مصدق نه!=آزادی نه!=سقوط!
مصدق نه!=آزادی نه!
شاید بهترین کتاب پژوهشی در باره مصدق کتاب زیر باشد:
همه مردان شاه: کودتایی آمریکایی و ریشه های تروریسم
نویسنده استدلال میکند که چگونه دولت آمریکا گرفتار فریب انگلیس شد و سازمان سیا تنها دولت دمکرات خاور میانه (که میتوانست الگوی کشور های منطقه شود) را به خاطر منافع مادی سرنگون کرد (حتی به روحانیونی مانند آیت الله کاشانی پول دادند) … و اینک دود این اشتباه به چشم خودشان میرود و با خون و پول هنگفت هم نمیتوان منطقه را از استبداد ویژه اش (نوسان میان استبداد نظامی و فاشیسم مذهبی) نجات داد …
البته نویسنده این کتاب را پیش از جنبش سبز نوشته و امروز پس از سالها بار دیگر ایران تنها کشور خاور میانه است که در راه دموکراسی و آزادی میجنگد.
۱۴ اسفند ۱۳۸۸

جلوگیری از مراسم سالمرگ دکتر مصدق (رهبر آزادی خواه ایران) بار دیگر ثابت کرد که نظام ظلم ولایت-مدار، هم با آزادی مخالف است و هم با استقلال- (همه تکیه مصدق بر این بود که بدون آزادی بیان، استقلال به دست نمی آید و بدون استقلال، آزادی. این تفکیک ناپذیری آزادی و استقلال را طرفداران او حتی در پیش-نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی هم گنجاندند اما اصل ولایت فقیه و اسلام آقایان با اصل آزادی نمیخواند…)
از سوی دیگر، ندادن مجوز، همه تبلیغات نظام ظلم و استبداد ولایت فقیه را بر باد داد که ادعا میکرد پنجاه میلیون طرفدار دارد …. بسیار خوب امروز روز تولد ویوالدی، آهنگساز بزرگ ایتالیایی است: با یاد او، نوای «چهار فصل» در جهان طنین افکنده … در ایران هم ما در آغاز بهار سبزیم … و رژیم نمی داند با چه سازی جز سازسقوط خود برقصد!
هسته
Antonio Vivaldi
1687 – 1741

فصل بهار (اثر ویوالدی) … به امید بهاری سبز
________________________

ممانعت از برگزاری مراسم سالگرد درگذشت دکتر مصدق
مسئولان سياسی و امنيتی از برگزاری مراسم چهلودومين سالگرد درگذشت دکتر محمد مصدق در احمدآباد جلوگيری کردند. مطابق رويه سالهای اخير برنامهگذاران از مدتها قبل در نامههايی به فرمانداری نظرآباد و استانداری تهران، زمان و برنامه اين مراسم را ارائه کردند. تمام نهادهای مورد مراجعه پاسخ نهايی را به روز سهشنبه موکول نمودند و در نهايت در روز سه شنبه از مخالفت شورای تامين استان با برگزاری هرگونه مراسمی در قلعه احمدآباد خبر دادند. مسئولان سياسی و امنيتی با بهانههايی نظير وضعيت مملکت و احتمال سوءاستفاده فرصتطلبان با برگزاری مراسم مخالفت نمودهاند.
http://news.gooya.com/politics/archives/2010/03/101306.php
خبرگزاری هرانا – حسين شاه حسينی فعال ملی با سابقه و سخنگوی هيات امنای احمد آباد (مزار دکتر مصدق) با اعلام اينکه مطابق رويه سالهای اخير از مدتها قبل در نامه هايی به فرمانداری نظرآباد و استانداری تهران زمان و برنامه مراسم چهل و دومين سالگرد درگذشت رهبر نهضت ملی ايران را ارائه کرديم، افزود تمام نهادهای مورد مراجعه پاسخ نهايی را به روز سه شنبه موکول نمودند و در نهايت در مراجعه روز سه شنبه من به اتفاق محمود مصدق نماينده خانواده دکتر مصدق به بخشداری نظرآباد از مخالفت شورای تامين استان با برگزاری هرگونه مراسمی در قلعه احمد آباد خبر دادند.
اين در حاليست که قلعه احمد آباد يک ملک کاملاً شخصی بوده و بنابر قانون برگزاری مراسمی نظير سالگرد درگذشت افراد در آن نيازی به مجوز ندارد.
شاه حسينی با اعلام اين مطلب به «ميزان خبر» گفت: مسوولان سياسی و امنيتی با بهانه هايی نظير وضعيت ممکلت و احتمال سو استفاده فرصت طلبان با برگزاری مراسم مخالفت نموده اند افزود: در ساعات پايانی روز سه شنبه نيز از سوی برخی نهادها با تماسهای تلفنی خواهان اعلام لغو مراسم از سوی هيات امنا و خانواده دکتر مصدق شدند که آنان نيز از پذيرش اين درخواست امتناع نموده اند و حضور علاقمندان بر مزار دکتر مصدق را امری شخصی دانسته اند که افراد با مسووليت خود انجام می دهند.
هيات امنای احمد آباد از فعالين قديمی ملی نظير آقايان صدر حاج سيدجوادی، عزت الله سحابی، خسرو سيف، حسين شاه حسينی و نماينده خانواده دکتر مصدق تشکيل شده است.
دکتر محمد مصدق رهبر نهضت ملی ايران در ۱۴ اسفند ماه ۱۳۴۵ ساعت ۶ صبح ، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. ايشان وصيت کرده بود او را کنار شهدای ۳۰ تير در ابن بابويه دفن کنند، ولی با مخالفت شاه چنين نشد و او در يکی از اتاقهای خانهاش در احمدآباد به خاک سپرده شد.
در دوران ستمشاهی نيز فعالين ملی هميشه برای حضور در مراسم سالگرد درگذشت دکتر مصدق با محدوديتها و فشارهای دستگاه های امنيتی رو برو بودند و بارها افرادی نظير آيت الله طالقانی، داريوش فروهر، مهندس بازرگان و دکتر سحابی از نيمه راه توسط مواران ساواک بازگردانده شده و يا در آستانه ورود به احمد آباد بازداشت می شدند.

_____________________________________
۱۴ اسفند ۱۳۵۷
پس از پیروزی انقلاب:
گزارشی از سخنرانی شاد روان آیت الله طالقانی بر سر آرامگاه دکتر مصدق – پیش از آنکه چهره مصدق توسط ولایت فقیه تخریب شود ( به زودی به فرمان خمینی، نام خیابان پهلوی که مردم پس از انقلاب، آن را مصدق نامیده بودند عوض و تبدیل شد به ولی عصر! — خمینی سپس به انتقاد از آزادی مطبوعات در زمان مصدق پرداخت چرا که روزنامه های زمان مصدق از روحانیت هم انتقاد کرده بودند! و سر انجام جمع شدن مردم در احمد-آباد و بر سر آرامگاه دکتر مصدق را پرستیدن استخوان پوسیده دانست! در حالیکه بعدها بر سر قبر خودش (مانند همه امام زاده ها) بارگاه و قبه ساختند و اسم مراسم آن هرگز پرستیدن استخوان پوسیده نشد!) …
مخالفت با مصدق چه در زمان شاه و چه در زمان ولایت فقیه، به خاطر عشق شدید مصدق به آزادی بود آنچنان که همه روزنامه های مخالف او که از عوامل دربار پول میگرفتند به راحتی به انتقاد از خود مصدق میپرداختند
************
سخنان تاریخی آیت الله طالقانی بر مزار دکتر مصدق:
فدائیان اسلام می گفتند که ما حکومت تامه ی اسلامی می خواهیم دکتر مصدق بی دین است!

برای مشاهده ی تصویر روزنامه در ابعاد بزرگتر ، اینجا را کلیک کنید
دوشنبه ، 14 اسفند 1357 ، میلیونها ایرانی ، در آئین بزرگداشت مردی شرکت میکردند که نام و یادش سالها در محاق مانده بود . پیروزی انقلاب ، خاطره ی این مرد را آزاد کرد . 14 اسفند 1357 ، مراسم سالمرگ دکتر محمد مصدق در احمد آباد ، به صحنه ی پرشوری از فراخوانی حافظه ی تاریخی ایرانیان بدل شد ، تا آزادانه درودهای گرم خود را نثار مردی سازند که همواره اسباب وحشت حکومت های خودکامه می توانست باشد . اما افسوس که این شاید اولین و آخرین بار بود ، تا استبداد چنان خود را بازیابد ، که بار دیگر خط باطلی بر داوری مردم کشد .
خبر این مراسم تاریخی را از روزنامه ی کیهان 15 اسفند آن سال باز می خوانیم (گرایشات چپ گرایانه ی حاکم بر تحریریه ی کیهان ، در تنظیم خبر نقش داشته است ) و سپس بخش هایی از سخنرانی تاریخی آیت الله طالقانی را در این مراسم مرور می کنیم ؛ آنجایی که از انحرافات در نهضت ملی آن زمان می گوید و به انتقاد از آیت الله کاشانی و فدائیان اسلام می پردازد :
« میلیونها نفر دیروز در سراسر ایران ، برای بزرگداشت دکتر محمد مصدق ، رهبر مبارزات ضد استعماری اجتماع کردند . پرشکوه ترین مراسم در تهران ، بر مزار مصدق برگزار شد . خبرنگاران کیهان از مراسم دیروز ، گزارش زیر را تهیه کرده اند :
احمدآبادی ها بهت زده بودند ، از پیرترین تا جوان ترین شان باور نمی کردند که جاده ی ممنوعه ی احمدآباد ، این چنین از سیاهی جمعیت موج بزند . هرجا چشم می انداختند ، تصویرهای « آقا » بود که بر دست های زن و مرد بسوی قلعه آمد . و درهای قلعه که تا پیش از این بروی همه بسته بود ، با آغوش باز ، همه را در خود جای می داد . پیرمردی که اشک گونه هایش را خیس کرده بود ، با صدایی بغض کرده گفت : « نمی دانستیم که موجود اینچنین عزیزی را در میان خود داریم »
دیروز همه ی راهها به احمدآباد ختم می شد . هزارن نفر ، آنان که عشق به آزادی و آزادیخواهی دارند ، آفتاب کم رمق 14 اسفند که طلوع کرد ، شال و کلاه کردند و راهی آرامگاه ابدی بزرگ رهبر نهضت ملی ایران شدند . از دانشگاه که بسوی میدان آزادی راه می افتادی ، حضور مصدق را در فضای شهر حس میکردی . تصویرهای گوناگون پیرمرد ، در و دیوار شهر را پر کرده بود و بر شیشه ی اتوموبیل ها ، همراه تو می آمد . آنچنان که اگر هم نمی دانستی که 14 اسفند سالگرد مرگ مصدق است ، می فهمیدی که روز باید روز مصدق باشد .
و براستی دیروز ، روز مصدق بود از میدان آزادی که گذشتیم و راه احمدآباد را در جاده قزوین پیش گرفتیم در انبوه اتوموبیل های کوچک و بزرگ غرق شدیم . در راه اینجا و آنجا ، پاسداران مسلح که کنترل رفت و آمد را بر عهده داشتند ، ایستاده بودند و پشت بلندگوهای دستی شان فقط می گفتند : « احمد آباد … مستقیم … » هر چه بیشتر پیش می رفتیم ، عاشقان مصدق را بیشتر می دیدیم . و در تقاطع اتوبان قزوین با جاده ی قزوین ، آنجا که راه بندانی بود به مراتب بزرگتر از راه بندان های بزرگ تهران ، دانستیم که باید در احمد آباد خیلی خبرها باشد .
جاده ی قزوین را که یکطرفه شده بود ، آهسته و آرام پیمودیم . در راه هر جا که آبادی یی بود ، مردم به کنار جاده آمده بودند و انبوه ماشین ها را تماشا میکردند و بچه ها که از مدرسه زودتر تعطیل بودند ، مشت های گره کرده شان را بلند کرده بودند و فریاد می زدند : « مصدق … مصدق … روح تو شاد باشد »
ساعت به یازده رسیده بود که جاده ی باریک احمدآباد نمودار شد . جاده ی ممنوعه ای که سالیان سال ، حتی عبور احمدآبادی ها را هم از آن زیر نظر داشتند . و دیروز برای احمدآباد و احمدآبادی ها روز دیگری بود . حاشیه ی جاده ی ممنوعه را اتومبیل ها پارک کرده بود و سیل جمعیت بود که پیاده راه قلعه را در پیش گرفته و با شعارها و درودهای گوناگون در ستایش از رهبر نهضت ضد امپریالیستی ایران ، بسوی روستای فراموش شده در حرکت بود . جمعیت آنقدر زیاد بود که حتی راه رفتن در جاده را نیز دشوار می ساخت . پس برای رسیدن به آرامگاه رهبر بزرگ ، باید راهی دیگر می یافتند . جمعیت به بیابان زد ، به زمین های شخم خورده ی کشاورزان و هر جای دیگر که می توانست شوق دیدار خانه ی ابدی مصدق را زودتر برآورده کند ، از دور که چشم می انداختی ، جمعیت چون سپاهی در پیش بود ، سپاهی که می آمد تا به پیشاهنگ آزادی بپیوندد .
احمدآباد هرگز چنین جمعیتی به خود ندیده بود . دیروز روستایی که سالهای سال در پس هاله ای از فراموشی پنهان شده بود ، تولدی دیگر یافت . کانون آزادی و آزادیخواهی شد و همه ی تاریکی های گذشته را که دیوها بر سرش انداخته بودند ، با خنجر مبارزه درید .
به قلعه رسیدیم . میان جمعیت بودیم و چشم به پشت بام های کاهگلی داشتیم و احمد آبادی های بهت زده که جمعیت ما را با خود به قلعه برد .یادمان آمد که حدود دو ماه پیش که با دلهره از هجوم دژخیمان ، خودمان را به قلعه ی احدآباد رساندیم ، درها بسته بود و سکوت بر روستا حکمفرما . آنروز حرفهای زیادی با پیشکار « آقا » زدیم و چه دشوار توانستیم راضی اش کنیم تا درهای قلعه را برویمان بگشاید تا بر بالین رهبر بزرگ برویم و از آرامگاهش برای مردم بنویسیم و دیروز سیل جمعیت بود که ما را با خود به درون قلعه آورده بود .
در میان باغی نه چندان بزرگ ، ساختمانی دو طبقه با سقفی شیروانی افتاده است که در یکی از اتاقهای طبقه ی اول آن ، مصدق آریمده . اما تصویر بزرگی که از مصدق بر بام ساختمان خودنمایی می کرد . و عکس های دیگری که دیوارهای کاهگلی باغ را پوشانده بود . این را در ذهن تداعی می کرد که مصدق زنده است . و راستی هم مگر می توان گفت چنین رهبرانی از میان ما رفته اند . آنگاه که رزمندگان و مبارزین راه آزادی صدایشان از بلندگو ها پخش شد و بارزات مصدق را در استعمار زدایی و آزادی ایران بر زبان آوردند ، دیدیم که راه مصدق همچنان هم ادامه دارد و راه امروز ما همان امتداد راه مصدق است .
از بالا که نگاه میکردی ، جای خالی در باغ نمی دیدی . پشت دیوارهای باغ هم لبریز از جمعیت بود . گاه و بیگاه طنین فریاد « درود بر مصدق …» آسمان را می لرزاند .
جاده ی ممنوعه همچنان از جمعیت موج می زد . سیل مشتاقان قطع شدنی نبود . جمعیت دسته دسته به در قلعه می رسند ، اما افسوس که دیوارهایش نمی توانست همه ی مشتاقان « آقا » را در خود بگیرد . آنها که زود آمده بودند ، کم کم جای خود را به تازه واردها دادند تا همه بتوانند تبعیدگاه روزهای آخر عمر رهبر بزرگ را از نزدیک ببینند و بدانند که چگونه دیو استبداد می خواست مردی آزاده را در چهار دیواری این باغ به بند کشد .
احمد آباد دیروز غروب دیگری داشت حتی خورشید هم نمی خواست که از جمع آزادیخواهان بیرون رود . آخرین طلیعه هایش بر تصویر مصدق افتاده بود و فضای باغ را رونق می بخشید . از در قلعه بیرون زدیم ، هنوز جمعیت می خواست که وارد شود . جمعیتی که راهی شهر بود ، عکس های مصدق را با خود می برد . در جاده اتوموبیل ها صف کشیده بودند و آرام رو به شهر می رفتند ، انگار که نمی توانستند از رهبر بزرگ دل بکنند . افسوس سالهای از دست رفته را می خوردند سالهایی که استبداد می خواست کاری کند که مصدق را برای همیشه از خاطرشان ببرد . اما به این دلخوش بودند که امسال و سالهای دیگر ، همه ی سالهای از دست رفته را جبران خواهند کرد .
سر برگرداندم تا آخرین نگاه را به احمدآباد بیاندازم . جمعیت هنوز موج می زد . یادم آمد که در چارگوشه ی ایران ، امروز همه یاد مصدق را گرامی داشته اند اولین نفتکش بزرگ پس از ماهها قطع صدور نفت ایران ، امروز به احترام مبارزات او در راه ملی کردن نفت ، آبهای ایران را ترک کرده است . یادش جاویدان باد که همواره نامش پشت جهانخواران را به لرزه می اندازد .
=====================================================

آیت الله طالقانی در مراسم بزرگداشت دکتر مصدق در حال سخنرانی است . مسعود رجوی هم در عکس دیده می شود . تصویر بزرگتر اینجا
اما سخنران اصلی مراسم بزرگداشت مصدق در احمدآباد ، کسی جز آیت الله سید محمود طالقانی نبود . سرفصل های مهم سخنان طالقانی در این مراسم را ، در ادامه خواهید خواند :
- امروز ، روز خاطره انگیزی است برای ملت ما . همه در پیرامون تربت شخصیتی مبارز و تاریخی جمع شده ایم . نام مرحوم دکتر محمد مصدق برای همه ی ملت ایران و برای تاریخ ما و نهضت ما ، خاطره انگیز است . به همان اندازه برای دشمنان ما ، دشمنان داخلی و خارجی ، استعمار خارجی و عوامل استعمار داخلی ، وحشت آور و نگران آور است . دکتر مصدق 12 سال پیش در حال تبعید و در میان این قلعه و بیابان چشم از جهان دوخت . ولی مزار او و نام او برای دشمنان ملت وحشت انگیز بود . همه ی راهها را بروی ما و ملت ، در این گوشه ی بیابان می بستند . چرا ؟! مگر دکتر مصدق چه بود ؟
این نام و این مزار ، همیشه مورد توجه مردم ایران و دنیای آزاد و آزادیخواه بوده است و خواهد بود . امروز که ما در اطراف مزار او جمع شده ایم ، بیش از اجتماع ظاهری ما ، باید مرکز اجتماع فکری ، اندیشه ای و انقلابی ملت ما باشد .
- بعد چه شد ؟ از کجا ضربه شروع شد ؟ پیش از ضربه ی خارجی ، ضربه از درون خود خوردیم . اینها فقط برای تذکر و بیان واقعیاتی است که موضع و موقع خود را درک کنیم . این به روحیات و نفسیات انسان بازمی گردد … عوامل استبداد و استعمار داخلی و جاسوسان اطراف این قدرت ها شروع به تفحص کردند و نقطه ضعف ها را یافتند . به فدائیان اسلام گفتند که شما بودید که این نهضت را پیش بردید . فدائیان می گفتند که ما حکومت تامه ی اسلامی می خواهیم . به آنها می گفتند دکتر مصدق بی دین است یا به دین توجهی ندارد و خواسته های شما را نمی خواهد انجام دهد . آنها به دکتر مصدق می گفتند که فدائیان ، جوانانی پرشور و تروریست هستند ، باید از آنها بپرهیزید . و من که خود در این میان می خواستم بین این دو تفاهم ایجاد کنم ، دیدم نمی شود . امروز صحبت می کردم ، اما فردا می دیدم که دوباره چهره ها عوض شده ؛ باز خصومت و توطئه . مرحوم دکتر مصدق می گفت : من نه مرد مدعی حکومت اسلامی هستم ، و نه می خواهم همیشه حاکم و نخست وزیر شما باشم . مجال دهید و بگذارید که قضیه ی نفت را حل کنم .
فدائیان اسلام می گفتند ما سهم بزرگی داریم و باید خواسته های ما را انجام دهی و بدین ترتیب این جناح را جدا کردند نتوانستیم آن ترکیب وحدت و نیروی انقلابی مسلحانه را دوباره التیام دهیم . آنها به سویی رفتند . دوباره آمدند سراغ مرحوم آیت الله کاشانی باز از راه نفسیات که این نهضت از آن توست . دکتر مصدق چه کاره است ؟ تمام دنیا به دست توست و جاسوسانی که ما از نزدیک می شناختیم ، دور آن پیرمرد را گرفتند و او را از مصدق جدا کردند . یادم هست روزی که در بین مردم گفتگو بود که مرحوم آیت الله کاشانی از زاهدی حمایت می کند و توطئه ای در کار است ، به تنهایی به منزل ایشان ، واقع در پل چوبی رفتم . تنها بود . در اتاقی به انتظارش نشستم . وقتی آمد ، ظرف خربزه ای در دست داشت . به عنوان تعارف جلوی من گرفت تا خربزه ای بریدم . گفتم : حضرت آیت الله ، دارند زیر پایت پوست خربزه می گذارند . مواظب باش ! گفت : نه اینطور نیست ، حواسم جمع است . گفتم : من شما را مرد مبارز و پاکی می دانم . مبارزات شما در عراق علیه انگلستان فراموش ناشدنی است . شما این مزایا و سوابق را دارید . درست متوجه و هوشیار باشید که تفرقه ایجاد نشود . گفت که خاطرتان جمع باشد .
- در زمان دکتر مصدق چه شد ؟ یک قسمت را گفتم ، خصلت ها ، نفسیات و روحیات ، و قسمتی دیگر را هم متاسفانه گروهها . گروههای راست و چپ . هر دوی اینها در مقابل نهضت ایستادگی کردند . « چپ نما » یا چپ و راستها یا « راست نماها » . همان وقتی که ملت ایران یکپارچه فریاد می زد « ما باید به سرنوشت خود دست یابیم . نفت باید بروی استعمار بسته شود که این پایگاههای اقتصادی ، پایگاه استعمار و ظلم و کوبیدن ملت ماست . » دیدید که چه شعارها پیش آمد ؟ نه روسیه و نه دیگران از ما حمایت نکردند . ما حمایت آنها را نمی خواهیم . همه ی آنها با ما دشمنی کردند. همه ی آنها تحریم کردند . توده ای های نفتی درست شدند … من به توده ای های اصیل جسارت نمی کنم … با عده ای جوانان ناپخته ی آلت دست شان و شعار پشت سر شعار . چه شعارهایی مصدق را متهم کردند که طرفدار آمریکا و امپریالیسم است . او را متهم کردند که اهل سازش است . آیا این اتهامات به مصدق ، به این شخصیتی که در تاریخ امتحان خود را داده و 50-60 سال در مبارزه بوده است ، می چسبد ؟ فراخور مصدق و نهضت ملی بود ؟
http://passionofanna.wordpress.com/2010/03/04
هنوز دیدگاهی داده نشده است.