هسته‌هاي مقاومت ملي

يا مرگ يا آزادي

VOA و BBC از روی کامپیوتر

رادیو آلمان (دویچه وله)

http://www.dw-world.de/popups/popup_multi_mediaplayer/0,,4290037_type_audio_struct_9847_format_WMedia,00.html

________________

آدرس هاي زير را در address bar بروزرتان كپي  كنيد:

راديوفردا

mms://a638.l211020637.c2110.g.lm.akamaistream.net/D/638/2110/v0001/reflector:20637

_________________________

بي بي سي فارسي

mms://a600.l3944034599.c39440.g.lm.akamaistream.net/D/600/39440/v0001/reflector:34599?BBC-UID=344ab3517f523dbbeca8cbd311d0c0fd7a5adab8003011%20bf32994604fcda5450&SSO2-UID=+ -

___________________

صداي امريكا

mms://a1278.l211049675.c2110.g.lm.akamaistream.net/D/1278/2110/v0001/reflector:49675

_________________________________________

صدای آمریکا:

تکنولوژی های فيلتر شکن

فن آوری های موثر برای دور زدن فيلترينگ

گشايش اين صفحه به عنوان بخشی از کوشش های شبکه خبری فارسی صدای آمريکا است که سياست فيلترينگ سايت های اينترنتی را هدف قرار داده است. سعی ما اين است که کليه امکانات تکنيکی موجود در صدای آمريکا را يکجا در اين فضا در اختيار کاربران قرار دهيم.

فن آوری های فيلترينگ مورد استفاده جمهوری اسلامی

راه های دور زدن فيلترينگ متعدد و گوناگون است. ما در اينجا به معرفی تعدادی از آنها خواهيم پرداخت. سه تای نخست فن آوری هايی هستند که فعلا از سوی صدای آمريکا برای دور زدن فيلترينگ به کار گرفته شده است. بقيه صرفا برای اطلاع کاربران معرفی می شود.

۱- پراکسی های هفتگی – ما به طور هفتگی چندين پراکسی را بصورت لينک دامنه ( Domain ) اينترنتی از طريق خبرنامه به مشترکين عرضه می کنيم. کاربران مشترک می توانند از گذاشتن لينک اين دامنه ها در آدرس مرورگر خود به سايت پراکسی رفته و از آنجا به سايت های فيلتر شده دست يابند. به اين ترتيب فيلترينگ دور زده می شود.

۲- نرم افزار پرواز

۳- نرم افراز اولتراريچ

۴- سايفون

۵- هی استک

اين بخش کوچکی از تکنولوژی های موجود است. اگر شما نيز از فن آوری های ديگری اطلاع داريد و مايليد از طريق اين صفحه آن را با ديگران در ميان بگذاريد، اطلاعات خود را به آدرس  shoma@voanews.com بفرستيد. کارشناسان ما پس از مطالعه راه های پيشنهادی آن را در همين جا معرفی می کنند

http://www1.voanews.com/persian/programs/proxy

________________________________________________

Eutelsat رسما از ایران شکایت می کند

• ۲۵ بهمن ۱۳۸۸ •

پس از اعلام خبر همسو شدن شبکه های ماهواره ای خارجی که برای فارسی زبانان برنامه پخش می کنند ، یوتلست نیز تصمیم گرفته است با ارسال پارازیت از سوی ایران مقابله کند. این اقدام پس از آن صورت گرفت که شبکه های غیر فارسی زبان آلمانی مانند DW و ARD نیز در هاتبرد بدلیل هم فرکانس بودن با رادیو DW ، در پخش برنامه های خود با مشکل مواجه شده بودند.

اپراتور فرانسوی ماهواره Eutelsat تصریح کرد شکایت خود را به ANFR (آژانس ملی فرکانس فرانسه) را به دلیل ارسال امواج مکرر و عامدانه پارازیت بروی کانال های تلویزیونی ماهواره ای و رادیوی فارسی بی بی سی ، صدای امریکا ، رادیو فردا و دویچه وله ، از سوی ایران ، ارائه داده است.

قرار است ANFR با دخالت اتحادیه بین المللی مخابرات (ITU)  در جلسه بعدی هیئت مدیره ، به این موضوع با توجه با آیین نامه ها رسیدگی کند.

گفتنی است چندی پیش کانال های بی بی سی فارسی ، صدای آمریکا بدلیل ارسال پارازیت از سوی ایران و اخلال در کار شبکه های غیر فارسی زبان ، از سوی کمپانی یوتلست از هاتبرد برداشته شدند و بروی ماهواره Eutelsat W3A که تا کنون در آن پارازیت مشاهده نشده است ، قرار گرفته اند.

________________________________

سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸

هکرها در خدمت دولت احمدي‌نژاد

در چند ماه اخير فعاليت‌هاي «ارتش سايبري ايران» مورد توجه رسانه‌هاي ايراني و حتي بين‌المللي قرار گرفته است. نظريه وابسته بودن اين گروه هكري به دولت ايران زماني تقويت شد كه آن‌ها پس از هك كردن چند وب‌سايت، در صدد دادن هشدار به جنبش سبز برآمدند. وسعت اقدامات صورت گرفته از سوي ارتش سايبري، اين نظريه كه گروهي از شيفتگان احمدي‌نژاد به صورت خودجوش اقدام به چنين كاري كرده باشند را رد مي‌كند. آنچه از پيام‌ها و انتخاب سايت‌هاي مورد حمله قرار گرفته برمي‌آيد، نشان از وجود دست‌هايي پنهان براي حمايت از ارتش سايبري دارد.

بررسي پيام‌هاي سياسي منتشر شده از اين گروه در ماه‌هاي اخير و اظهارات رسمي يك مدير دولتي صنعت هوايي ايران در دفاع از ارتش سايبري، از دلايلي بود كه انگيزه تحقيق دقيق‌تر درباره «ارتش سايبري ايران» را فراهم كرد؛ پرس‌وجو درباره گروهي كه تاكنون گفته مي‌شد از هكرهاي روسی تشكيل شده و پايگاه آن‌ها جايي خارج از ايران است. اما «ارتش سايبري ايران» چیست و خاستگاه آن کجاست. پيش از پرداختن به اين جزئيات، مرور چند رخداد ضروري به نظر مي‌رسد.

حمله به توييتر

صبح روز جمعه، ۲۷ آذر ۱۳۸۸ امکان دسترسی به وب‌سايت توییتر (Twitter) در برخی از نقاط دنیا قطع شد و کاربران به جای سایت اصلی به پیامی انگلیسی تغییر مسیر داده شدند كه ترجمه آن چنين بود:

«آمریکا فکر می‎کند که دارد اینترنت را با دسترسی‎اش کنترل و مدیریت می‎کند، اما این طور نیست؛ این ما هستیم که اینترنت را با قدرت‌مان کنترل و مدیریت می‎کنیم. بنابراین، سعی نکنید مردم ایران را تحریک کنید که… حالا کدام کشور است که در فهرست تحریم است؟ ایران؟ آمریکا؟ ما آن‎ها را می‌چپانیم توی لیست. مراقب باشید!»

حمله به بايدو

صبح روز سه‏‎شنبه، ۲۲ دی ۱۳۸۸ وب‌سايت بایدو (Baidu)، بزرگ‌ترین موتور جستجوگر چینی هک شد. در پيام آن نوشته شده بود:

«ارتش سایبری ایران در اعتراض به دخالت‌های سایت‌هاي بیگانه و صهیونیستی در امور داخلی کشورمان و پخش اخبار دروغ و تفرقه‎بر‌انگیز راه‌اندازی شده‌است.»

این اقدام به یک جنگ سایبری میان ایران و چین انجامید و گروهی از هکرهای چینی به نام «اتحادیه هانکر»، پايگاه‌هاي اينترنتي رسمی حکومت ایران از جمله وب‌سايت رسمی ریاست جمهوری و رهبری را هک کردند.

حمله به راديو زمانه

روز ۱۰ بهمن ۱۳۸۸ ارتش سایبری ایران وب‌سایت رادیو زمانه را هک کرد، صفحه نخست آن را با تصویری منقش به پرچم جمهوری اسلامی ایران و عبارت‌هاي «یاحسین (ع)» و «خلیج فارس» جایگزین کرد و در پیامی نوشت:

«ارتش سایبری ایران به تمام مزدوران وطن‌فروش هشدار می‌دهد که در دامان اربابان خود نیز آن‌ها را راحت نمی‌گذارد.»

حمله به خبرنامه امیرکبیر

شامگاه ۱۷ بهمن ۱۳۸۸ سایت «خبرنامه امیرکبیر» هک شد. در صفحه نخست آن، اين‌بار تصویری منقش به پرچم «یاحسین (ع)» و «فإن حزب‌الله هم الغالبون» جاي گرفت. در بخش انتهایی اين تصویر، شعری با مضمون ذيل درج شده بود:

«اگر فرمان دهد رهبر، بتازیم

اگر او خواهد از ما، سر ببازیم

اگر صبر و قرار از ما بخواهد

بشینیم و بسوزیم و بسازیم»

حمله به سایت جنبش راه سبز

در ۲۳ بهمن ۱۳۸۸ كاربران سایت جرس‌نیوز که اخبار جنبش سبز را منتشر می‌کند، در صفحه اصلی با اين پيام ارتش سايبري ايران مواجه شدند:

«به احترام رفراندومی که در 22 بهمن برگزار شد و مردمی که رأی دادند و به احترام ملتی بزرگ و وطنی به نام ایران… بیشتر از این مهره افرادی که خود در آمریکا در امن و امان به سر می‌برند و از شما به عنوان مهره استفاده می‌کنند، نباشید.»

شوخي با ارتش سايبري ايران

روز ۱۶ بهمن 88، وب‌سايت «خودنويس» كه توسط نيك‌آهنگ كوثر اداره مي‌شود، در ستون «فالس نيوز» در خبري طنز آمیزنوشت: «ارتش سایبری ایران در اقدامی عجیب و بی‌سابقه، پورتال فرودگاه مهرآباد را هک کرد، به طوری كه كاربران این سایت كه از كاركنان فرودگاه هستند، با تایپ آدرس آن به سایت شركت قطارهای رجا هدایت می‌شدند.گفته می‌شود حمله در ساعات ابتدای شب رخ داده و در صورت ادامه یافتن آن تا روز شنبه، فرودگاه مهرآباد با بحران جدی مواجه می‌شد. رخ دادن ناگهانی ده‌ها سانحه هوایی در آسمان تهران به علت از كار افتادن سیستم‌های ارتباطی برج مراقب پرواز مهرآباد، به عنوان مهم‌ترین خطری برشمرده می‌شود كه به دنبال این حمله، پایتخت ایران را مورد تهدید قرار داده است.هر چند كارشناسان معتقدند این حمله به اشتباه رخ داده و یک ساعت بعد مشكلات فنی رفع شده، اما «ارتش سایبری ایران» پس از هک پورتال مهرآباد، تصویری منقش به پرچم جمهوری اسلامی ایران با رنگ آبی را جایگزین صفحه نخست آن کرده و در پیامی آورده است: ارتش سایبری ایران به تمام مزدوران وطن‌فروش هشدار می‌دهد که در آسمان نیز آن‌ها را راحت نمی‌‌گذارد.»

اين متن طنز كه با تغيير بخشي از پيام واقعي ارتش سايبري به هنگام هك كردن راديو زمانه تنظيم شده بود، به سرعت در سايت‌هاي خبري ايراني منعكس شد. چند ساعت بعد شايعه حمله اشتباهي ارتش سايبري ايران به يك سايت دولتي، به سوژه‌اي براي تمسخر اين گروه تبديل شد. با آنكه چند ساعت بعد سايت‌هاي مختلف اقدام به حذف آن خبر كردند، اما شايعه همچنان در حال گسترش بود تا جايي كه برخي شركت‌هاي بزرگ از ترس هك شدن، بلافاصله براي تقويت ديواره امنيت وب‌سايت‌هاي خود در جهت عقد قراردادهاي چند ساله با گروه‌هاي امنيت شبكه اقدام كردند.

واکنش يك مدير دولتي

روز 18 بهمن 88 و تنها دو روز بعد از انتشار شايعه، مرتضی دهقان، مدیرعامل فرودگاه مهرآباد تهران در گفت‌وگو با باشگاه خبرنگاران، ضمن تكذيب حمله به سایت اين فرودگاه، آن را یک شانتاژ خبری ناميد و گفت:»پس از آنکه عوامل بیگانه در حوادث پس از انتخابات برای رسیدن اهداف پلید خود ناکام ماندند سعی کردند با طراحی یک توطئه مبنی بر حمله به سایت فرودگاه بین‌المللی تهران، فضای امنیتی کشور را متشنج کنند، در حالی که هیچ‌گونه حمله‌ای به سایت فرودگاه پورتال مهرآباد صورت نگرفته و این خبر از اساس کذب محض است. مشخص است كه رسانه‌های ضدانقلابی به توانایی ارتش سایبری ایران  پي برده و به دلیل هراس از توانایی آن‌ها به دنبال اتهام‌زنی هستند تا با استفاده از این شیوه اذهان عمومی را منحرف كنند.»

نيك‌آهنگ كوثر كه پيشتر نيز در سايت خودنويس شايعه بودن آن خبر را گوشزد كرده بود، اين‌بار پس از انتشار مصاحبه مديرعامل مهرآباد، در بخشي از يادداشت خود درباره اين رخداد نوشت: «… وقتی مدیرعامل فرودگاه مهرآباد خبر حمله به سایت فرودگاه مهرآباد را تکذیب، اما از عملکرد ارتش سایبری دفاع کرد، فهمیدیم که خبر جعلی ما کار خودش را کرده است. یک مقام رسمی جمهوری اسلامی از ارتش سایبری طوری دفاع کرده که این مجموعه گویی توسط نظام هدایت می‌شود.»

درباره گروه‌هاي هكري ايراني

در هشت سال اخير گروه‌های هکری بسیاری در ایران تشکیل شدند که «آشیانه»، «شبگرد» و «سیمرغ» از معروف‌ترين آن‌ها بوده‌اند. این گروه‌ها با سوءاستفاده از عدم اجراي قوانین جرایم رایانه‌ای در ایران، براي كسب شهرت و همچنين رقابت با سايرين، آزادانه به وب‌سایت‌های مختلف حمله مي‌کردند.

به دنبال افزايش گزارش‌هاي نفوذ كاربران غيرمجاز به وب‌سایت‌های دولت ایرانی و انتشار گسترده اخبار مربوط به آن، دستگاه‌هاي اطلاعاتی به قدرت ابزار هک علاقه‌مند شدند و تلاش گسترده‌اي را برای كنترل و هدفمند كردن این نوع حملات آغاز کردند.

سازمان‌هاي امنيتي و اطلاعاتي با دعوت به همكاري از گروه‌های نفوذگر، آن‌ها را در جهت شناسايي و برخورد متقابل با مخالفان در اینترنت و ایجاد گروه‌های اطلاعاتی برای کنترل جریان اطلاعات آن‌لاین به كار گماردند. مدتي بعد، اين افراد آموزش هك به تكنسين‌هاي نظامی را نيز بر عهده گرفتند.

تشكيل ارتش سايبري ايران

گروه «آشیانه» از نخستين گروه‌هایی است که به جرگه نفوذگران حکومتی پیوست و با به کارگیری بهترین هكرها به خرابكاري در وب‌سایت‌های مخالف سیاست‌های جمهوری اسلامی پرداخت. اخبار فعاليت‌هاي این گروه که در رسانه‌های دولتي همچون صداوسیما، روزنامه کیهان و خبرگزاری ایرنا منتشر می‌شد، خيلي زود مورد توجه قرار گرفت.

آموزش هك به نظاميان

همزمان با فعاليت گروه‌هاي هكري، شرکت‌هایی به ظاهر خصوصی نیز تشکیل شدند که وظیفه اصلی آن‌ها جذب نیروهای نفوذگر، آموزش نظامیان برای حمله‌های سایبری و فراهم كردن امکانات لازم برای این‌گونه حملات است. اين شركت ها تربیت نفوذگران و انجام پروژه‌های هک ارتش سایبری ایران را بر عهده دارند. در كنار اين فعاليت‌ها، شرکت های مزبور به واردات تکنولوژی‌های مورد نیاز نیروهای نظامی ایران از دوبی نيز می‌پردازند. در میان مدیران این شرکت ها فرزند یکی از مسؤولین ارشد امنيتي هم هست که با استفاده از روابط پدر خود از سال‌ها قبل به همکاری با نیروهای نظامی و امنیتی مشغول است. او پس از تشکیل شرکتي با بودجه نظامی، به جذب نفوذگران متبحر ایرانی پرداخت و با تشکیل يك گروه حرفه‌اي و منسجم پذيرش پروژه‌های کنترل اطلاعات سایبری در ایران و نفوذگری برای حکومت را آغاز كرد.

نحوه انتخاب اعضاي گروه

طرح تشكيل ارتش سایبری ایران از سال 84 در سپاه پاسداران مطرح شده بود، امابا افزايش تبليغات عليه دولت نهم در اجراي آن تسريع به عمل آمد. مدتي بعد گروهی بسیار وسیع تشكيل شد كه تعداد اعضای آن از چند نام بسیار فراتر می‌رود. واحد جذب نيروي انساني ارتش سايبري به اين ترتيب عمل مي‌كند كه تيم‌هاي ويژه‌اي پس از شناسايي هكرهاي حرفه‌اي، با آن‌ها تماس گرفته و تهديد مي‌كنند در صورتي كه همكاري نكنند، روانه زندان خواهند شد.

سطح ارتباط و اطلاعات افراد تا حدي كنترل شده است كه حتي بيشتر اعضای گروه هنوز از همكاري خود با ارتش سایبری اطلاعی ندارند. با توجه به استفاده از نخبه‌ها، سطح علمی ارتش سایبری با توجه به سابقه فعالیت بالای نفوذگران در ایران بسیار بالاست و قدرت این ارتش با توجه به هدف آن، قابل مقایسه با گروه‌های مشابهی است که در سازمان‌های اطلاعاتی آمريكا و اسرائيل فعالیت می‌کنند. گفتني است «مرکز مبارزه با جرائم سازمان یافته سایبری» (پدافند سايبري سپاه) از همين افراد تشكيل شده است.

در ارديبهشت 88 نيز خبرگزاري فارس گزارش داد مؤسسه «Defense Tech» كه از مؤسسات نظامي و امنيتي ايالات متحده آمريكا است، با استناد به آمار دريافتي از سازمان اطلاعات آمريكا، ايران را جزء پنج كشور داراي قوي‌ترين نيروي سايبري معرفي كرده است. اين مؤسسه با تاكيد بر اينكه ارتش سايبري ايران زيرمجموعه تيم رصد سايبري سپاه است، بودجه آن را 76 ميليون دلار اعلام كرده بود.

زمان اندك براي اجراي دستورات

ارتش سايبري ايران تا به حال به سرور وب‌سایت‌های مورد نظر خود نفوذ نكرده و تنها به ربودن دامنه‌های آن‌ها بسنده كرده كه اين روش، نشان‌دهنده محدودیت زمانی گروه برای اجرای عمليات نفوذ است. آن‌ها در چند ماه اخير با روش‌هايي كه نياز به زمان كمتري دارند، دستورات سفارش شده از سوي كارفرما را عملي كرده‌اند. آن‌ها در حمله به توييتر، كامپيوتر يكي از اعضاي اين شركت را با تروجان هك كرده و با استفاده از ايميل او توانستند Control Panel دامين را Reset كنند. مشابه اين حمله در سال 83 از طريق يكي از گروه‌هاي هكري ايراني، روي يكي از وب‌سايت‌هاي سازمان فضايي ناسا آزمايش شده بود. ارتش سايبري هنگام حمله به جرس و ساير وب‌سايت‌ها نيز از تكنيك DNS Cache Spoofing استفاده كرده و مقصد دامين را تغيير دادند.

02/15/2010 نوشته‌شده به دست | 07- پژوهش، اندیشه و گزارش | نوشتن دیدگاه

توطئه دفاع بد از جنبش سبز

http://www.israelpr.com/iran_nazi.jpg

نامه وارده:

همه ما میدانیم که در هنگام مبارزه با نظام ولایت مطلقه فقیه باید متحد باشیم و نظر مخالفان را هم با سعه صدر گوش کنیم اما …

«آینده رسانه مستقل [؟؟] ایرانیان» در یک تفسیر عجیب و غریب که زیاد تفاوتی با رسانه مستقل [!!] کیهان حسین بازجو ندارد به دفاعی جانانه از اصل ولایت فقیه پرداخته همه اش هم به این بهانه که میخواهد از جنبش سبز مردم ایران یا جناب آقای موسوی حمایت کند!

این رسانه نه تنها چنین وانمود میکند که شعارهایی مانند «مرگ بر اصل ولایت فقیه» بر زبان مردم جاری نشده ..بلکه درست مثل روزنامه کیهان ولایتی با گزینشی آگاهانه از میان نوشته هایی که گویا از خوانندگان رسیده چنین وانمود میکند که روشنفکران و نویسندگان کانون نویسندگان ایران که بسیاری  طی سال های اخیر، پس از تهدید و تحدیدهای رزیم ولایتی مجبور به ترک کشور شدند، افرادی کاملا ناشناس هستند!! که سال ها  پیش از انقلاب از ایران گریخته اند!

از سراپای این موضع نه تنها بوی دروغ های آشنای استبداد می آید بلکه رگه های از توطئه ای دیده میشود که میخواهد  تکثر (چند صدایی) جنبش سبز را گونه ای تک-صدایی استبدادی جلوه  دهد  تا بلکه جوانان روشن اندیش و دیگر اندیشان را برماند و با این تفرقه افکنی، سر فرصت به حساب اصلاح طلبان «افراطی» هم برسد!

اگر باور نمیکنید این عین قسمتی از متن این رسانه «مستقل» است:

  • ۳۱ روشنفكر ایرانی مقیم خارج از كشور در بیانیه ای با اشاره به «مطالبات مطرح شده در بیانیۀ هفدهم میرحسین موسوی» نسبت به پیامدهای «دل بستن به اصلاح در چارچوب نظام ولایت مطلقه فقیه» هشدار داده اند…. به گزارش خبرنگار آینده این فعالان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی كه در سالهای پرفراز و نشیب پس از انقلاب عمدتا دور از مردم ایران و رنج و خوشیهای آنان، در پناه كشورهای غربی بوده اند، در نامه ای خطاب به مردم ایران خود را سخنگوی جنبش سبز تلقی كرده و گفته اند: «دل بستن به اصلاح در چارچوب نظام  ولایت مطلقه فقیه، كه در قانون اساسی كنونی رسمیت یافته است، دور از واقع بینی و نادیده گرفتن خواست های ریشه دار مردمی است كه جنبش سبز را به راه انداخته اند.»

.. و این هم نمونه ای از نظر «خوانندگان» این رسانه مستقل:

  • این آقایون نباید به مهندس موسوی انتقاد كنند .

  • یا حسین میر حسین!

  • تا پیش از این چهار نفر هم در داخل كشور آنان را نمی شناخت.

  • بنده هم بدم نمی آید بیانیه ای بدهم و اسمی در كنم.

  • مهمترین عامل هم صدایی همه طرفداران موسوی (جنبش سبز ) را می توان در شعار كلیدی ( رای من كو؟) جستجو كرد….

  • خداوند نخست وزیر مورد تائید امام ره را حفظ كند. موسوی را دوست داریم چون راه امام ره را دوست داریم.

  • ..سی نفر مزد بگیر …!…. ما چیرو میر حسینیم تا ارمانهای امام محقق شود …

  • میلیونها نفر مردم از موسوی همه جوره حمایت كردن… ، خون دادن، شهید دادن، زندونی دادن….

  • میتونم قسم بخورم که تا حالا اسمی از این روشنفکران به گوش اینجانب نخورده … اینا کی سر از تخم در آوردن؟

هر چند همه میدانند آبشخور بعضی ها کجاست خواهش دارم این نامه (که آن سایت «مستقل» حاضر به چاپش  نشد) را  به گوش خواننده های جوان تر و پاک اندیش برسانید :

تا حالا ندیده بودیم یک خبر گزاری به  اصطلاح «مستقل» چنین جانبدارانه موضع بگیرد! –

اول از همه، گردانندگان این پایگاه رایانه ای، به قیاس کافر همه را به کیش خود پندارد، با زرنگی و تردستی  چنین القاء میکنند که هواداران جنبش سبز هم دچار بیماری کیش شخصیت یا به قول شما، رهبر پرستی مشرکان هستند و هنوز هیچ نشده میخواهند  از مهندس موسوی فروتن هم (که خود مردم را رهبر خودشان میداند) یک خمینی یا خامنه ای دیگر بسازند؟!

ثانیا، هر کس قانون اساسی جمهوری اسلامی را خوانده باشد میداند که اشکال از قانون است- قانونی که در آن، ولایت فقیه همه-کاره است و میتواند مجلس را منحل کند، رییس قوه قضایی را تعیین کند تا مخالفان را به حکم قانون سرکوب یا سر به نیست کند و حتی پذیرش یا برکناری رییس جمهوربه اشاره اوست — معلوم است که در چنین قانونی، «مردم» و اراده ملی ، نامی تزیینی بیش نیست.

بنده، در نامه احترام آمیز نویسندگان چیز عجیبی نمی بینیم که منجر به چنان خشمی شده باشد جز اینکه این نویسندگان، اشکال اصلی را قانون ولایت فقیه دانسته اند که با شورای نگهبانش، با اقتدارش بر صدا و سیما، …. هر جنبش اصلاحی را از کار می اندازد.

عجیب است که گزارشگران سایت که گویا زیاد اهل دفتر و کتاب نیستند  اسم این روشنفکران را توی عمرشان  نشنیده اند! — درست مانند آقای روح الله حسینیان و آقای خامنه ای که  میگفتند ما این نویسندگانی را  که نامشان در فهرست قتل های زنجیره ای آمده  نمیشناسیم  و پس،  ریختن خونشان مباح است–  آن هم نویسندگانی که همه عضو کانون نویسندگان ایران بوده اند. در واقع هر کس اهل کتاب و قلم باشد میداند که بسیاری از این نویسندگان مدت زیادی  نیست که ناچار به کوچ به دیار غربت شده اند (نمونه اش شهر نوش پارسی پور که به خاطر رمانش زندان جمهوری اسلامی را چشید)- بسیاری از این   نویسندگان  سال های سال  پیش از جنبش سبز با حکومت ظلم درگیر بوده اند– گاهی  فقط به خاطر امضای یک  بیانیه برای آزادی بیان  و تقاضای رعایت حقوق مردم بازداشت شده اند، در عوض،  برخی (مثل معروفی، رمان نویس مسلمان) محکوم به شلاق شدند، برخی (مثل سردبیران دو مجله: سرکوهی و کوشان) جزو نویسندگانی بوده اند که رژیم به فرمان آقای خامنه ای دستور مرگشان را صادر کرده بود و آقای سعید امامی حتی قبل از آغاز رسمی قتل های زنجیره ای طرح کشتار برخی از این نوسندگان را (در جریان اتوبوس مرگ) چیده بودهیچکدام از این نویسندگان هم نه آن روز و نه امروز طالب قدرت سیاسی نبوده اند  نه هیچکدام حاضر شدند قلم شان را  به سازمان  اطلاعات بفروشند  و نه  در جریان کشتارهای  دهه شصت صاحب مقام یا مسولیتی بوده اند

پس ترس انحصار طلبان  از چیست؟  از انتقاد و رو  شدن دست آقایان!

گویا نویسندگان برخی از سایت های ظاهرا مستقل در صددند تا چنین القاء کنند که جنبش سبز هم مثل هواداران ولایت مطلقه فقیه طاقت ملایم ترین انتقادها را ندارد  تا برخی دلسرد شوند و فریاد  بر آورند – وای بر فردای ما!  …

دست رژیم در همه این دسیسه ها آشکار است…

اصلا فرض کنیم ملت این همه کشته و زندانی داده تا آقای احمدی نژاد بر کنار شود و یک دولت اصلاح طلب زیر لوای ولایت فقیه قدیم یا جدید  بر سر کار آید… نتیجه چه خواهد بود؟؟

در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی  با اینکه دولت و مجلس دست اصلاح طلبان بود، نظام ولایت فقیه هر حرکت اصلاحی را قفل میکرد …امروز  همه آنچه که  رژیم آرزو دارد همین است که  جنبش با چند اصلاح ظاهری آرام بگیرد بعد سر فرصت حساب همه را برسند!

… این روش را رژیم بارها با دروغ و دسیسه تجربه کرده … بر عکس، همانطور که آقای سازگار گفته  برای پیروزی بر دشمن باید توپ خانه اش را هدف قرار داد: ولا یت فقیه، صدا و سیما، و مراکز فرماندهی اش را  …

جالب اینجاست که با اینکه بعضی ها با ساده دلی در فکر سازش با رژیم اند، این نظام  آنقدر ابله است که حتی در برابر مسولیت پذیری احمدی نژاد هم کوتاه نمی آید چه برسد که بخواهد او را بر کنار کند (و می بینید که آقایان، از بیخ و بن  منکر تقلب در انتخابات اند)  … –علتش؟  دولت احمدی نژاد دولت  سپاه پاسداران است و فرماندهان سپاه حاضر نیستند به آسانی از امتیازاتی که در اقتصاد و قدرت سیاسی به دست آورده اند بگذرند و شده اند عامل فساد (این را جناب آقای مهندس موسوی هم در بیانیه خود آورده اند) — در مقابل این امتیازات،  سپاه موظف است آقای خامنه ای و آخوند های حکومتی را در برابر جنبش  مردم حفظ کند…پس حتی شعار «رای من کو؟» هم به جایی نمیرسد مگر آنکه نظام ولا یت فقیه و گماشتگانش سرنگون شود. حال اگر بر فرض محال  آقای خامنه ای بخواهد به جای سپاه (دولت احمدی نژاد) طرف خواست های مردم را بگیرد یا به مطبوعات آزادی بیان بدهد خوب میداند که به محض پیروزی جنبش سبز باید پاسخگوی جنایات خود باشد(مانند قتل احمد خمینی، قتل فروهرها ، قتل نویسندگانی  مانند پوینده و مختاری و سعیدی سیرجانی به اضافه کشتن ده ها جوان بی گناه جنبش سبز…) …همانطور  که پرونده  برخی از مسؤلین هم که در برابر قتل و شکنجه و اختناق و ظلم سکوت یا همکاری کرده اند نیز دیر یا زود  رو میشود …. افسوس که شتر سواری دولا دولا نمیشود …همیشه سبز باشید!

…….

__________________________________________________

پنجشنبه 1 بهمن 1388

بيانيه گروهی از فعالان عرصه سياسی، فرهنگی و اجتماعی

چند ماه پيش، مردم ايران در اعتراض به تقلب انتخاباتی رژيم حاکم به خيابان ها ريختند. اما، اعتراض هايشان نه تنها ناديده گرفته شد، بلکه با سرکوب بی امان، ريختن خون بيگناهان، زندانی کردن معترضان، و شکنجه و تجاوز وحشيانه به آنان در زندان روبرو گرديد. اين واکنش ها به شکل گرفتن جنبشی مردمی در ايران انجاميد که جنبش سبز ناميده می شود. اين جنبش را خود مردم شکل و سازمان داده اند. ماه های متمادی است که اين جنبش ادامه دارد و اکنون نه تنها در پايتخت، که به همۀ شهرهای مهم کشور تا دورترين نقطه های ايران کشيده شده است. در خارج از کشور، صدها هزار ايرانی پراکنده در چهار گوشۀ جهان، با قلم و بيان و برپا کردن تظاهرات متعدد، پشتيبانی خود را از اين جنبش نشان داده اند. مردم ديگر کشور های متمدن و دموکراتيک جهان نيز، بويژه نويسند گان، هنرمندان و سياستمداران آزاديخواه، که ناظر فداکاری ها و جانبازی های مردم ايران هستند، به حمايت از خواست های برحق اين مردم برخاسته اند، چندان که اخبار و تحليل های مربوط به جنبش سبز مردم ايران اکنون سر فصل روزانۀ رسانه های جهان شده است.

در چنين شرايطی است که برخی از نامداران سياسی در داخل و خارج کشور نظرها و پيشنهادهای خود را در چاره انديشی برای خروج حاکميت فعلی از بحرانی که در آن دست و پا می زند، نوشته و منتشر کرده اند.

ما امضا کنندگان اين بيانيه، با عنايت به رويدادها و با توجه به ويژگی های جنبش سبز مردم ايران، ضمن تاکيد برحمايت بی دريغمان ازاين جنبش ،اعلام می داريم:

سبز، نماد حرکت زنان و مردانی است که به درايت شهروندی رسيده اند، مردمی که پس از تجربه ای سی ساله از زيستن در نظام استبداد دينی، اکنون به بهای خون جوانان خود اعلام می دارند که ديگر نمی خواهند در قالب هيچ گونه رهبری ذوب شوند. اين مردم، با پذيرش حق دگر بودی و دگر انديشی، در عمل نشان داده اند که کثرت گرا هستند و شکی باقی نگذاشته اند که ديگر مجذوب هيچ مرام يا آيين سياسیِ تماميت خواهی نخواهند شد. آيا انصاف و وجدان بشری حکم می کند که به نام مصلحت انديشی، خواست شهروندیِ مردمی با چنين بلوغ سياسی مشروط به شرايط نهادهای قدرت استبداد دينیِ موجود شود؟

تاريخ نشان داده است که در روزهای پايانی هر نظام تماميت خواهی، رجالی به خيال خير و برخی برای منافع خود، راه برونرفت از بحران را در لابلای تارهای تنيدۀ نظام موجود می جويند. اما، آيا گواهی از تاريخ سراغ داريم که با جا به جا شدن صندلی ها روی کشتیِ نظامی خود کامه، آن هم از نوع استبداد دينی، از غرق شدن کشتی در دريایِ خروشانِ حرکتِ مردمی بيدار، جلو گيری شده باشد؟ آيا نمی شنويم که آهنگ درونی و قلبیِ جنبش سبز مردم ايران، صدای ناقوس پايان حکومت ولايی است؟

هم ميهنان عزيز!

ما، به عنوان بخشی کثرت باور از حاميان جنبش سبز مردم ايران، ضمن پشتيبانی از مطالبات مطرح شده در بيانیۀ هفدهم مهندس ميرحسين موسوی، با درک ضرورت زمان ولزوم همبستگی، بر اين عقيده ايم که:

حکومت دينی، برای حفظ خود، ميان مناسبات آزاد مردم با يکديگر از يک سو، و با جهان خارج از سوی ديگر، پرده ای ظلمانی می کشد. راه خروج از اين ظلمت، و از فقر و ستم برخاسته از آن، نخست تعيين تکليف مردم با استبداد موجود در انتخاباتی آزاد و نظارت شده از سوی مراجع ذيصلاح بين المللی، و آن گاه، برپايیِ نظامی مبتنی بر جدايیِ نهادِ دولت از نهادِ دين، در قالب اعلامیۀ جهانیِ حقوق بشر، تفکيک قوای قانونگذاری، اجرايی و قضايی، وحفظ استقلال قوه ی قضايی، با آرای آزادانۀ مردم ايران است. دل بستن به اصلاح در چارچوب نظام خودکامۀ ولايت مطلقۀ فقيه، که در قانون اساسی کنونی رسميت يافته است، دور از واقع بينی و ناديده گرفتن خواست های ريشه دار مردمی است که جنبش سبز را به راه انداخته اند.

بيم آن می رود که پافشاری بر اين گونه مواضع و چشم بستن بر واقعيات موجود، به عواقبی بسيار ويرانگر و خطرناک برای ميهن عزيزمان ايران بينجامد.

ماشاالله آجودانی، شهريار آهی، پگاه احمدی، رامين احمدی، فريدون احمدی، صدرالدّين الهی، نادره اويسی، حسين باقرزاده، نامدار بقايی يزدی، شهرنوش پارسی پور، باقر پرهام، رامين پرهام، محمد جلالی (م. سحر)، هرمز حکمت، آرامش دوستدار، حسن رجب نژاد، ناصر رحيمی نژاد، فتحيه زرکش يزدی، فرج سرکوهی، ماشاالله سليمی، شاهين فاطمی، سعيد قاسمی نژاد، شيما کلباسی، منصور کوشان، عبدالمجيد مجيدی، عباس معروفی، منوچهر مقصودنيا، حسن منصور، شاهين نجفی، علی نگهبان، حسين نوش آذر

01/22/2010 نوشته‌شده به دست | 07- پژوهش، اندیشه و گزارش | نوشتن دیدگاه

«اصل ولايت فقيه»= رهبرپرستي=«شرك»

شعار «مرگ بر اصل ولايت فقيه» = آرزوي آزادي از دست حكومت مطلقه

+ آرزوي نابودي فاشيسم

18 دي ۱۳۸۸ (مصادف با شهادت ميرزا تقي خان اميركبير)

شعار «مرگ بر اصل ولايت فقيه»،  آرزوي مرگ كسي نيست، حتي آرزوي مرگ  ديكتاتور هم نيست، بلكه آرزوي نابودي ديكتاتوري‌ست، آرزوي پايان ظلم و ستم است (چه  ستم-شاهي باشد و چه ستم-آخوندي‌، چه ديكتاتوري پرولتاريا باشد چه ديكتاتوري ملاتريا!)،

شعار «مرگ بر اصل ولايت فقيه» آرزوي آزادي از دست حكومت مطلقه يك فرد ناقص بشري‌ست كه هر انتقادي را با انتقام پاسخ مي‌دهد. با تعويض وجايگزيني «ولايت فقيه»، با جانشين كردن ولايت فقيه عادل به جاي ولايت فقيه ظالم، چيزي حل نمي‌شود. سي سال تجربه «اصل ولايت فقيه»،اين را به ملت ايران نشان داده كه در عمل مهم نيست چه كسي را بر تخت سلطاني ولايت فقيه بنشانيد، به زودي آثار خودپرستي در او پديدار مي‌شود.  «اصل ولايت فقيه» با آنهمه اختيارات و قدرت بلامنازع  قانوني ولي فقيه، چه بخواهيم و چه نخواهيم، دير يا زود به ظهور فردي مستبد مي‌انجامد كه زمين را با آسمان در آميخته. او به زودي  خود  را خدايگان مي‌پندارد و به دنبال او رهبر‌پرستان و كاسه‌ليسان و گماشتگاني راه مي‌افتند  كه

«زيان كسان، از پي‌ سود خويش

بجويند و دين اندرآرند پيش»

(فردوسي).

با اينهمه، در وجه اسلامي‌‌اش، گناه پذيرش «اصل ولايت فقيه»، از اين هم فراتر است:

پذيرفتن «اصل ولايت فقيه»، در يك كلام، گناهي‌ كبيره است چرا كه در تفسير اسلامي‌اش  همانگونه كه خواهيم ديد فرقي با «شرك» ندارد- و همانگونه كه همه مسلمانان مي‌دانند «شرك»، تنها گناهي‌ست كه قرآن، آنرا  نابخشودني دانسته.

پس «مرگ بر اصل ولايت فقيه» مساويست با «مرگ بر شرك!»

بنابراين «مرگ بر اصل ولايت فقيه» اسلامي‌ترين شعار جنبش سبز است!

و معلوم نيست چگونه، برخي، بر اثر القاي رهبرپرستان مشرك، آنرا «غير اسلامي» مي‌پندارند!!

توضيحا:

شرك، در معناي ساده‌اش يعني «شريك قائل شدن» براي خداي يگانه.

ولايت مطلقه فقيه، با آنهمه اختيارات «قانوني» اصل ولايت فقيه، كه به هيچكس پاسخگو نيست، كم كم خود را خدايگان مي‌پندارد و به اسم نماينده خدا، دچار خود-بزرگ-بيني مي‌شود وبزرگترين ظلم و ستم‌هاي خود را نشانه مشيت و معصوميت خودش تلقي مي‌كند و بازيچه نفس خود مي‌شود (به بيان ديگر، رهبر خودكامه، خدايش نفس خودش است).

آيه قرآني كه «اصل ولايت فقيه» به آن استناد مي‌كند تحريف يك آيه ساده است و تبديل آن به يك قانون مهيب استبداي : «از خدا و پيامبر و اولي‌الامري از خودتان اطاعت كنيد»- نه تنها حكومت آخوندي، بلكه سلاطين اسلامي حكومت استبدادي خود را به استناد همين آيه توجيه كرده‌اند و ادعاي «اولي‌الامر»ي داشته‌اند و خود را نماينده خدا و سايه خدا بر زمين دانسته‌اند (از آنجمله پاديشاهان صفوي كه دژخيم‌هاي آدمخوارشان مخالفان را زنده زنده مي‌خوردند). اما قرآن صراحت دارد كه خدا و پيامبر، «اولي‌الامر» را تعيين نمي‌كند بلكه او برگزيده خود مردم است (منكم= از خودتان= نماينده خودتان و از جنس خودتان) و از اين نظر بيشتر به رئيس جمهوري شباهت دارد تا يك حاكم مستبد يا ولايت فقيه منصوب امام زمان! گذشته از اينها، واژه اولي‌الامر در عربي، ترجمه واژه فارسي «فرماندار» است و هرگز به معناي ولايت يك قشر خاص (ولايت آخوندي) يا يك روحاني (ولايت فقيه) نيست. اصولا در آغاز اسلام، قشري به نام روحاني و آخوند وجود خارجي نداشت. همه مسلمانان آن آيه مشهور قرآني را به ياد داشتند كه طبقه روحانيت را در دين يهود و مسيحيت محكوم كرده بود: هنگامي به اين روحانيون گفته مي‌شود كه مفسد في‌الارض نباشيد و ظلم و ستم نكنيد مي‌گويند ما درستكاريم. بنابرين در آغاز كار، مسلمانان از اينكه آنها هم، مانند يهوديان و مسيحيان، يك طبقه روحاني يا آخوندي درست كنند پرهيز مي‌كردند و آنرا خلاف قرآن مي‌انگاشتند. ناگزير، روحانيون اوليه اسلام، خود را ‍«دانشمند» (عالم) مي‌ناميدند و داعيه حكومت نداشتند زيرا قرآن در همه جا از دانش و دانشمندان تعريف كرده بود. اصطلاح امروزه «آيت الله» (نشانه خدا) – در معناي خدايگان- كه بشري ناقص به بهانه اينكه نشانه خداست خود را سخنگوي خدا بپندارد، عين كفر است (در قرآن، همه طبيعت نشانه خداست، اما به اين دليل كه قرآن، سگ و زنبور را نشانه خدا {آيات الهي} و آيت الله دانسته، اين به اين معنا نيست كه سگ و رنبور بايد بر ما فرمان برانند!).

سي‌سال تجربه حكومت شرك و رهبرپرستي، به مردم ايران نشان داده چگونه همه چيز در چنين رژيمي، رنگ عوض مي‌كند و حتي معناي آزادي مي‌شود آزادي خزيدن به خرگاه رهبري براي ستايش او. براي آنان كه ديندارند هم، اسلام تبديل به پوستين وارونه مي‌شود:

در سراسر قرآن، بيش از چهارصد آيه بر ضد ظلم و ظالمون ومشركان است و فقط در يك آيه (فقط يك آيه) خطاب به پيامبر گفته شده كه بهتر است  زنان پيامبر، سر و گردن بپوشانند. حالا بنگريد به جهان اسلام: زور و ظلم همه جا را فراگرفته، اما سي‌سال است حكومت اسلامي ولايت فقيه هزاران گشت و سركوب راه انداخته تا حجاب رعايت شود. ستم و ظلم همه جا را فراگرفته اما تا كمي پيش هيچكس جرئت اعتراض نداشت. روح دين جاي خود را به تظاهر داده. دروغ و چاپلوسي جاي راستي را گرفته در عوض، يك قشر خاص، به نان و نوا رسيده. ما نشان بارز اين شرك يا اسلامي را كه به گونه پوستين وارونه در آمده  در همين روزها به عينه ديديم: رژيم در ماه محرم كه حتي كشتن گوسفندي حرام است، بي‌پروا، به كشتن زنان و مردان آرادايخواه پرداخت به اين بهانه كه هر كس كه ضد ولايت فقيه باشد، «گوساله بزغاله» است. زن و مرد  را زدند، تجاوز كردند و كشتـند اما هيچ صداي اعتراضي از سوي «علماي اسلام» (به جز از سوي شادروان آيت‌الله منتظري و يارانش) برنخاست، در عوض همصدا با پيروان ولايت فرياد وااسلاما برداشتـند كه مردم در برابر صداي تيراندازي سوت و فرياد كشيده‌اند! و … آيا اينها همان پوستين وارونه نيست؟ …

در اين تفكر بيمار و اهريمني، پندار بر آن است كه استبداد شاه، ستمشاهي بوده اما همان استبداد و حتي بدترش از سوي «ولايت فقيه» بايد همانند عدل الهي ستوده شود. در اين تفكر، نام شلاق خوردن مخالفان شاه، در زندان اوين، شكنجه است اما شلاق خوردن روزنامه نگاران در حكومت ولايت فقيه، «تعذير» است و نمونه عدالت «اصل ولايت فقيه» است!

سال‌ها پيش، آيت‌الله طالقاني هشدار داده بود كه: استبداد ديني، بدترين نوع استبدادهاستسي‌سال تجربه حكومت ديني در ايران، به همه نشان داده كه اصل «قانوني» ولايت فقيه، ريشه زهرآگين‌ترين ميوه‌هاي استبداد است.

از ديدگاهي فراديني، در حاليكه حكومت شاه، حكومتي بود بر پايه «اصل  ديكتاتوري سلطنتي»،  «اصل ولايت فقيه»،  بنياد حكومتي فاشيستي است كه وحشتناك‌ترين نوع ديكتاتوري‌هاست.

فاشيسم: در ساده‌ترين شكل خود، فاشيسم، حكومت الوات سازمان يافته است زير پرچم يك پيشواي تام الاختيار(«پيشوا»، ترجمه‌اي ست از «فوهرر» Fuhrer – لقبي كه آلمان‌هاي نازي به  هيـتـلر داده بودند). اين پيشوا، علاوه برفرماندهي بر پليس و ارتش داري سپاه ويژه‌اي ازفدائيان خود است كه برخي از كودكي تربيت و شستشوي مغزي شده‌اند: پاسداران (در آلمان نازي: SSها)، سازمان مخوف اطلاعاتي سپاه (در آلمان نازي: گشتاپو)، بسيجي‌ها (در آلمان نازي: storm-troopers) كه گاهي به صورت لباس شخصي ظاهر مي‌شوند (در آلمان نازي: پيرهن قهوه‌اي‌ها). آنها با غرب مخالفند (چون دمكراسي  را منحط مي‌دانند). با شرق كمونيستي و چپ ها به شدت مخالف‌اند  اما خود را طرفدار طبقات محروم نشان مي‌دهند (كلمه نازي مخفف ناسيونال-سوسياليسم است!) آنها جنگ را نعمت مي‌دانند و بر اين پندارند كه به زودي رهبري جهان را به عهده خواهند گرفت!! … در راه رهبر يا پيشوا، به تعصبات كور مردم دامن زده مي‌شود و فدائيان پيشوا، هر جنايتي را نشانه انقلابي بودن خود مي‌پندارند. دستگاه تبليغاتي فاشيستي، هر دروغي را هر قدر بزرگتر باشد بهتر مي‌داند و بزرگترين دشمن داخلي خود را  دانشگاهياني مي‌انگارد كه به فاشيسم باور ندارند ….

[Basijiha.jpg]

اما «اصل ولايت فقيه»، در عمل نشان داده كه پيامدي بدتر از فاشيسم دارد: اين اصل، آش شله قلم‌كاري‌ست ازتفكرات قرون وسطائي، آئين‌هاي جاهليت و تعصبات مكتبي همراه با فاشيسم آلماني. همانگونه كه سرمايه‌داري در جمهوري ولايت فقيه، نه يك سرمايه‌داري پيشرفته صنعتي بلكه سرمايه‌داري دلالي‌، حكومت بازار و تاراج معادن ملي‌ست …

پس

شعار «مرگ بر اصل ولايت فقيه»،  آرزوي مرگ كسي نيست، حتي آرزوي مرگ  ديكتاتور هم نيست، بلكه آرزوي نابودي فاشيسم، آئين‌هاي جاهليت و تعصبات مكتبي، حكومت بازار و تاراج معادن ملي‌ست …

هسته‌

18 دي ۱۳۸۸

__________________________________________________________________________

ولایت مطلقه فقیه، قلب و مغز استبداد!

۱۳۸۸/۱۰/۲۲

اکبر گنجی

…. اصل اساسی تمامی گذارهای مسالمت‌آمیز به دموکراسی بدین قرار است: «میزهای مذاکره» محصول بسیج اجتماعی، نافرمانی مدنی و قدرتمند شدن مردم است. طرف مذاکره دموکراسی‌خواهان، بدترین و خون‌خوارترین آدمیان‌اند، نه فرشتگان بی‌گناه…..

جنبش سبز، جنبش گذار به نظام دموکراتیک ملتزم به حقوق بشر است. نگاه جنبش معطوف به این آرمان است. شکاف اصلی ایران، شکاف دیکتاتوری‌خواهی و دموکراسی‌خواهی است، نه شکاف دینداران و بی‌دینان، چپ‌ها و راست‌ها، سکولارها و غیر سکولارها. هدف این جنبش دموکراتیزه کردن کل ساختار سیاسی و سراپای جامعه است. به همین دلیل، همه افراد معتقد به دموکراسی و حقوق بشر و مخالف حق «ویژه»، اعضای جنبش سبز هستند.ولایت مطلقه فقیه،چیزی جز استبداد و تمامت طلبی نیست. برای گذار به دموکراسی، باید به قلب و مغز استبداد حمله کرد. ولایت مطلقه فقیه، قلب و مغز رژیم خودکامه حاکم بر ایران است. تبدیل نزاع احمدی‌نژاد و کاندیداهای رقیبش، به نزاع جنبش سبز با علی خامنه‌ای، برنامه‌ریزی چهره‌های شاخص جنبش نبود و نیست.این خدمت و هدیه آیت‌الله خامنه‌ای به جنبش سبز بود: اگر چه همه می‌دانستند که رهبر عریان است، اما این بار این خود رهبر بود که عریان بودن خود را با صدای بلند به گوش همگان رساند. این چنین بود که شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و «مرگ بر دیکتاتور» جایگزین شعارهای علیه احمدی‌نژاد شد. تغییر شعارها، «آخوندهای درباری» را برآشفته کرده و به مدعیات کاذب کشانده است. شعار بر علیه ولی فقیه را اهانت به مقدسات و محاربه قلمداد می‌کنند. آیت‌الله نوری همدانی خطاب به شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، محل نزاع را به خوبی به تصویر کشیده است:

«دشمنان انقلاب اسلامی امروزه ولايت فقيه را مورد حمله و هدف قرار داده‌اند و سعی دارند با انقلاب مخملی ولی فقيه را بردارند. ولی فقيه رکن نگهدارنده انقلاب و ستون خيمه نظام است. حضور بی‌سابقه و خودجوش مردم در راهپیمایی ۹ دی، نشانگر محبوبیت فوق‌العاده مقام معظم رهبری در میان قشرهای مختلف مردم است»[۱۱].

از این رو جنبش دموکراسی‌خواهی نه از راه تبعیت از «بیانات مقام معظم رهبری» که جنبش سبز را «فتنه»، «انقلاب مخملی» و  محصول آمریکا و انگلیس و اسرائیل به شمار می‌آورد، بلکه در تقابل با دیکتاتوری مطلقه فقیه پیش خواهد رفت. جنبش‌های دموکراسی‌خواهی از طریق مبارزات مسالمت‌آمیز اهداف خود را تعقیب می‌کنند. اما مبارزه مسالمت‌آمیز به معنای عدم انتقاد از دیکتاتور، قرار دادن دیکتاتور در حریم ممنوعه و عدم مطالبه تغییر او نیست.در تمامی گذارهای موفق به دموکراسی، مهم‌ترین خواست مخالفان در میزهای مذاکره، برگزاری انتخابات آزاد بود. انتخابات رقابتی، منصفانه و آزاد، انتخاباتی است که اگر مخالفان در آن پیروز شوند، «انتقال قدرت» از زمامداران حاکم به مخالفان صورت خواهد گرفت: از دکلرک به ماندلا، از یاروزلسکی به لخ والسا، از پینوشه به مخالفان. آنان به دنبال انتخاباتی نبودند که در آن پیروز شوند، اما حاکم خودکامه، همچنان زمام امور را در دست داشته باشد.مردم شیلی در انتخابات آزادی شرکت کردند که پرسش اصلی این بود: آیا موافق ادامه زمامداری پینوشه هستید یا نه؟ پاسخ منفی مردم به این پرسش، به انتقال قدرت منتهی شد. هر نوع انتخاباتی (مانند ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی، شوراهای شهر) که اصل ضد دموکراسی و معارض حقوق بشر ولایت مطلقه فقیه و مصداقش را باقی نگاه دارد، انتخابات «انتقال قدرت» و گذار به دموکراسی نیست.برای گذار به دموکراسی باید مردم و جامعه را قدرتمند کرد. اگر مردم قدرتمند شوند و موازنه قوا پدید آید، باز هم برگزاری انتخابات آزاد مهم‌ترین مطالبه مخالفان خواهد بود. اما انتخابات آزادی که در صورت پیروزی مخالفان، انتقال قدرت صورت خواهد گرفت. پرسش آن انتخابات از مردم چنین خواهد بود:

«موافق یا مخالف دوام ولایت مطلقه فقیه هستید؟».

http://www.radiofarda.com/content/F7_Akbar_Ganji_Commentary_on_Iran_Green_Movement/1927086.html

______________________________________________________

۲۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۶:۱۶ بعد از ظهر |

آیت الله بیات زنجانی : اصل ولایت فقیه نه از اصول دین است و نه انکارش کفرآور

شبکه جنبش راه سبز (جرس): آیت الله بیات زنجانی در پاسخ به سئوال یکی از مقلدان تصریح کرد: اصل ولایت فقیه نه اصل دین است و نه انکارش کفرآور است.

به گزارش جرس، متن این پرسش و پاسخ به نقل از وبسایت رسمی آیت الله بیات زنجانی بدین شرح است:

با سلام محضر مرجع عالی قدر چندی پیش از طرف برخی شعار:» اصل ولایت فقیه جزو اصول دین است «شنیده شده بود وبه کرار هم شبکه های تلوزیونی پخش شد. آیا اصول دین جزو احکام ثانویه است؟آیا میتوان چیزی از آن کم ویا زیاد کرد؟آیا این شعار یک ساختار شکنی نیست؟از نظر اسلام چه حکمی درباره اینان باید در نظر گرفت؟وظیفه ما چیست؟
جواب: با سلام و تحیت ؛ اصل ولایت فقیه امری سیاسی و فقهی و مورد اختلاف بین فقیهان است و اگرچه به نظر صحیح می آید لیکن نه خودش اصل دین و نه انکارش کفرآور و فسق است. کسانی که غیر از این را می گویند نیز اهل بدعت بوده و از باب نهی از منکر باید آنان را طرد کرد و اگر عالمی نیز اینگونه حرف بزند، موجب سلب عدالتش می شود و پشت سر او نمی شود نماز خواند.

—> http://bayatzanjani.net/fa/faq/question-1062.html

______________________________________________________

  • آیت الله العظمی سید صادق روحانی در پاسخ به گفته های حائری شیرازی(امام جمعه اسبق شیراز) که در شبکه خبر اعلام کرده بود:
  • ولی فقیه حتی اگر یزید هم باشد واجب الاطاعه است [!!]

    گفت: اگر کسی چنین چیزی گفته باشد از حرف های خلاف شرع و از بینه فساد می باشد. وی ادامه داده حتی اگر ولی فقیه یک عمل خلاف شرع بنماید از ولایت فقیه منعزل میشود چه رسد به یزید بودن./ سید صادق روحانی از مراجع معتبر قم می باشد که سالها در قم به دلیل مخالفت هایش با آیت الله خمینی و… در حصر خانگی بسر می برده…

http://up.iranblog.com/7/1263132117.jpg

http://up.iranblog.com/7/1263132117.jpg

01/07/2010 نوشته‌شده به دست | 07- پژوهش، اندیشه و گزارش | 2 دیدگاه

خ.ر+ا.ن+…= جمهوری دروغ!

آنان که خود را عاقل تر از آن میدانند که وارد سیاست شوند،

محکوم به آنند که جاهلان بر آنها حکومت کنند!

- افلاطون

http://davidmonamour.blogfa.com/post-164.aspx

_______________________________________

عكس العمل پنكه سقفي نسبت به دروغ هاي شاخدار:

_____________________________________________________

هزاران سال، ایرانیان آموخته بودند که دروغ و حکومت دروغ گناهی ست اهریمنی … اما آخوند های صفوی به پیروان خود آموختند که هر دروغی اگر به سود اسلام باشد مجاز است … این مانند آنست که بگوییم برای حفظ منطق ریاضیات باید بپذیریم که  ۲ ضربدر ۲ میشود پنج!!

«هر دروغگويی نزد خدا مسئول است جز … مسلمانی  كه در نبرد خود  نيرنگ زند كه گناهى بر او نيست!!»

اصول كافى جلد٤ باب دروغ صفحه :٤۰ رواية :١٨: حضرت صادق

____________________________

—> مغلطه/ مغالطه/ سفسطه ….

منطق دروغ و  حاکمان جمهوری اسلامی

پر مصرفترین  سفسطه های  حاکمان نظامی ایران:

1- استدلال از سکوت

  • سفسطه استدلال از سکوت با  فرنام  لاتین “argumentum ex silentio ”   نیز شناخته میشود.

الگوی منطقی:

  1. شخص A ادعای قطعی C را مطرح میکند

  2. شخص A از سکوت فرد یا افرادی نتیجه میگیرد که C درست است

مثال

کاوه- به نظر من در ایران باستان هیچ دانشمندی وجود نداشته است

سودابه- چرا؟

کاوه- چون تاریخ نویسان از چنین دانشمندانی یاد نکرده اند!

  • چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟

- از سکوت نمیتوان چنین نتایجی گرفت. سفسطه گر باید دلایل معتبری برای ادعایش ارائه دهد، یا  دستکم ادعای خود را  تبدیل به ادعایی غیر قطعی کند.

2- مغلطه تعاقب (سفسطه سپسی)

  • سفسطه تعاقب  در لاتین با نام “Post hoc ergo propter hoc” و خلاصه آن “Post Hoc” شناخته میشود که ترجمه تحت اللفظی آن پس از اینرو/ پس به این علت” میباشد.

الگوی منطقی:

  1. فرض میشود که بین دو اتفاق e1  و e2 تعاقب وجود دارد و اتفاق e2 پس از اتفاق e1 رخ داده است (t2 > t1)

  2. نتیجه گرفته میشود که e1 علت و e2 معلول است و رابطه علیت بین این دو برقرار است.

مثال:

سودابه- من فکر میکنم اسلام به ایران علم آورده است

کاوه- چه شواهدی برای این ادعا داری؟

سودابه- اینکه پس از اسلام در ایران دانشمندانی وجود دارند!

  • چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟

از تعاقب دو رویداد یا چیز نمیتوان نتیجه گرفت که بین آندو رابطه علیت وجود دارد

{این از پر مصرفترین مغلطه های رهبری است. این مغلطه زمانی رخ می دهد که به علت همزمانی دو واقعه آنها را علت و معلول هم فرض کنیم مثلا چون عربستان به یمن حمله کرده و این همزمان با 16 آذر بوده‌، بگوییم این تقصیر موسوی است‌.

یا مثلا اوباما  بیانیه ای علیه ایران بدهد و چند روز بعد جایزه صلح نوبل بگیرد‌، رهبری بدون هیچ دلیل و سندی این را جایزه صهیونیستها به خاطر آن بیانیه میداند. ”‌تشويقشان به اغتشاش و كشاندن مردم به عرصه‌ى اغتشاشگرى – اين هم نتائجش. اين خطاها اتفاق مى‌افتد، عمل خلاف انجام ميگيرد، كار غلط انجام ميگيرد” [+] یعنی اگر کار غلطی انجام شود به خاطر دعوت به اعتراض بوده است. در حالیکه خود رهبری در مورد صدا و سیما و حتی کارهای رئیس جمهور با اینکه به طور سازمانی و قانونی زیر نظر ایشان هستند می گویند کارهای بدشان به من مربوط نیست و من فقط کارههای درست را گفته ام. حالا در مورد جمع نامنظم و متکثر معترضین چطور در ریزترین اعمال سران اصلاحات مسئولند.این هم از کرامات ایشان است.

(http://antitaleban.wordpress.com/2009/12/14)}


3- حمله شخصی (شخص ستیزی)

  • سفسطه حمله شخصی با واژه ها و عبارات شخص ستیزی، مغلطه دشنام و توهین و Ad Hominem” نیز شناخته میشود.

الگوی منطقی:

  1. - شخص A ادعای X را مطرح میکند

  2. شخص B حمله ای به شخصیت شخص A میکند

  3. شخص B نتیجه میگیرد که X نادرست است.

مثال:

کاوه – علی میرفطرس کتاب بسیار خوب و مستندی در مورد تاریخ اسلام دارد که بسیار ارزنده و قابل توجه است.

سودابه – علی میرفطرس آدم قابل اعتمادی نیست او پیش از انقلاب کمونیست بوده و حالا سلطنت طلب شده!

  • چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟

نبین که می گوید، ببین چه می گوید.

همه آدمها حتی بدترین آنها نیز میتوانند گاهی افکار درستی داشته باشند

{

از سفسطه های رهبری:  “وقتى مى‌بينند همه‌ى آدمهاى فاسد، سلطنت‌طلب، از اينها حمايت ميكند، توده‌اى از اينها حمايت ميكند، رقاص و مطرب فرارى از كشور از اينها حمايت ميكند، بايد متنبه بشوند” [+]

در مغلطه حمله شخصی، بجای حمله به استدلال یک شخص، به شخصیت او اعتراض می‌شود و با پر رنگ کردن یک نقطه قابل اعتراض، تلاش میشود که استدلال آن شخص و ادعایش به حاشیه رانده شود. این پرمصرفترین مغلطه‌ی رهبری در تمام سخنرانی هایشان است. ایشان نمی گوید آن مطرب یا رقاص چه گفته ، فقط می گوید چون ” او ” گفته غلط است‌. ایشان هیچ وقت نمی گوید نظرش در مورد آزادی یا حقوق بشر که اوباما می گوید چیست، فقط می گوید چون ” اوباما ” می گوید یا ” انگلیس ” می گوید یا ” اروپا ” می گوید غلط است‌.

به همین دلیل که ایشان هیچ نیازی نمی بینند کتابی تالیف کنند یا مقاله ای بنویسند و نظر خود را بگویند‌. وقتی چیزی به این راحتی رد می شود وقت ایشان گرانبهاتر از آن است که صرف استدلال شود.

(http://antitaleban.wordpress.com/2009/12/14)}

4- توسل به مرجعیت (نقل به جای عقل  و استدلال)

  • این سفسطه همچنین با نامهای، ipse dixit، argumentum ad verecundiam توسل مغلطه آمیز به مرجعیت …. مشهور است.

الگوی منطقی:

  1. مرجع A ادعای C را تایید میکند.

  2. نتیجه گرفته میشود که C درست است، یا احتمالاً درست است.

مثال:

سودابه –قربانی کردن گوسفند برای رسیدن به اهداف معنوی است.

کاوه – چرا؟

سودابه – چون امام  چنین میگویند!

  • چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟

این شیوه استدلال به این دلیل مغالطه آمیز است که موارد زیادی را میتوان یافت که در آنها شخصی در موضوعی دارای مرجعیت است اما آنچه او ادعا کرده است درست نیست. بنابر این تنها از اینکه شخصی دارای مرجعیت است نمیتوان نتیجه گرفت که تمام ادعاهای وی درست است.


5- خودت هم همینطور!

  • این سفسطه همچنین با نامهای Tu quoque (تو، کو کوای)  …. شناخته میشود. ضرب المثل “دیگ به دیگ میگوید رویت سیاه” نیز در واقع به همین مغلطه اشاره دارد.

الگوی منطقی:

  1. شخص A گزاره ای انتقادی مانند C را برای شخص B مطرح میکند.

  2. شخص B ادعا میکند که انتقاد C بر خود شخص A نیز وارد است.

  3. پس انتقاد C نا وارد به شمار میرود.

مثال:

کاوه – در کشور شما حقوق بشر بطور سازمان-یافته از جانب حکومت نقض میشود.

سودابه – امریکا هم زندانیان القاعده را به زندان گوانتمانو می اندازد!

  • چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟

سفسطه گر باید انتقاد را بپذیرد یا آنرا با استدلال رد کند و اینکه این انتقاد به دیگران نیز وارد است نمیتواند انتقاد را بی اعتبار کند


{ استراتژی جمهوری اسلامی: «شما هم مثل ما جنایتکارید!» …

حاکمان جمهوری اسلامی … هنگامی که با انتقاد مواجه می‌شوند و می‌دانند که طرف مقابل شواهد کافی برای انتقادات خود در دست دارد و فسادها و جنایات قابل انکار نیست، برای گرفتن برتری اخلاقی از طرف مقابل به او گوشزد می‌شود که «شما هم در این مورد دست کمی از ما ندارید.»….از منظر حاکمان جمهوری اسلامی هیچ قانون و قاعده‌ای بر عالم حاکم نیست و هر که زور و قدرت تبلیغاتی و فریبکاری و ثروت‌اش بیشتر باشد جهان را در اختیار دارد…. حاکمان نظامی ایران …  معتقدند که هیچ نیروی مردمی نمی‌تواند با این دیوار سنگی سلاح و خشونت برخورد کند. («كسانی هم كه با اشاره، تشویق، و لبخند دشمن، می‌خواهند با نظام اسلامی … مواجه شوند، بدانند كه سر به سنگ می‌كوبند»:  خامنه‌ای، ۴ آذر ۱۳۸۸) …. مقامات رژیم مدعیات اخلاقیِ پیش از تاسیس جمهوری اسلامی را کنار گذاشته و صرفا با اتکا به زور و ارعاب در سطح ملی و بین‌المللی عمل می‌کنند. این مقامات درپیش گیری این سیاست نیز تلویحا از اعلام جنایتکار بودن خود شرمنده نیستند.پاسخ احمدی نژاد به انتقادات نامزدهای مخالف وی در مورد نقض حقوق دانشجویان و زنان و جوانان و کتک زدن مردم در خیابان‌ها توسط بسیج و لباس شخصی‌ها (در مناظرات تلویزیونی دوران انتخابات) آن بود که اصلاح طلبان در دهه‌ی شصت خود به همه‌ی این کارها دست می‌زدند. وقتی از احمدی نژاد در مورد قتل ندا آقا سلطان در مصاحبه با شبکه‌ی سی بی اس سوال می‌شود به قتل زنی مصری در آلمان اشاره می‌کند. بدین ترتیب پاسخ ضمنی مسئولان ایران آن است: «شما …  قرنهاست که دارید جنایت می‌کنید، دولت من تازه شروع کرده ‌است.»….

—> موفقیتی دیگر برای خامنه ای! }

6- توسل به نادانی (تجاهل)

  • سفسطه توسل به نادانی با   فرنام های Argumentom ad ignorantom، توسل به جهل، تجاهل، طلب برهان از مخالف و انتقال بار اثبات نیز شناخته میشود. وقتی کسی توسل به نادانی میکند در واقع بجای اینکه ادعای خود را اثبات کند، اثبات عکس آنرا به گردن طرف مقابل می اندازد.

الگوی منطقی:

شخص A ادعا میکند گزاره P درست است چون عکس  P اثبات نشده است.

مثال:

سودابه – من کاملاً یقین دارم که خدا وجود دارد!

کاوه – از کجا چنین یقینی داری؟

سودابه – تو میتوانی اثبات کنی که خدا وجود ندارد؟

کاوه – نه!

سودابه – آها! پس  من درست میگویم!

  • چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟

- فرض کنیم ما دلیلی نداریم، دلیل شما برای اثبات ادعایتان چیست؟


7- توسل به نتیجه

  • این سفسطه همچنین با نام های Argumentum ad Consequentiam, Appeal to Consequences شناخته میشود و ارتباط نزدیکی با مغلطه “خواسته اندیشی” دارد.

الگوی منطقی:

- گزاره X درست/نادرست  است، زیرا  سبب خیر/شر میشود.

مثال:

کاوه- من معتقد نیستم که اسلام به اجداد ما تحمیل شده باشد.

سودابه-چرا؟

کاوه- وگرنه اجداد ما انسانهای فرومایه و مفلوکی بوده اند که عرب توانسته اسلام را به آنها تحمیل کند!

  • چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟

نتیجه باور چه خوب باشدچه بد باشد تاثیری روی درستی یا نادرستی ادعای ما نخواهد داشت.


8- حمله به آدم پوشالین (تحریف)

  • این سفسطه همچنین با نامهای پهلوان پنبه، و Attacking a Straw Man شناخته میشود. سفسطه گر استدلال و ادعای طرف مقابل خود را تحریف کند تا رد آن را بر خود آسانتر کند.

الگوی منطقی:

  1. X  ادعای شخص A  است.

  2. شخص B ادعای شخص A را تحریف میکند به Y (که برداشتی مغشوش است از X)

  3. شخص B این Y را رد میکند

  4. شخص B نتیجه میگیرد که X نادرست بود

مثال:

کاوه- در ایران دموکراسی وجود ندارد و به حقوق بشر احترام گذاشته نمیشود

سودابه- یعنی شما میگویید در اسرائیل به حقوق بشر احترام گذاشته میشود؟! چندین فلسطینی تابحال به دست اسرائیلی ها کشته شده اند.

***

سودابه – در صورتی که ایران یک کشور دموکرات بشود، داشتن سلاح اتمی به نفع منافع ملی ماست.

کاوه – واقعاً شرم آور است که تو زندگی انسانهای بیگناه و حفظ طبیعت و محیط زیست برایت ذره ای ارزش ندارد و حاضری که همه چیز را زیر پا بگذاری.

***

سودابه- من با  شکنجه مجرمان توسط پلیس به این عنوان که “اراذل و اوباش” هستند بسیار مخالفم، “اراذل و اوباش” هم شهروندان کشور هستند و دارای حقوق شهروندی هستند، در واقع کسانی که “اراذل و اوباش” را ضرب و شتم میکنند یا آنرا تایید میکنند خودشان “اراذل و اوباش” هستند و از مدنیت بدور هستند.

کاوه- کار تو بجایی رسیده است که از اراذل و اوباش دفاع میکنی؟

  • چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟

میتوان به شخص مغالط به سادگی گفت «چیزی که من گفتم این نبود!»


9- مصادره به مطلوب

  • این سفسطه همچنین با نامهای Begging the Question، petitio principii و تحصیل حاصل شناخته میشود.

الگوی منطقی:

  1. شخص A ادعای C را مطرح میکند.

  2. ادعای C دارای فرض غیر مسلمی مانند P است که مورد توافق طرفین نیست.

  3. شخص A بدون اثبات P، ادعای C را ثابت شده فرض میکند.

سودابه – اسلام بهترین نوع حکومت را در میان سایر ایدئولوژی ها مطرح میکند.

کاوه – چطور؟

سودابه – چون خداوند  بر محمد نازل کرده است.

  • چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟

سفسطه گر چیزی را اثبات نکره است بلکه تنها ادعایش را تکرار کرده است

{ از  سفسطه های رهبری: “دشمنان امنيتِ مردم [ کسانی هستند که ] دوست دارند كه مردم در ناامنى زندگى كنند” [+]

این درست مثل این می ماند که بگوییم :”‌آدم مرده‌، آدمی است که مرده است‌” شخص نمیتواند با تکرار ادعای خود آنرا اثبات کند، بلکه فرایند اثبات کردن باید تنها شامل ارائه شواهد شود نه تکرار ادعا‌. رهبری به جای استدلال و تعریف نا امنی‌، دشمن و دشمنان نا امنی – چون ممکن است تمام این ذهنیات ایشان مورد خدشه ی اهل فن قرار گیرد – به یک تعریف دوری روی می آورد.

http://antitaleban.wordpress.com/2009/12/14}

—-> شرح مغالطات منطقی

http://moghaletat.wordpress.com

9- مغلطه کتمان حقیقت / suppressing the evidence

سخنان خامنه ای, مثال خوبی از مغلطه کتمان حقیقت

——————————–

عاشورای تهران توسط صدا و سیمای دروغ:

رژیم جهل و جنایت  ”جمهوری” اسلامی به آخر خط رسیده. این تکنیک ها در شرایط عادی جواب میدهد.  نه وقتی صدها هزار معترض در خیابانها جنایات رژیم را به چشم دیده و  دهن به دهن نقل میکنند. نه زمانی که با رشد ارتباطات در هر لحظه هزاران پیام ویدیویی و الکترونیک به تما جای دنیا بخش میشود.

مشکل رژیم زرنگی اش در عین عقب مانده بودنش است. معمولا آدمهای احمقی که فکر میکنند خیلی زرنگ هستند  عاقبت به خیر نمیشوند….

http://poyandeh.wordpress.com/2009/12/28/hana

  • این عین درس عاشوراست که “اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید”. مردم ایران می خواهند آزاده باشد و نمی خواهند زیر رهبری یک خودکامه بمانند.

  • البته قابل درک است همه دستگاه حامی رهبر فعلی ، از شعار های مردم علیه رهبر شان ترسیده باشند اما آیا این هتک حرمت است. آیا اینکه مردم رهبر را نخواهند هتک حرمت به عاشوراست؟ …

http://sigarchi.net/blog/?p=4094

  • ادوار دفتر تحكيم وحدت: «اين چه حكومت دينى است كه دروغ و ريا سكه رايج آن است و جان انسان در آن همچون برگ خزان كالايى بى ارزش است؟ .. عاشوراى ۱۳۸۸ رنگ خون گرفت و در تاريخ ماند و نويد داد كه خون هاى به ناحق ريخته دامن ‌گير استبداد خواهند شد.» …  بازداشت فعالان سياسى در روز دوشنبه «نشانه ‌اى آشكار از درماندگى و سراسيمگى حكومت ناشى از ارتكاب جنايتى هولناك در روز عاشورا» است

  • حضرات فقط شعاردادن بلدهستد،حرمت شکنی ؟! حرمت شکنی از این بالاترکه در روز عاشورا خواهرزاده موسوی را با شلیک تیر کشتند،حتی یزید نیز اگر کسی را کشت در نبرد تن به تن بود، نه اینکه از پشت خنجر بزند

________

عاشورا چهارراه وليعصر حمله يگانهای ويژه به مردم:

تظاهرات آرام مردم در روز عاشورا و حمله ی نيروهای يگان ويژه به آن ها

_______________________________________________

فیلم شهادت جوانان ایرانی به صفحه اول یوتیوب رفت، تا دنیا ببیند

فیلم شهادت و جراحت جوانان ایرانی به صفحه اول یوتیوب رفت، تا دنیا ببیند پیروزی خون بر شمشیر را و تحسین کنید شجاعتشان را و اشک بریزد بر مظلومیتشان و چه احمق هستند کسانی که فکر میکنند با دروغ هایشان در صدا و سیما، میتوانند حقیقت را ذبح نمایند.

زیر کردن مردم با ماشین توسط مزدوران

اين حادثه حوالی وزارت بازرگانی که تقريباً در ۱۰۰ متری ميدان ولی عصر است رخ داد

۱۹ دی ۱۳۸۸
شبکه جنبش راه سبز (جرس)- : …  به گزارش جرس، گرچه فرمانده نیروی انتظامی صحنه زیر گرفتن مردم توسط خودروهای این ارگان نظامی را علی رغم انتشار وسیع تصاویر آن تکذیب کرد.  اما برخی از این شاهدان عینی در تماس با رسانه ها مشاهدات خود را از آنچه در روز عاشورا دیده بودند تشریح کردند.موضوعی که منجر به شناسایی این افراد توسط حفاظت سپاه و دستگیری برخی از شاهدان عینی شد.

در یکی از این موارد دخترجوانی که به حکم ندای وجدانشان و با صداقت آنچه را دیده در گفتگو با بی بی سی بازگو کرده بود اکنون به اتهام «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» در زندان اوین به سر می برد و خانواده آنها که از شناخته شده ترین خانواده های مذهبی تهران هستند به شدت تحت فشارند تا در این باره مصاحبه ای انجام ندهند.

http://www.rahesabz.net/story/7461

_________________________

  • تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی اقدام به پخش «فیلم مستندی» در باره مرگ ندا آقا سلطان کرد که در آن با «سناریو دانستن ماجرای مرگ ندا» از جمله ادعا شده است، خونی که از صورت ندا جاری شده است، خون خود وی نبوده بلکه از یک بطری ریخته شده است.  «مستند سازان» تلویزیون جمهوری اسلامی همچنین ادعا کرده‌اند، ندا در حین انتقال به بیمارستان توسط آرش حجازی و معلم موسیقی‌اش در اتومبیل کشته شده است و نیروهای امنیتی در مرگ وی هیچ مشارکتی نداشته‌اند.

آرش حجازی:

کتمان شهادت ندا…

… در تاریخ ۳۰ خرداد ماه ۱۳۸۸، دختر غیرمسلح و بی گناهی به نام ندا آقاسلطان که در میان هزاران معترض در خیابان حضور داشت، در فاصله سه قدمی من به ضرب گلوله یک بسیجی کشته شد. به ندای وظیفه انسانی و حرفه ای خود به کمکش شتافتم تا شاید جانش را نجات بدهم. متأسفانه موفق نشدم و این دختر معصوم در کمتر از یک دقیقه جان سپرد.

چهار روز تمام در تهران خون جگر خوردم و روز ۳ تیر ۱۳۸۸ از ایران خارج شدم تا برای ادامه تحصیل و نوشتن رساله ام به انگلستان برگردم. تصویر لحظه مرگ این دختر جهان را زیر پا گذاشت و دل میلیون ها انسان را به درد آورد. همزمان خبرگزاری فارس اعلام کرد که ندا زنده و در یونان است. آقای ضرغامی، رئیس صدا و سیما گفتند فیلم تقلبی است. کیهان گفت که خبرنگار بی بی سی عده ای را اجیر کرده که او را بکشند تا از او فیلم بگیرند. سفیر ایران در مکزیک اعلام کرد که سازمان سیا مسئول قتل نداست. بعد خبرگزاری فارس اعلام کرد منافقین او را کشته اند….

آنگاه که دیدم دروغ سیطره می یابد، از آنجا که از کودکی به من آموخته بودند که راه در جهان یکی است و آن راستی است، تصمیم گرفتم لب به سخن بگشایم و حقیقت ماجرا را آن گونه که دیده بودم افشا کنم …

به فاصله دو روز، مأموران وزارت اطلاعات به دفتر کار سابق من در تهران رفتند تا درباره گفته های من تحقیق کنند، از همکاران سابق من بازجویی کردند …

ک روز بعد، آقای احمدی مقدم، رئیس نیروی انتظامی، در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کردند که حضور من در صحنه مشکوک است و من از سوی وزارت اطلاعات و اینترپل تحت تعقیب هستم.

همان روز به اینترپل تلفن کردم و اعلام کردم که من فراری نیستم که تحت تعقیب باشم، و اگر می خواهند مرا دستگیر کنند، خودم نزد آن ها خواهم رفت.

یک روز بعد، اینترپل اعلام کرد که من تحت تعقیب نیستم و این ادعا دروغ بوده است….

روز بعد، آقای احمدی مقدم آنچه را در روز روشن گفته بودند، انکار کردند و گفتند خبرنگارها از ایشان نقل قول غلط کرده اند. این امیدوارم کرد که پس حتماً اشتباهی رخ داده و نیروی انتظامی عاملان اصلی این قتل را تحت تعقیب قرار خواهد داد…

و اما بعد، در کمال شگفتی مشاهده کردم که عده ای خانم بسیجی، در برابر سفارت بریتانیا تجمع کرده اند و خواهان استرداد من به عنوان قاتل ندا شده اند.

من هیچ نگفتم و فقط در وبلاگم از خداوند برای این گمراهان طلب بخشایش کردم.

یک هفته بعد، عده ای بسیجی دیگر، در برابر سفارت بریتانیا مضحکه ای به نام نمایش راه انداختند و مرا مأمور انگلیس در برنامه ریزی قتل ندا معرفی کردند.

باز من هیچ نگفتم، چرا که از کودکی آموخته ام که هیچ چیز نمی تواند حقیقت را شکست بدهد.

مدتی بعد فیلمی در اینترنت منتشر شد که در آن ادعا شده بود که ندا خود در قتل خود دست داشته است! و تمام صحنه مرگ او سناریویی ساختگی با شرکت خود ندا بوده، و بعد ندا در راه بیمارستان کشته شده است!

باز هم دندان بر هم ساییدم، اما کظم غیظ کردم و به خدا پناه بردم از شر دروجان. مدتی بعد، پس از قتل آقای علی حبیبی موسوی، خواهرزاده جناب آقای میرحسین موسوی، روزنامه کیهان شخص آقای میرحسین موسوی را برنامه ریز قتل خواهرزاده شان اعلام کرد! مطمئن شدم که قوه قضاییه دست کم در این مورد به وظیفه خود در مورد نشر اکاذیب عمل خواهد کرد.

در این مدت، با اینکه مدت هاست از مدیریت انتشارات کاروان استعفا داده ام، بیشترین فشارها را بر این انتشارات که هیچ دخالتی در شهادت من نداشته وارد کرده اند.

امروز (۱۳ دی ۱۳۸۸) دیدم که روزنامه وطن امروز در صفحه ۳ خود گزارشی از این فیلم بی ارزش تهیه کرده و در آن باز ادعاهای دروغین و شرم آور قبلی را تکرار و به گزارش پزشکی قانونی اشاره کرده است، گزارشی که هرگز منتشر نشده است، چرا که ندا بدون ارجاع به پزشکی قانونی به خاک سپرده شد…

آیا این روزنامه به علت وابستگی اش به شخص آقای احمدی نژاد از هرگونه تعقیبی مصون است؟

مگر نگفتند محسن روح الامینی در اثر مننژیت جان سپرده است و بعد مگر پزشکی قانونی اعلام نکرد که او در اثر ضربات وارده به قتل رسیده است؟ مگر نگفتند دکتر رامین پوراندرجانی سکته قلبی کرده و سرانجام معلوم شد که مسموم شده است؟ مگر با اتومبیل نیروی انتظامی مردم را در ظهر عاشورا زیر نکردند و بعد گفتند فیلم جعلی است؟ فیلمی که با چند دوربین مختلف گرفته و با عکس های گوناگون تأیید شده بود؟ شما می دانید که مردم هرگز هیچ یک از این دروغ ها را باور نکرده اند و باور نخواهند کرد و این دروغ ها نه تنها هیچ تأثیری در فروکش کردن اعتراض ها ندارد، که بر لهیب خشم مظلومان می افزاید.

آرش حجازی

۱۳ دی ماه ۱۳۸۸

http://arashhejazi.com/1388/10/larijani

12/24/2009 نوشته‌شده به دست | 07- پژوهش، اندیشه و گزارش | ۱ دیدگاه

قانون اساسی بدون ولایت فقیه

از قانون اساسی بدون ولایت فقیه تا

———–> ولایت مطلقه فقیه!

۱۲ آذر سال ۱۳۵۸ در یک همه‌‌پرسی، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به تصویب رسید….

___________________

سبزها به «قانون اساسی نوين» بيانديشند!

نظام رفتنی است!

- بابک داد

بابک داد

الان مهم اين است که اين نظام کودتاچی اثبات کرده، بخش های زيادی از قانون اساسی جمهوری اسلامی، در تضاد با خواسته های برحق ملت است و اين جای کتمان ندارد. دولتمرد شدن يک ولی فقيه(!) جز «فساد دينی و بيداد دولتی» موجود، نتيجه ای به بار نمی آورد. بنابراين اهالی جنبش سبز، به برپاسازی يک «نظام قانونی نوين» اميد بسته اند که از تناقض ها و اشتباهات و ظلم های «تمام اين سی سال اخير» تهی باشد …

کودتای ٢٣ خرداد، همه آنچه را که نامش «جمهوری اسلامی ايران» بود «ختم» کرد و رسما» به جمهوريت و اسلاميت و ايرانيت نظام سی ساله پايان داد. ولی فقيه قدرت طلب و سپاهيان خونريز همدستش، با «مخلوط و معجونی» از شعارهای فريبنده و زيبای دينی و سياسی، توانستند اين کودتا را برای مردم روستاها، بسيجيان ساده دل و بدنه ناآگاه جامعه توجيه کنند و حتی برخی از بسيجيان را برای سرکوب معترضان و مردم قانع و تهييج نمايند.نظام با توسل زيرکانه به «سرند و گزينش» ارزشها و امام و قانون پرداختند تا نزد همان جمعيت ناآگاه و سنتی، به اين کودتای سياه، نام «نجات نظام از انقلاب مخملی!» بدهند و به قصد شوم خود نائل آيند …

اما مطالبات ملت از تمديد انتخابات بالاتر رفت و اکنون مطالبات برحق ملت، قانون اساسی متناقض فعلی را هم درنورديده است و به احيای اصول خوب و معطل مانده آن در نظام کنونی هيچ اميدی ندارند. پس اصرار بر احيای قانونی که «سرند و غربال شدنی» است و حاصلش کودتای اخير بود، اصرار بی ثمری است …

یکشنبه 15 شهریور 1388

___________________________

03.12.2009

دویچه‌ وله:

از قانون اساسی بدون ولایت فقیه تا

———–> ولایت مطلقه فقیه!

مصاحبه با عبدالکریم لاهیجی

۱۲ آذر سال ۱۳۵۸ در یک همه‌‌پرسی، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به تصویب رسید. دکتر عبدالکریم لاهیجی یکی از نویسندگان طرح اولیه قانون اساسی می‌گوید آنچه تصویب شد با طرح اولیه کاملا متفاوت بود.

دکتر عبدالکریم لاهیجی به همراه دکتر ناصر کاتوزیان، دکتر محمدجعفر جعفری لنگرودی و حسن حبیبی چهار نفری بودند که  ماموریت یافتند تا پیش‌نویس اولیه قانون اساسی جمهوری اسلامی را تهیه کنند.

دکتر لاهیجی می‌گوید در آن پیش‌نویس هیچ نامی از ولایت فقیه و مجلس خبرگان نبوده و اینها همه بعدها و در مجلس ۷۵ نفره‌ای که ریاستش را دکتر بهشتی بر عهده داشت، به این پیش‌نویس اضافه شده‌است.

این حقوقدان، مهمترین مانع بر سر راه تشکیل یک حکومت مردم‌سالار در ایران را اصل ولایت فقیه می‌داند.

دویچه‌وله: آقای دکتر لاهیجی شما یکی از کسانی بودید که پیش‌نویس اولیه‌ی قانون اساسی جمهوری اسلامی را نوشتید. در آن پیش‌نویس آیا اصلی تحت عنوان اصل ولایت فقیه وجود داشت؟

دکتر عبدالکریم لاهیجی: هرگز. به خاطر این که ما فکر می‌کردیم برای یک جمهوری، قانون اساسی می‌نویسم و این که در جمهوری قدرت در دست مردم است، در دست هیچ شخص یا گروهی نیست. بنابراین در طرحی که ما داده بودیم، قدرت در دست مجلس نمایندگان مردم بود و گفته می‌شود و تا حدودی هم درست است که ما از قانون اساسی فرانسه خیلی الهام گرفته بودیم، ولی حتی در بحث اختیارات رئیس جمهور، قدرتی که در طرح ما رئیس جمهور داشت، به هیچ وجه قابل مقایسه با قدرتی که رئیس جمهور فرانسه دارد نبود و سعی ما براین بود که قدرت را در مجلس شورای ملی متمرکز کنیم.

مجلس خبرگان یا مجلس سنا چه طور؟ آیا برای آن مجلس، شما چیزی را پیش‌بینی کرده بودید؟

هرگز. نه مجلس خبرگانی وجود داشت، به لحاظ این که ما خبرگانی پیش‌بینی نکرده بودیم و نه مجلس سنا. در ساختار حکومتی که ما پیش‌بینی کرده بودیم، رئیس جمهوری بود که با رأی مستقیم مردم برای چهارسال انتخاب می‌شد و می‌توانست یکبار دیگر هم انتخاب شود، و همان طور که گفتم، مجلس قانونگذاری که اختیار مطلق داشت.

در مورد شورای نگهبان چه طور؟ آیا پیش‌بینی شورایی تحت عنوان شورای نگهبان قانون اساسی در طرح اولیه‌ی شما بود و وظایف و کارکردهایش هم مشخص شده بود یا خیر؟

با اقتباس از قانون اساسی مشروطیت و قانون اساسی فرانسه ما نهادی را به نام شورای نگهبان بوجود آورده بودیم. این شورای نگهبان مأموریت داشت قوانینی را که مجلس تصویب می‌کند، بسنجد که با قانون اساسی مخالفت نداشته باشند و همچنین با اصول مسلم اسلامی. درباره‌ی ترکیب آن‌ها هم ما گفته بودیم که هر یک از سه قوه‌ی مقننه، مجریه و قضاییه دو عضو برای عضویت در شورای نگهبان انتخاب می‌کنند و پنج تن از مراجع بزرگ تقلید هم، پنج نماینده‌ی خودشان را انتخاب می‌کنند. بنابراین یک مرجع نبود، پنج مرجع بود و بعد هم تصمیم با اکثریت آراء بود. بنابراین اولاً صحبت از اصول شرعی یا فقهی نبود، گفته بودیم اصول مسلم اسلامی و بعدهم با توجه به ترکیب شورا، اکثریت مثل الان با فقهای شورای نگهبان نبود. بنابراین ازاین نظر ما خواسته بودیم زیاد هم به مخالفت با اصول مسلم اسلامی اقدام نکنیم. دوم این که قوانین به طور مستقیم به شورای نگهبان نمی‌رفت. رئیس جمهور یا مراجع مسلم شیعه یا رئیس دیوان عالی کشور که در مقام ریاست شورای عالی قضایی بود حق داشتند که ظرف یکماه از تاریخ تصویب قانون به شورای نگهبان شکایت کنند و اگر از این مهلت استفاده نمی‌کردند، قانون دیگر قانون بود. یعنی مثل الان نبود که قوانین مجلس شورای اسلامی به طور مستقیم به شورای نگهبان برود و شورای نگهبان تصمیم بگیرد که این قوانین اعتبار دارند یا ندارند. نه، در طرح ما این طوری نبود.

این جمله‌ای که به وفور در قانون اساسی فعلی وجود دارد که: «مگر در مواردی که با قوانین شرع مغایرت داشته باشد»، یعنی آزادی بیان، آزادی عقیده و همه‌ی این‌ها هست، مگر در مواردی که با قوانین شرع مغایرت داشته باشد، آیا این جمله را شما آنموقع منظور کرده بودید؟

هرگز. این‌ها مسائلی بود که متأسفانه در مجلس خبرگان مطرح شد و  قیودی بود که در مجلس خبرگان به حقوق و آزادی‌های مردم وارد کردند. در آن طرح اصل آزادی حقوق و دیگر آزادیها بدون هیچ گونه قید و شرطی پذیرفته شده بود و اصل برابری حقوقی وجود داشت فارغ از جنس، مذهب و فارغ از پایگاه اجتماعی و طبقاتی.

آیا این پیش‌نویسی که شما تهیه کردید به امضای آیت‌الله خمینی رسید؟

نه. پیش‌نویس را در آخرین روزی که آقای خمینی در تهران بود، ما به او دادیم و او گفت که پیش‌نویس را با خودش به قم می‌برد و می‌دهد که بقول او آقایان علما پیش نویس را بخوانند و نظراتشان را بدهند. بعد نظرات به دست ما رسید. بیشتر مسائل انشایی بود و مسائلی که از حوزه‌ی صلاحیت آن‌ها خارج بود. به خاطر این که آن‌ها تخصصی راجع به مسائل جدید حقوقی و سیاسی نداشتند و ما هم تا حدودی سعی کردیم رفع نگرانی آن‌ها بشود و طرح خودمان را به شورای انقلاب دادیم. این طرح بعدا رفت زیر نظر وزیر مشاور طرح‌های انقلاب، آقای یدالله سحابی و ایشان هم کمیسیونی را انتخاب کرد که در این کمیسیون چند نفر از اعضای شورای انقلاب بودند، ازجمله آقایان مطهری، بهشتی و ابوالحسن بنی‌صدر،  من و کاتوزیان هم  دو جلسه در این کمیسیون شرکت کردیم. بعد دیدیم مسائلی که مورد نظر آن‌ها هست، بیشتر مسائل اقتصادی و سیاسی است که اصلاً جای طرح آن‌ها در قانون اساسی نبود. به خاطر همین هم ما دیگر به جلسات و کمیسیون‌هایی که تشکیل می‌شد نرفتیم. ولی بعد دیدیم که تغییرات یا اضافاتی در طرح ما داده‌اند. منتهی در ساختار اساسی طرح، تغییر کلی بوجود نیامده بود. به خاطر همین هم بعد که طرح ما منتشر شد ما اعتراض زیادی نکردیم و به همین صورت به تصویب شورای انقلاب رسید. در آن فاصله همانطور که می‌دانید آقای خمینی هم نظرش را عوض کرد و قرار گذاشتند که بجای مجلس مؤسسان یک مجلس محدود ۷۵ نفره مسئول و مأمور رسیدگی به این طرح شود. اسم آن را هم گذاشتند «مجلس بررسی طرح نهایی قانون اساسی»، اسمش مجلس خبرگان نبود. این مجلس مأموریت داشت که این طرح را در مدت دوماه بررسی و تصویب کند. بعد هم که مجلس این کار را نکرد و یک قانون اساسی جدیدی را بوجود آوردند و متأسفانه مدت دوماه را هم رعایت نکردند.

و در این مجلس بود که اصل ولایت فقیه به قانون اساسی اضافه شد؟

در این مجلس بود که اصل ولایت فقیه به قانون اساسی اضافه شد. چند نفری هم که مخالف بودند، اعتراضشان به جایی نرسید. با توجه به این که مجلس طی مهلتی که شورای انقلاب به آن داده بود، یعنی مدت دوماهه، این طرح را بررسی نکرده بود و نظر نداده بود، دولت مهندس بازرگان طرح انحلال مجلس خبرگان را داد که با اعتراض شدید آقای خمینی روبه‌رو شد. و بعد هم جریاناتی که می‌دانید، یعنی گروگانگیری و این‌ها پیش آمد و غائله‌ی گروگانگیری و جو غوغاسالاری که در جامعه‌ی ایران حکمفرما بود، باعث شد تا آقای بهشتی با اکثریت مجلسی که ۸۰ درصدش را روحانیون  تشکیل می‌دادند، این طرح را تصویب کردند و به همه‌پرسی مردم گذاشتند.

در همین طرحی که تصویب شد و به همه‌پرسی گذاشته شد، مجلس خبرگان پیش‌بینی شده بود؟ چون همان طور که شما هم گفتید، قرار بود مجلس مؤسسان باشد و مجلسی که قانون اساسی را تعیین می‌کند! بعد که تمام شد و قانون اساسی به تصویب رسید، این مجلس خبرگان کارش چه بود، آیا در قانون اساسی پیش‌‌بینی شده بود یا نه؟

نخیر! آن موقع که آقای خمینی زنده بود و مسأله‌ی رهبری او به هرحال یک موضوع اجماعی بود و کسی تردید نداشت. بعداً که آقای خمینی فوت کرد و می‌خواستند جانشینی برای او تعیین کنند، با نقل قولی که آقای رفسنجانی کرد که گویا آقای خمینی علاقه یا موافقت داشته است که آقای خامنه‌ای، که نه مرجع تقلید بود و نه حتی مجتهد بود، جانشین او شود، این بود که طرح تشکیل مجلس خبرگان رهبری را ریختند برای این که رهبری آقای خامنه‌ای به تصویب این مجلس برسد.

البته شاید این فرض محالی باشد، ولی اگر الان بشود به همان طرح اولیه‌ای که شما نوشته بودید برگشت، شما به عنوان یک حقوقدان فکر می‌کنید این بحران کنونی که الان در ایران بوجود آمده، حداقل از نظر قانون اساسی ممکن است حل شود؟

توجه داشته باشید که این طرح یک طرح ایده‌آل نبود، یک طرح تفاهمی بود. یعنی بین خود ما چهار نفر هم که این طرح را تنظیم می‌کردیم، نسبت به خیلی از مسائل اتفاق نظر وجود نداشت و ما هم به این موضوع وقوف کامل داشتیم که داریم برای جمهوری اسلامی قانون اساسی می‌نویسیم که رهبرش هم یک مرجع تقلید است، یعنی آقای خمینی. در آن موقعیت زمانی و در آن شرایط ما سعی کردیم یک قانون اساسی تنظیم کنیم که به هرحال با اصول جمهوریت و دموکراسی موافقت داشته باشد. آیا شرایط و اوضاع و احوال امروز ایران و سی سال بعد، با آن طرح قابل جمع هست یا نیست، درباره‌ی این من نمی‌توانم اظهارنظر قطعی کنم. ولی این که آن طرح ما را به طرف یک جمهوری دموکراتیک، لااقل هدایت کند، بله! می‌تواند مقدمه‌ای باشد برای این که ما واقعاً یک روزی در ایران بتوانیم حکومتی که به رأی آزاد مردم استوار باشد را بوجود آوریم. با این تفکر که آن طرح ایده‌آلی برای من به عنوان یک دموکرات و یک حقوقدان نیست.

آقای دکتر لاهیجی شما اشاره کردید که نه اصل ولایت فقیه در این طرح وجود داشت، نه مجلس خبرگان و نه شورای نگهبان به شکل کنونی‌اش با این وظایف و کارکردهایی که دارد. این دقیقاً سه گره‌ای است که الان هم در ایران مورد بحث است، بین حقوقدانان و حتی فعالان سیاسی و اجتماعی. اگر قرار باشد که الان قانون اساسی ایران اصلاح شود، از بین این سه گره، گره‌اصلی از نظر قانونی کدام است؟ کدامیک اگر برداشته شود، آن دو گره دیگر هم باز خواهند شد؟

از نظر من مهم‌ترین مانع برای تحقق جمهوریت، حتی یک جمهوری نسبی در ایران، اصل ولایت فقیه است. یعنی شما وقتی در ساختار حکومتی، قوای حاکمیت ملی را دارید که قوه اجرایی، قوه قانونگذاری و قوه قضایی است، ولی بر فراز این‌ها یک شخص یا یک گروه می‌تواند تمام اختیارات آن‌ها را کنترل کند و عملاً آن‌ها را از مأموریت‌شان بازدارد، این برخلاف اصول دموکراسی و برخلاف اصولاً مفهوم جمهوری و جمهوریت است. بنابراین بزرگترین مانع بر سر راه  یک حکومت برخاسته از رأی آزاد اکثریت مردم در ایران، به عقیده‌‌ی من اصل ولایت فقیه است.

مصاحبه‌گر: میترا شجاعی // تحریریه: فرید وحیدی

http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4965640,00.html

_____________________________________________________

از نامه عباس اميرانتظام به حنا مخملباف :

دخترم، ….

اکنون که اين نامه را می نويسم سی سال است که در زندانم آن هم به دليل خدمتگذاری و تهيه «طرح انحلال مجلس خبرگان» که دولت موقت با اکثريت مطلق آرا آن را تصويب کرد ولی آقای خمينی آن را وتو کرد و مانع انجام آن شد.

هدف من از تهيه آن طرح قانونی اين بود که حکومت دينی بر سر کار نيايد و فجايع سه قرن حکومت تفتيش عقايد

خاطره تلخ تاريخ (در سال های۱۰۰۰ تا ۱۳۰۰ ميلادی)  تکرار نشود.

12/15/2009 نوشته‌شده به دست | 06- گزيده‌ها و خوانده‌ها, 07- پژوهش، اندیشه و گزارش | نوشتن دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.