرانی است . مسعود رجوی هم در عکس دیده می شود . تصویر بزرگتر اینجا
اما سخنران اصلی مراسم بزرگداشت مصدق در احمدآباد ، کسی جز آیت الله سید محمود طالقانی نبود . سرفصل های مهم سخنان طالقانی در این مراسم را ، در ادامه خواهید خواند :
- امروز ، روز خاطره انگیزی است برای ملت ما . همه در پیرامون تربت شخصیتی مبارز و تاریخی جمع شده ایم . نام مرحوم دکتر محمد مصدق برای همه ی ملت ایران و برای تاریخ ما و نهضت ما ، خاطره انگیز است . به همان اندازه برای دشمنان ما ، دشمنان داخلی و خارجی ، استعمار خارجی و عوامل استعمار داخلی ، وحشت آور و نگران آور است . دکتر مصدق 12 سال پیش در حال تبعید و در میان این قلعه و بیابان چشم از جهان دوخت . ولی مزار او و نام او برای دشمنان ملت وحشت انگیز بود . همه ی راهها را بروی ما و ملت ، در این گوشه ی بیابان می بستند . چرا ؟! مگر دکتر مصدق چه بود ؟
این نام و این مزار ، همیشه مورد توجه مردم ایران و دنیای آزاد و آزادیخواه بوده است و خواهد بود . امروز که ما در اطراف مزار او جمع شده ایم ، بیش از اجتماع ظاهری ما ، باید مرکز اجتماع فکری ، اندیشه ای و انقلابی ملت ما باشد .
- بعد چه شد ؟ از کجا ضربه شروع شد ؟ پیش از ضربه ی خارجی ، ضربه از درون خود خوردیم . اینها فقط برای تذکر و بیان واقعیاتی است که موضع و موقع خود را درک کنیم . این به روحیات و نفسیات انسان بازمی گردد … عوامل استبداد و استعمار داخلی و جاسوسان اطراف این قدرت ها شروع به تفحص کردند و نقطه ضعف ها را یافتند . به فدائیان اسلام گفتند که شما بودید که این نهضت را پیش بردید . فدائیان می گفتند که ما حکومت تامه ی اسلامی می خواهیم . به آنها می گفتند دکتر مصدق بی دین است یا به دین توجهی ندارد و خواسته های شما را نمی خواهد انجام دهد . آنها به دکتر مصدق می گفتند که فدائیان ، جوانانی پرشور و تروریست هستند ، باید از آنها بپرهیزید . و من که خود در این میان می خواستم بین این دو تفاهم ایجاد کنم ، دیدم نمی شود . امروز صحبت می کردم ، اما فردا می دیدم که دوباره چهره ها عوض شده ؛ باز خصومت و توطئه . مرحوم دکتر مصدق می گفت : من نه مرد مدعی حکومت اسلامی هستم ، و نه می خواهم همیشه حاکم و نخست وزیر شما باشم . مجال دهید و بگذارید که قضیه ی نفت را حل کنم .
فدائیان اسلام می گفتند ما سهم بزرگی داریم و باید خواسته های ما را انجام دهی و بدین ترتیب این جناح را جدا کردند نتوانستیم آن ترکیب وحدت و نیروی انقلابی مسلحانه را دوباره التیام دهیم . آنها به سویی رفتند . دوباره آمدند سراغ مرحوم آیت الله کاشانی باز از راه نفسیات که این نهضت از آن توست . دکتر مصدق چه کاره است ؟ تمام دنیا به دست توست و جاسوسانی که ما از نزدیک می شناختیم ، دور آن پیرمرد را گرفتند و او را از مصدق جدا کردند . یادم هست روزی که در بین مردم گفتگو بود که مرحوم آیت الله کاشانی از زاهدی حمایت می کند و توطئه ای در کار است ، به تنهایی به منزل ایشان ، واقع در پل چوبی رفتم . تنها بود . در اتاقی به انتظارش نشستم . وقتی آمد ، ظرف خربزه ای در دست داشت . به عنوان تعارف جلوی من گرفت تا خربزه ای بریدم . گفتم : حضرت آیت الله ، دارند زیر پایت پوست خربزه می گذارند . مواظب باش ! گفت : نه اینطور نیست ، حواسم جمع است . گفتم : من شما را مرد مبارز و پاکی می دانم . مبارزات شما در عراق علیه انگلستان فراموش ناشدنی است . شما این مزایا و سوابق را دارید . درست متوجه و هوشیار باشید که تفرقه ایجاد نشود . گفت که خاطرتان جمع باشد .
- در زمان دکتر مصدق چه شد ؟ یک قسمت را گفتم ، خصلت ها ، نفسیات و روحیات ، و قسمتی دیگر را هم متاسفانه گروهها . گروههای راست و چپ . هر دوی اینها در مقابل نهضت ایستادگی کردند . « چپ نما » یا چپ و راستها یا « راست نماها » . همان وقتی که ملت ایران یکپارچه فریاد می زد « ما باید به سرنوشت خود دست یابیم . نفت باید بروی استعمار بسته شود که این پایگاههای اقتصادی ، پایگاه استعمار و ظلم و کوبیدن ملت ماست . » دیدید که چه شعارها پیش آمد ؟ نه روسیه و نه دیگران از ما حمایت نکردند . ما حمایت آنها را نمی خواهیم . همه ی آنها با ما دشمنی کردند. همه ی آنها تحریم کردند . توده ای های نفتی درست شدند … من به توده ای های اصیل جسارت نمی کنم … با عده ای جوانان ناپخته ی آلت دست شان و شعار پشت سر شعار . چه شعارهایی مصدق را متهم کردند که طرفدار آمریکا و امپریالیسم است . او را متهم کردند که اهل سازش است . آیا این اتهامات به مصدق ، به این شخصیتی که در تاریخ امتحان خود را داده و 50-60 سال در مبارزه بوده است ، می چسبد ؟ فراخور مصدق و نهضت ملی بود ؟
http://passionofanna.wordpress.com/2010/03/04






